رابطه قیمت دلار با ارزش پول ملی ایران

علی میرزاخانی در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: آیا نرخ دلار نشانگر ارزش پول ملی است؟ آیا می‌توان گفت که افزایش نرخ دلار باعث کاهش ارزش پول ملی می‌شود؟ یا اینکه کاهش ارزش پول ملی ریشه در جای دیگری دارد که اغلب ناگفته می‌ماند؟ پاسخ به این پرسش‌ها از آن جهت اهمیت دارد که «ارزش پول ملی» مساله‌ای حیثیتی است و چنانچه تعریف غلطی از آن حاکم باشد، سیاست‌گذاری را به بیراهه خواهد برد.

به زبان ساده می‌توان گفت که ارزش پول ملی یعنی قدرت خرید ریال. اگر قدرت خرید ریال در یک دوره زمانی مشخص ثابت بماند، می‌توان گفت که ارزش پول ملی ثابت مانده است و چنانچه قدرت خرید ریال کاهش یابد به مفهوم کاهش ارزش پول ملی یعنی ریال است. به‌عنوان مثال یک برش زمانی خاص از سال ۱۳۸۴ تا سال ۱۳۸۹ را در نظر بگیریم. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که شاخص قیمت‌ها یعنی قیمت سبد مصرفی خانوارها در این دوره بیش از ۲ برابر شده است. مفهوم ساده این گزاره آن است که اگر ارزش یک سبد کالایی در سال ۸۴ معادل ۱۰۰ هزار تومان بود برای خرید همین سبد کالا در سال ۸۹ باید ۲۰۰ هزار تومان تخصیص داد.

به‌عبارت دیگر، با ۱۰۰ هزار تومان پول در سال ۸۴ می‌شد سبدی از کالاها را خریداری کرد که با همان پول در سال ۸۹ فقط نصف آن سبد کالایی را می‌توان خرید. معنی همه این گزاره‌ها آن است که قدرت خرید ریال در فاصله زمانی ۸۴ تا ۸۹ نصف شده است یا به بیانی دیگر، ارزش پول ملی (ریال) کاهش یافته و به نصف رسیده است.

اما در سوی دیگر قضیه می‌توان به نرخ دلار در همین برش زمانی توجه کرد که تقریبا ثابت و حدود ۱۰۰۰ تومان بوده است. آیا دلار ۱۰۰۰ تومانی در آن دوره زمانی به مفهوم این است که ارزش پول ملی کاهش نیافته و ثابت بوده است؟ اگرچه خیلی‌ها تمایل دارند پاسخ مثبت به این پرسش بدهند، اما فقط با یک پیش‌فرض غلط می‌توان این پاسخ مثبت را تایید کرد؛ اینکه ارزش پول ملی را معادل قدرت خرید ریال در خارج از ایران یا از کالاهای وارداتی بدانیم نه معادل قدرت خرید ریال در داخل ایران یا از کالاهای تولید داخل. این نامعادله باعث استحاله ریال از پول ملی به یک پول دوتابعیتی می‌شود که به رغم کاهش ارزش آن در داخل ایران، شاهد حفظ ارزش آن برای خرید در خارج یا از کالاهای خارجی خواهیم بود.

با کمال تاسف باید گفت مفهوم مدنظر اکثر دولت‌ها از ارزش پول ملی نه حفظ قدرت خرید ریال در داخل و در برابر کالاهای داخلی بلکه حفظ قدرت خرید ریال در خارج از ایران و برای کالاهای وارداتی بوده است. این تعریف که سیاست‌گذاری متناسب با این مفهوم را به دنبال آورده عمدتا به سود مصرف‌کنندگان کالای خارجی، قاچاقچیان، واردکنندگان و ایرانیان دوتابعیتی است که عمده مخارج‌شان با ارز خارجی است. متضرر اصلی پول دوتابعیتی هم تولیدکنندگان داخلی و همه ایرانیان مقیم داخل کشور است و قابل‌باور نیست که منافع این اکثریت عظیم در سیاست‌گذاری اقتصادی قربانی زیاده‌خواهی گروهی خاص بشود.

راه‌حل چیست؟ شکی نیست که بهترین راه‌حل، مهار کامل تورم و حفظ ارزش پول در داخل کشور است. در این صورت به‌صورت اتوماتیک از ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی نیز محافظت خواهد شد. اما چنانچه سیاست‌های تورمی همچنان در دستور کار باشد، باید سیاست واحدی را برای قدرت خرید ریال در داخل و خارج دنبال کرد تا پول ملی تبدیل به پول دوتابعیتی نشود؛ چراکه در این صورت همان‌طور که توضیح داده شد منافع عمومی و رونق تولید داخلی قربانی منافع ذی‌نفعانی معدود خواهد شد.

منتشر شده در پول

متن کامل بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم آذربایجان شرقی

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از رجانیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای ، متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار روز یکشنبه ۲۹ بهمن ماه با مردم آذربایجان شرقی به این شرح بود: بسم الله الرّحمن الرّحیمو الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.  خیلی خوش‌آمدید برادران عزیز و خواهران عزیز؛ یکی از برجسته‌ترین روزها و مراسمی که این حسینیّه به خود میبیند، روزی است که شما عزیزان از آذربایجان، از تبریز تشریف می‌آورید اینجا؛ روز بیست‌ونهم بهمن هر سال. آذربایجان برجسته است، مردم آن برجسته‌اند، حوادث آن برجسته است، راه و روش مردم عزیز تبریز و آذربایجان همیشه ایجاد ابتکار و راه‌های نو و حوادث شگفت‌انگیز است. رحمت خدا بر شما، لطف خدا پایدار برای شما.  یک جمله به‌مناسبت تقارن این ایّام با ایّام شهادت فاطمه‌ی زهرا، صدّیقه‌ی کبرا (سلام‌الله‌علیها) عرض کنیم؛ البتّه مراسمی که اجرا کردند، مراسم خیلی خوب و مؤثّر و مفیدی بود.(۲) من فقط یک جمله عرض میکنم و آن اینکه در فضیلت حضرت صدّیقه‌ی کبرا (سلام‌الله‌علیها) همه‌ی مسلمین متّفقند، شیعه و سنّی ندارد. در کتب اهل سنّت و شیعه این حدیث آمده است: فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَهلِ‌ الجَنَّة؛(۳) این بالاتر از «سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمین»(۴) است؛ [یعنی] سرور زنان بهشت. در بهشت چه کسانی‌ هستند؟ برترین زنان، برجسته‌ترین زنان، مؤمن‌ترین زنان، مجاهدترین زنان، زنان شهید، آنهایی که خدای متعال در قرآن از آنها با عظمت یاد کرده است، همه‌ی اینها در بهشت جمعند؛ آن‌وقت فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) «سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَهلِ‌ الجَنَّة» [است]؛ خیلی مقام والا و بالایی است. درس شجاعت، درس فداکاری، درس زهد در دنیا، درس معرفت‌آموزی و معرفت را انتقال دادن به اذهان مخاطبین و دیگران، در مقام معلّم دانشور بشر قرار گرفتن، درسهای فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) است به همه‌ی بشر. امیدواریم همه‌ی شماها، همه‌ی مردم عزیز آذربایجان و همه‌ی ملّت ایران و همه‌ی مسلمین از برکات این بانوی دو عالم بهره‌مند بشوند.  عظمت روز بیست‌ونهم بهمن حقیقتاً با این تعبیرات کوتاهی که ما میکنیم، رسانده نمیشود؛ بیست‌ونهم بهمن خیلی باعظمت است. اگرچه جریان مبارزات در سال ۵۶، از قم شروع شد و بعد از تبریز هم در جاهایی اتّفاق افتاد امّا من به‌جرئت عرض میکنم که اگر حادثه‌ی بیست‌ونهم بهمن تبریز در سال ۵۶ نمیبود، به احتمال زیاد حادثه‌ی نوزدهم دی قم فراموش میشد و بعد هم آن حوادث دیگرِ سلسله‌وار به وجود نمی‌آمد؛ یعنی مسیر تاریخ کشور عوض میشد. تبریزی‌ها با قضایای بیست‌ونهم بهمن، با قیام خود، با فهم درست خود، با اقدام به‌جا و به‌موقع خود، توانستند این حرکت عظیمی را که به بیست‌ودوّم بهمن ۵۷ منتهی شد به وجود بیاورند؛ عظمت این داستان این‌چنین است.  من یک اشاره‌ای هم بکنم به راه‌پیمایی بیست‌ودوّم بهمن امسال؛ واقعاً بیست‌ودوّم بهمن، هم در تبریز، هم در شهرهای دیگر، هم در تهران -در سرتاسر کشور- امسال یک بیست‌ودوّم بهمنِ متفاوتی بود. بعد از ۳۹ سال، در ورود به ۴۰ سالگی پیروزی انقلاب، این حرکت عظیم مردمی، شبیه معجزه است. در هیچ جای دنیا هم چنین چیزی وجود ندارد؛ اینکه بعد از این‌همه سال -قریب چهار دهه- برای روز پیروزی انقلاب، نه دستگاه‌های دولتی، [بلکه] خود مردم وارد میدان بشوند، خیابانها را پُر کنند، خودشان شعار بدهند، حضور خودشان را نشان بدهند و از انقلابشان دفاع کنند، این در هیچ انقلابی از این انقلابهایی که ما می‌شناسیم و در این دو سه قرن اخیر اتّفاق افتاده است، وجود نداشته؛ در گذشته‌ها هم که به‌طریق‌اولیٰ وجود نداشته؛ الان هم در هیچ جای دنیا چنین چیزی نیست؛ این مخصوص ایران است، این مخصوص شما است. و امسال قضایای گوناگون دشمنی‌ها و اقدامات دشمنان از خارج، از داخل، از آمریکا، از بعضی از همسایگان ناخلفِ بدعهد ما، موجب شد که مردم انگیزه‌ی بیشتری پیدا کردند، وارد میدان شدند و امسال بیست‌ودوّم بهمن متفاوتی را به وجود آوردند. همه‌ی اینها برای ما درس است.  این جمله‌ای که شما در اینجا آوردید [و خواندید] که «انقلابین پاک عَلَمی قیرخ ایل اولوب مَأمَنی‌میز»(۵) یک واقعیّت است؛ چهل سال است که مأمن مردم، پرچم برجسته و بلندِ انقلاب است. این حرفِ زبان شما، حرفِ دل ملّت ایران است؛ درست گفتید. و این در حالی است که مردم از برخی از مسائل جاری کشور، انتقاد هم دارند، نه اینکه انتقاد ندارند؛ ما کاملاً در جریان انتقادهای مردم، گله‌های مردم، شِکوه‌های مردم هستیم؛ به ما هم میگویند؛ به دیگران هم میگویند، به ما منتقل میشود؛ امّا وقتی پای انقلاب و پای نظام در میان است، مردم این‌جور وارد میدان میشوند و حرکت میکنند. یک آگاهی انقلابی، یک کمال سیاسی، در ملّت ایران به توفیق الهی به وجود آمده است که میتوانند تفکیک کنند بین نظام انقلابیِ «امّت و امامت» و بین تشکیلات دیوان‌سالاری؛ [بااینکه] در یک جا انتقاد دارند، امّا از اصل نظامی که به وسیله‌ی انقلاب به وجود آمده است، با همه‌ی وجود دفاع کنند. اینکه میگوییم انتقاد داشته باشند، نه‌فقط انتقاد از دولت یا قوّه‌ی قضائیّه یا مجلس؛ نه، ممکن است کسی از شخص این حقیر هم انتقاد داشته باشد. این انتقاد هیچ منافاتی ندارد با ایستادگی پای نظام اسلامی، نظام انقلابی، نظام «امّت و امامت»؛ نظامی که با انقلاب این ملّت و با فداکاری این ملّت به وجود آمده است و صدها هزار شهید در راه این نظام در طول این چهل سال به قربانگاه رفته‌اند.  در این مناسبت که با شما عزیزان که از راه دور تشریف آورده‌اید روبه‌رو هستیم، من چند مطلب را تا حدّی که وقت اجازه بدهد با شما درمیان میگذارم. شما عزیزانی هستید که کسی مثل بنده از بُن دندان به شماها قهراً ارادت و محبّت و اخلاص دارد؛ یعنی این صفائی که در شما هست، این غیرتی که در شما هست، این حرکت آشکار انقلابی‌ای که در شما وجود دارد و احساس میشود و نه‌فقط در زبان، [بلکه] انسان در عمل آن را میبیند، هرکسی را مجذوب میکند. بنده هم از اوّلین باری که بعد از انقلاب به تبریز آمدم یا به آذربایجان آمدم و برگشتم -که سفرهای متعدّدی بوده است- به‌معنای واقعی کلمه این را احساس کردم، همان وقت خدمت امام هم آمدم و گفتم -زمان ریاست‌جمهوری آمدم تبریز، بعد خدمت امام آمدم گفتم- تبریز از جنس دیگری است. مردم تبریز یک حقیقتِ انقلابیِ پرشور و پرتوان و توفنده‌ی دیگری را نشان میدهند به انسان؛ بااینکه همه‌ی ملّت ایران آن روزها همان شور انقلابی را داشتند، امّا تبریز چیز دیگری بود. ما امروز با شما عزیزان تبریزی و آذربایجانی، از شهرهای مختلف آذربایجان، در اینجا روبه‌رو هستیم، [لذا] چند مطلب را عرض میکنم. البتّه مخاطب ملّت ایرانند؛ همه مخاطبند.  یک مطلب راجع به انقلاب و کارکرد اصلی انقلاب است، یک مطلب راجع به آسیب‌شناسی انقلاب است، یک مطلب -اگر وقت پیدا بشود- بیان اولویّتها و ترجیحهایی است که در این مقطع، انقلاب به ما املا میکند و دیکته میکند که باید آنها را رعایت کنیم، یک مطلب [هم] راجع به آینده‌ی انقلاب است. اینها حرفهای مهمّی است، حرفهای لازمی است، طرح آن هم در جمع شما عزیزان -که به‌معنای واقعی کلمه انقلابی و هوادار انقلاب هستید- به نظر میرسد مناسب‌ترین محلّ طرح است؛ یعنی واقعاً اینجا بهترین کار همین‌ است که این‌چنین مطالبی با افرادی مثل شما مطرح بشود.  راجع ‌به مسئله‌ی انقلاب و کارکرد انقلاب؛ انقلاب خیلی حرکت بزرگی بود و اعتقاد من این است که ما بعد از گذشت قریب چهل سال از پیروزی انقلاب، هنوز ابعاد این انقلاب و عظمت این انقلاب را درست درک نکرده‌ایم. بعدها آن‌ وقتی که بنشینند و هندسه‌ی انقلاب را از دور نگاه کنند، بیشتر معلوم میشود که این انقلاب چه بود و چه کرد و چه شد. کارکرد انقلاب خیلی فراوان است؛ خدماتی که انقلاب به ایران کرده است، خدمات بسیار زیادی است و یک فهرست طولانی‌ای در این زمینه وجود دارد -حالا دشمنها میخواهند انکار کنند ولی خب اینها حقایق روشنی است- لکن مهم‌ترین کار اصولی‌ای که انقلاب کرده است، تبدیل نظام طاغوت‌سالار به نظام مردم‌سالار است؛ این مهم‌ترین کاری است که انقلاب کرده است؛ آن هم با الهام از تعالیم اسلامی، نه با مکتبهای این نظریه‌پرداز و آن نظریه‌پرداز و نقصها و معارضاتی که در حرفهایشان هست؛ نه، با الهام از اسلام، با الهام از قرآن. اَلَّذینَ ءامَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ وَالَّذینَ کَفَروا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوت؛(۶) نظام الهی در مقابل نظام طاغوتی است و جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی، نظام الهی را معنا کرد به نظام مردم‌سالاری دینی؛ جمهوری اسلامی یعنی این؛ تبدیل کرد نظام طاغوتی را به نظام مردم‌سالار؛ این مهم‌ترین کار است.  مردم‌سالاری یعنی مردمْ اصلند؛ اصلْ مردمند؛ نه فقط در تعیین حاکم؛ چون تا میگوییم مردم‌سالاری، ذهن همه میرود به صندوقهای رأی -که خب درست هم هست، تعیین رئیس‌جمهور، تعیین خبرگان رهبری و در واقع تعیین رهبر، تعیین دستگاه‌های مختلف، همه درواقع به وسیله‌ی مردم انجام میگیرد- این تعیین‌کننده است، این درست است امّا فقط این نیست؛ آنچه مهم است، این است که مردم‌سالاری یعنی مردم را در همه‌ی امور زندگی، صاحب رأی و صاحب تدبیر و صاحب تصمیم قرار دادن؛ درست نقطه‌ی مقابل آن چیزی که قبل از انقلاب در این کشور در طول قرنهای متمادی بود. قرنهای متمادی این کشور از خودرأیی طواغیت و سلاطین رنج میبرد، مردم هیچ‌کاره بودند؛ طاغوت و طواغیت دُوروبَرِ طاغوتِ اصلی، تصمیم‌گیر بودند؛ یعنی استبداد مطلق؛ مردم وسیله‌ای بودند برای اینکه او بتواند تحکّم بکند -بالاخره کسی که میخواهد تحکّم کند، باید به کسی تحکّم کند؛ او مردمند- مردم را نگه میداشتند برای اینکه به آنها تحکّم کنند. از اواسط دوران قاجار یک بیماری دیگری هم اضافه شد و آن، سلطه‌ی خارجی و نفوذ خارجی و استعمار خارجی بود. قبلها این دیگر نبود؛ فرض کنید که زمان صفویّه یا زمان نادرشاه و دیگران، استبداد بود امّا نفوذ بیگانه نبود؛ امّا از اواسط دوران قاجار -از اواخر دوران ناصرالدّین شاه به این طرف- سلطه‌ی خارجی هم وارد شد؛ یعنی به‌طور دقیق از [سال] ۱۸۰۰ میلادی، نفوذ انگلیس‌ها در ایران شروع شد. نماینده‌ی دولت هند -که دولت انگلیسی بود- وارد کشور شد و من در بعضی از گفته‌ها اشاره کرده‌ام و مفصّلاً چیزهایی در این زمینه گفته‌ام، نمیخواهم وارد آن بشوم. نفوذ خارجی همراه شد با استبداد، سلطه‌ی خارجی اضافه شد بر سلطه‌ی طاغوت، کار به جایی رسید که سلسله‌ی قاجار که خودشان هم تحت تأثیر انگلیس‌ها بودند، به وسیله‌ی انگلیس‌ها برداشته شدند، یک سلسله‌ی جدیدی به‌ وجود آمد. رضاخان را انگلیس‌ها آوردند، بعد به دلیلی او را بردند و پسرش را آوردند، بعد هم که آمریکایی‌ها در اواسط کار وارد شدند و همه‌کاره‌ی این کشور شدند؛ هزاران مستشار آمریکایی [آمدند]. مردم‌سالاری نقطه‌ی مقابل این است؛ یعنی اجازه نمیدهد استبداد باشد، اجازه نمیدهد که سلطه‌ی خارجی باشد؛ این مردم‌سالاری است.  همانطور که عرض کردیم این مردم‌سالاری فقط در اداره‌ی سیاسی کشور نیست، در خدمات شهر و روستا است؛ در زنده کردن روحیّه‌ی کارهای بزرگ در کشور است -که شما نمونه‌ی آن را، مصداق واقعی آن را در تشکیل سپاه پاسداران، در تشکیل جهاد سازندگی، در تشکیل بسیج مشاهده میکنید؛ ناگهان در کشور یک حقیقتی مثل جهاد سازندگی به ‌وجود می‌آید و آن‌همه کارهای بزرگ را در طول چند سال انجام میدهد؛ [همین‌طور] سپاه پاسداران یا بسیج؛ این، ناشی از حضور مردم است- در پرورش و بُروز استعدادهای مردمی، [یعنی] ظرفیّتهای انسانی کشور. حالا شما جوانها که آن زمان را ندیدید، قدیمی‌ترها [میدانند]، از فیلیپین و از هند و مانند اینها برای ما دکتر می‌آمد. در روستاها و راه‌های دور نه، گاهی در شهرهای خیلی نزدیک، برای ما مثلاً از فیلیپین پزشک می‌آمد. یک کشوری که از لحاظ نیروی انسانی در این حد ناتوان بود، آن‌چنان بُروز پیدا میکند که مثلاً فرض کنید در همین زمینه‌ی سلامت، میشود قطب جذّاب سلامت در منطقه که برای علاج بیماری‌های دشوار از اطراف منطقه‌ امروز به کشور ما مراجعه میکنند و در بیمارستان‌های ما به دست پزشکان ما معالجه میشوند. استعدادهای بشری بُروز میکند؛ ناگهان می‌بینید در زمینه‌های فلان دانش کمیاب تازه‌پدید در دنیا، کشور میشود رتبه‌ی چهارم و پنجم دنیا در بین دویست‌وخرده‌ای کشور؛ این همان مردم‌سالاری است. اثر مردم‌سالاری زنده کردن استعدادها هم هست؛ وقتی مردم وارد میدان شدند، به مردم اعتماد شد، به مردم اعتنا شد، این‌جوری میشود. حسّ اعتماد به نفس ملّی در مردم زنده میشود؛ آن‌وقت در میدانهای علمی پیشرفت میکنند، در میدانهای صنعتی پیشرفت میکنند، در دانشهای نوپدید پیشرفت میکنند، در تأثیرگذاری سیاسی در منطقه پیشرفت میکنند؛ اینها همه ناشی از حضور مردم و تأثیرگذاری مردم بر حوادث کشور است؛ کشور و ملّت عظمت پیدا میکند.  امروز شما ببینید، مثلاً فلان کشوری که وابسته‌ی به آمریکا است، روزی ده میلیون بشکه هم نفت میفروشد، پول زیادی هم در خزانه‌اش وجود دارد، امّا کشورش فقیر است، کشورش عقب‌مانده است، از ملّت آن کشور اصلاً هیچ نامی و یادی نیست؛ در آن کشور آنچه برجسته است، چند نفر طواغیتند که در رأسند و از ملّت آن کشور در هیچ جای دنیا اثری و خبری نیست که این ملّت فلان کار را کردند یا فلان حرکت را کردند؛ امّا وقتی مردم‌سالاری دینی هست -مثل جمهوری اسلامی، مثل کشور عزیز ما- در نگاه عمومیِ [دنیا] به کشور ایران، مردم برجسته‌اند؛ لذا دشمنی دشمنان هم با مردم است. الان آمریکایی‌ها که با ما دشمنند، با شخص این حقیر یا با چند نفر دولتمرد دشمن نیستند، [بلکه] با ملّت دشمنند، چون ملّت در اینجا همه‌کاره است؛ همه‌ی چیزهایی که آنها را خشمگین میکند و به غیظ و غضب وادار میکند، کارهای ملّت است، عظمت ملّت است. اهمّیّت ملّت در مردم‌سالاری بالا میرود، یعنی ملّت شخصیّت پیدا میکند، وجهه‌ی عمومی و دنیایی پیدا میکند، عزّت و حرمت پیدا میکند؛ اینها هیچ‌کدام در دوران طاغوت نبود، اینها در دوران جمهوری اسلامی به برکت انقلاب به وجود آمد.  خب، نتیجه‌ی مردم‌سالاری، پیشرفت کشور است؛ پیشرفتها هم واقعاً خارق‌العاده است. ما دهه‌ی چهارم انقلاب را دهه‌ی پیشرفت و عدالت نامگذاری کردیم و پیشرفت به معنای واقعی کلمه در کشور اتّفاق افتاده است؛ عدالت را نمیگویم؛ درمورد عدالت ما عقب‌مانده هستیم؛ در این تردیدی نیست؛ خودمان اعتراف میکنیم، اقرار میکنیم. در دهه‌ی پیشرفت و عدالت بایستی هم در پیشرفت موفّق میشدیم، هم در عدالت؛ در پیشرفت به معنای واقعی کلمه موفّق شدیم، واقعاً پیشرفت کردیم و در همه‌ی زمینه‌ها پیشرفت اتّفاق افتاده است؛ [امّا] در زمینه‌ی عدالت، باید تلاش کنیم، باید کار کنیم، باید از خدای متعال و از مردم عزیز عذرخواهی کنیم. درمورد عدالت مشکل داریم و ان‌شاءالله با همّت مردان و زنان کارآمد و مؤمن، در این ناحیه هم پیشرفت خواهیم کرد امّا در زمینه‌ی پیشرفت مادّی انصافاً کارهای بسیار زیاد و بسیار مهمّی انجام گرفته.  پیشرفت این نیست که خارجی‌ها بیایند پول یک کشوری را ببرند و برایشان برج درست کنند؛ اینها پیشرفت نیست. بعضی نگاه میکنند به بعضی از این کشورهای دوروبر ما که ثروتشان نفت است، و می‌بینند بله، آنجا فرودگاهِ فلان‌جور یا برج فلان‌جور دارد! نه، این پیشرفت نیست؛ اینکه خارجی‌ها بیایند پول یک کشوری را بگیرند، مردم آن کشور را تحقیر کنند و برایشان برج بسازند، این پیشرفت نیست، این عقب‌رفت است، این خسارت است. امروز بلندترین برج منطقه در بی‌عُرضه‌ترین کشور منطقه است! اینکه پیشرفت نشد! پیشرفت این است که یک کشور، یک ملّت، با توان خود، با اراده‌ی خود، با تصمیم خود، با دانش خود، با ظرفیّت خود، خودش را به صفوف مقدّم برساند؛ این پیشرفت است و این در کشور ما بحمدالله اتّفاق افتاده است. ما امروز قطب پزشکی و درمان هستیم، رتبه‌ی علمی بالایی در دنیا داریم، صاحب رأی در مسائل منطقه هستیم، در زمینه‌ی هسته‌ای دانش بالایی پیدا کرده‌ایم، در زمینه‌ی نانو دانش بالایی پیدا کرده‌ایم، در زمینه‌ی زیست‌فنّاوری دانش‌ بالایی پیدا کرده‌ایم، در زمینه‌ی دانشهای مربوط به فضای مجازی رتبه‌ی بالایی پیدا کرده‌ایم، اینها پیشرفت است. بسیاری از جوانهای ما از شدّت استعداد، واقعاً منتظر یک اشاره‌اند که اوج بگیرند. یک‌خرده ما مدیران در این زمینه کوتاهی داریم؛ وَالّا اگر یک‌خرده بیشتر همراهی کنیم با جوانها، واقعاً پرواز میکنند در زمینه‌های علمی و فنّی و خدماتی و کارهای گوناگون؛ همچنان‌که در زمینه‌های معنوی پرواز میکنند. ما در زمینه‌ی امنیّت، در زمینه‌ی دفاع، در زمینه‌ی کشاورزی، در زمینه‌ی سلامت، در زمینه‌ی علم، در زمینه‌ی راه‌های مواصلاتی و امثال اینها، خیلی پیشرفت کرده‌ایم و پیشرفتمان الحمدلله خوب است؛ دهه‌ی پیشرفت و عدالت، پیشرفت خوب بود. اینها ناشی از انقلاب است. البتّه چون تبلیغات ما ضعیف است، مردم کشورهای دیگر ممکن است اینها را ندانند؛ [امّا] دشمنها خیلی از اینها را میدانند. این را هم عرض بکنم: ما در خیلی چیزها قوی هستیم، [امّا] در تبلیغات ضعیفیم؛ در تبلیغات، در بیان آنچه اتّفاق افتاده، کم‌کار و ضعیف و کم‌ابتکاریم؛ در این زمینه باید پیشرفت کنیم. لکن آن کسانی که دشمنان ما هستند و همه‌ی مسائل ما را رصد میکنند، آنها می‌بینند پیشرفتهای کشور را، میدانند که کشور چقدر حرکت کرده است، چقدر جلو رفته است.  بنابراین، انقلاب کار بزرگی در کشور انجام داد: کشور را از حالت فلاکت خارج کرد، ملّت را از حالت توسری‌خوری و ذلّت و سرافکندگی خلاص کرد؛ ملّت ما امروز سربلند است و این مهم‌ترین دستاورد برای یک کشور و برای یک ملّت است. [البتّه] از این قبیل زیاد است؛ یک فهرست طولانی وجود دارد، [امّا] همین‌طور که عرض کردم، تبلیغات ما ضعیف است. من توصیه میکنم مسئولین نه با زبان مبالغه، نه‌فقط با گزارش زبانی، [بلکه] به‌صورت عملی، به‌صورت هنری، گزارشهای صحیح درباره‌ی انواع و اقسام پیشرفتهای کشور را مطرح کنند، تا هم بعضی افرادی که تشکیک میکنند و غافلند، خودشان متوجّه بشوند -بعضی هم البتّه غافل نیستند؛ تعمّداً خدشه میکنند- هم مردمِ جاهای دیگر بفهمند که انقلاب چه به وجود آورده است. این راجع به مسئله‌ی انقلاب.  راجع به آسیب‌شناسی انقلاب هم چون وقت دیگر کم است و به ظهر نزدیکیم، من یک جمله‌ی کوتاه عرض میکنم. یکی از مهم‌ترین آفتهای همه‌ی انقلابها ارتجاع است. ارتجاع یعنی چه؟ یعنی این حرکتی که انقلاب شروع کرده بود و ملّت داشتند در این مسیر با نیروی انقلابی و با سرعت حرکت میکردند، در یک جاهایی سست بشوند، بعد متوقّف بشوند، بعد برگردند؛ این ارتجاع است؛ ارتجاع یعنی برگشت. همه‌ی انقلابهای بزرگ تاریخ که ما آنها را می‌شناسیم -مثل انقلاب فرانسه، مثل انقلاب روسیه و انقلابهایی که در کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین و جاهای دیگر اتّفاق افتاد- تقریباً بدون استثنا در سالهای اوّل عمر خودشان به این بلیّه دچار شدند؛ اینکه چهل سال بگذرد و شعارهای انقلاب دست نخورد، تکان نخورد، در هیچ‌کدام از این انقلابها وجود ندارد؛ ما توانستیم این شعارها را حفظ کنیم. امّا خطرناک است؛ من وظیفه دارم خطر را به مردم عزیزمان بگویم. ما اگر به سمت اشرافیگری حرکت کردیم، این رفتن به سمت ارتجاع است؛ اگر به جای توجّه به طبقه‌ی ضعیف، دل‌سپرده‌ی طبقات مرفّه و زیاده‌خواه در کشور شدیم، این حرکت به سمت ارتجاع است؛ اگر به جای تکیه‌ی به مردم به خارجی‌ها تکیه کردیم، امیدمان را به بیگانه‌ها بستیم، این حرکت در سمت ارتجاع است؛ این نباید اتّفاق بیفتد. نخبگان جامعه باید حواسشان باشد، مدیران جامعه باید حواسشان باشد. مدیران کشور باید بشدّت مراقبت کنند، مردم هم نگاه کنند، با حسّاسیّت دنبال کنند رفتار ماها را، رفتار مدیران را؛ با حسّاسیّت. ارتجاع چیز خطرناکی است. ارتجاع وقتی اتّفاق می‌افتد، معنایش این است که همان آدمهای انقلابیِ سابق سرِ کارند امّا خط را عوض کرده‌اند، راه را عوض کرده‌اند؛ کأنّه انقلاب شده بود برای اینکه آنها بروند و ما بیاییم سرِ کار! برای این [کار] که انقلاب نشد؛ انقلاب یعنی دگرگونی، انقلاب یعنی تغییر مسیر، انقلاب یعنی یک هدفهای والائی را در نظر گرفتن و به سوی آنها حرکت کردن؛ اگر از این هدفها فراموش کردیم، دیگر انقلاب نیست.  بعضی خیال میکنند انقلاب فقط سال ۵۷ بود و تمام شد؛ این خطا است. انقلاب در سال ۵۷ شروع شد، نه اینکه تمام شد؛ آغاز تغییر، آغاز حرکت اصلاحی در جامعه در سال ۵۷ اتّفاق افتاد، در بیست‌ودوّم بهمن اتّفاق افتاد و آنجا شروع شد؛ بتدریج این حرکت باید عمیق‌تر، وسیع‌تر، گسترده‌تر، خردمندانه‌تر ادامه پیدا کند، نه اینکه متوقّف بشود. این‌جور نباشد که اگر گفتیم فلانی انقلابی است، از او برداشت منفی بشود؛ یا [اگر گفتیم] فلانی انقلابی است یعنی آدم غیر متفکّری است، مثلاً آدم سر به هوایی است؛ نخیر، این‌جوری نیست. بله، نظام اداره‌ی کشور محترم است، قانون اساسی محترم است، باید همه‌ی اصول قانون اساسی رعایت بشود؛ انقلاب در این قالب ریخته شده است، [لذا] این قالب بایستی محترم نگه داشته شود؛ این لازم است.  این هم که ما خیال کنیم انقلاب بدون نظام معنی میدهد، یک خطای دیگری است که از آن طرف، بعضی تصوّر میکنند انسان باید به همه چیز، به همه‌ی حوادث، به همه‌ی بخشهای نظام اسلامی زبان اعتراض و انتقاد و مانند اینها پیدا کند به اسم انقلاب؛ نه، این [صحیح] نیست. انقلاب یعنی نظام انقلابی؛ این نظام اسلامی، همین نظام امّت و امامت، نظام مردم‌سالاری دینی باید باشد با هدفهای انقلاب، با حرکت انقلابی، با جهتگیری انقلاب؛ این باید اتّفاق بیفتد. خب خوشبختانه ما [افراد] انقلابی کم نداریم و در بین آحاد مردم، انقلاب بحمدالله سکّه‌ی رایج است؛ در بین مدیران هم کم نیستند کسانی که به معنای واقعی کلمه طرف‌دار انقلابند. این حسّاسیّت‌ها نباید از بین برود.  بنده در یکی از سفرها در زمان ریاست جمهوری، رفتم در یکی از کشورهای آفریقایی. چند سالی -مثلاً هفت هشت ده سال- از پیروزی انقلاب در آن کشور گذشته بود؛ این مردِ رئیس دولت، یک سیاه‌پوستی بود که رهبر انقلاب و فرمانده‌ انقلاب و حالا هم رئیس دولت بود. من دیدم این رئیس کشور که میزبان ما بود، رفتارش در همان کشور خودش مثل رفتار آن ژنرال پُرتغالی‌ای است که قبل از انقلابِ اینها بر این کشور حکومت میکرده؛ رفتار، همان رفتار است. ظاهراً این کشور، سابقه‌ی استعمار اسپانیا یا پرتغال را داشت؛ طبعاً یک سیاستمدار نظامی پرتغالی بر این کشور سالها حکومت میکرده، حالا این آقایی که رئیس انقلاب است رفتارش مثل رفتار او است! خب این چه انقلابی است؟ نگاهش به مردم، نگاهش به دوروبری‌ها، برخوردش با مخاطبین [همان‌جور بود]. جمهوری اسلامی از این حالت دور است؛ بحمدالله تاکنون دور بوده، بعد از این هم دور خواهد بود. اشرافی‌گریِ مسئولان، امتیازطلبیِ مسئولان، بی‌مبالاتیِ به بیت‌المال، بی‌اعتنائیِ به طبقه‌ی مستضعف، اینها حرکتهای ضدّ انقلابی است. همه‌ی تشکیلات نظام بایستی با نگاه به اهداف انقلاب حرکت بکند.  خب، یک مسئله‌ی مهمّی که امروز مطرح است، مسئله‌ی اقتصاد است؛ من اینجا این را هم عرض بکنم. همه‌ی مسئولین و مطّلعین و آگاهان و آحاد مردم شاید معتقدند که امروز یکی از مسائل اصلی کشور مسئله‌ی اقتصاد کشور است. خب برای اصلاح اقتصاد کشور چه‌کار باید کرد؟ یک راه تکیه‌ی به مردم است؛ [یعنی] اقتصاد مقاومتی. این را ما اعلام کردیم، همه‌ی مسئولین کشور هم تصدیق کردند، یعنی هیچ‌کس مخالفت نکرد؛ حالا البتّه گاهی نقّ و نوقّی از گوشه و کنار شنیده میشود، امّا آن‌وقتی که سیاست اقتصاد مقاومتی اعلام شد، همه‌ی مسئولین کشور تصدیق کردند که راه همین است و بس. معنای اقتصاد مقاومتی، محصور شدن و زندانی شدن در داخل کشور نیست؛ نیایند بگویند که «ما میخواهیم با دنیا ارتباط داشته باشیم»! خب، در اقتصاد مقاومتی ارتباط با دنیا وجود دارد؛ منتها گفته میشود که اعتماد بایستی به مردم باشد؛ اقتصاد درون‌زا و برون‌گرا. جوشش حرکت اقتصادی از درون کشور است؛ استعدادهای مردم، امکانهای مردم، سرمایه‌های مردم. تدبیری اندیشه بشود که این سرمایه‌ها، این استعدادها، این ظرفیّتها به کار و تولید در داخل و ثروت‌سازی و ایجاد ثروت در داخل بینجامد؛ این تدبیر میخواهد. نگاهمان به خارج نباشد. البتّه اگر بخواهیم اقتصاد داخلی رونق پیدا کند باید صادراتِ خوب داشته باشیم، وارداتِ به‌مورد داشته باشیم، ارتباطات اقتصادی داشته باشیم؛ در این تردیدی نیست. سرمایه‌گذاری خارجی‌ها در داخل باشد؛ بنده مخالف نیستم با اینکه خارجی‌ها بیایند سرمایه‌گذاری کنند، منتها تدبیر کار و سررشته‌ی کار باید دست مدیران داخلی باشد، اینها بایستی تصمیم بگیرند، اینها باید اراده کنند؛ کار سپرده نشود دست بیگانه‌ها. اگر کار دست بیگانه‌ها سپرده شد، سررشته‌ی کار از دست مدیران کشور خارج خواهد شد. حوادث عبرت‌انگیزی در این زمینه اتّفاق افتاده است.  در همین تهران، رئیس یکی از کشورهای معروف منطقه ــ که دیگر نمیخواهم اسم بیاورم؛ یکی از کشورهای بالنّسبه پیشرفته‌ی آسیا که واقعاً پیشرفتهای اقتصادی خیلی خوبی داشت و رشد بالای اقتصادی داشت ــ حدود دوازده سال، سیزده سال قبل از این، اینجا آمد و با بنده ملاقات کرد؛ آن‌وقتی بود که آن زلزله‌ی اقتصادی بزرگ در کشورهای شرق آسیا به وجود آمده بود؛ این [فرد] رئیس یکی از همان کشورها بود. آمد پهلوی من؛ وارد اتاق که شد، جزو اوّلین کلماتش این بود که گفت «ما در یک شب گدا شدیم». اقتصاد وقتی وابسته‌ی به سرمایه و اراده‌ی یک سرمایه‌دار یهودی و غربی و آمریکایی است، این‌جوری میشود. یک کشورِ سرِپای با نشاطِ اقتصادی و دارای رشد اقتصادی بالا، رئیسش به من میگوید که ما در یک شب گدا شدیم! اتّکاء به خارج این است. ما خودمان اتّکاء به خارجی‌ها را در قضیّه‌ی برجام مشاهده کردیم؛ در قضیّه‌ی مذاکرات هسته‌ای اعتماد کردیم به اینها و از اعتمادمان سودی نبردیم. خوشبختانه من میبینم مسئولان کشور برخوردهای خوبی دارند و من واقعاً باید تشکّر کنم از وزیر خارجه‌مان؛ برخوردش با خباثت آمریکایی‌ها و با یکی به نعلْ یکی به میخ زدنِ اروپایی‌ها، برخوردِ بسیار خوب و قاطعی بوده است؛ بعضی‌اش پخش شده و بعضی‌اش هم پخش نشده است که ما اطّلاع داریم؛ برخورد خیلی قوی و خوبی کردند. بله، راه همین است؛ باید برخورد کنند؛ عزّت ملّی را باید نشان بدهند در ارتباطات خارجی. تکیه‌ی به بیگانه خطرناک است؛ تکیه‌ی به بیگانه موجب میشود که بیگانه با انواع طُرق بر سرنوشت کشور بتدریج مسلّط بشود؛ تکیه نباید کرد به بیگانه. از بیگانه بهره باید برد، استفاده باید کرد، [ولی] تکیه‌ی به او نباید کرد، اعتماد به او نباید کرد. این از جمله‌ی مسائل بسیار مهمّی است که حقیقتاً بایستی همه‌ی مسئولین کشور به آن توجّه داشته باشند.  خب، حالا ما در آستانه‌ی چهل‌سالگی پیروزی انقلابیم. چهل سال زمان زیادی نیست؛ در تاریخ یک ملّت، چهل سال چیز زیادی نیست، چیز کمی است. در این چهل سال، ملّت ما زحمت زیادی کشیدند؛ واقعاً بر روی سنگلاخ حرکت کردند؛ ما از سال اوّل ــ تقریباً از روز اوّل ــ تحریم بودیم و این تحریمها به شکلهای مختلف ادامه پیدا کرده است و زیاد شده است. همه‌ی آنچه اتّفاق افتاده است ــ همه‌ی این پیشرفتها ــ در حال تحریم اتّفاق افتاده است، یعنی ما تحریم بودیم و این پیشرفتها را انجام دادیم؛ این نشان‌دهنده‌ی توانایی انقلاب و توانایی ملّت ایران است.  ما اولویّتهایی داریم: باید مدیریّت جهادی را بر دیوان‌سالاری‌های فرسوده ترجیح بدهیم؛ این یکی از اولویّتهای ما است؛ اصرار بر مدیریّت جهادی. مسئولین کشور در قوه‌ی مجریّه، در قوه‌ی قضائیّه، در بخشهای مختلف، مدیریّت جهادی را دنبال بکنند. مدیریّت جهادی به معنای بی‌انضباطی نیست؛ پُرکاری، با تدبیر حرکت کردن، شب‌وروز نشناختن و دنبال کار را گرفتن، این معنای مدیریّت جهادی است.  در حوزه‌ی سیاست داخلی باید متن مردم را بر اقلّیّتهای حزبی و مجموعه‌های جناحی و مانند اینها ترجیح بدهیم؛ متن مردم مقدّمند بر همه.  در باب خدمات بایستی مستضعفان را، مناطق مظلوم را، مناطق دورافتاده را، ترجیح بدهیم بر مرفّهین. خوشبختانه در طول این سالها خیلی از مناطقی که هرگز گذر آبادانی به آنجاها نمی‌افتاد، مورد توجّه قرار گرفته است؛ هم دستگاه‌های مسئول، هم حتّی دستگاه‌هایی که مستقیماً مسئول نیستند. سپاه پاسداران ــ فرض کنید در سیستان و بلوچستان ــ کارهای بزرگِ خدماتی انجام میدهد؛ بااینکه کارِ سپاه پاسداران کار خدماتی نیست امّا خدمات ارائه‌شده‌ی به مردم به وسیله‌ی سپاه در فلان منطقه‌ی محروم واقعاً چشمگیر است. این کارها هست و باید دنبال بشود؛ باید همه‌ی دستگاه‌های کشور، این اولویّت را رعایت کنند.  در سیاستهای دفاعی کشور، همه‌ی شیوه‌ها و همه‌ی ابزارهایی که مورد نیاز امروز و فردای کشور است بایستی دنبال بشود و نوسازی بشود. ما یک لحظه نباید تردید بکنیم در اینکه کشور برای دفاع از خود باید به طرف هرچه احتیاج دارد حرکت کند، ولو همه‌ی دنیا مخالفش باشند. آن کسانی که خودشان با ابزارهای اتمی و هسته‌ایِ مهلکِ بشر، دائم بشر را دارند تهدید میکنند، حالا نشسته‌اند به موشکهای جمهوری اسلامی چسبیده‌اند که «چرا شما موشک میسازید»! خب به شما چه؟ وسیله‌ی دفاعی ما است، امکان دفاع کشور است، این ملّت باید از خودش بتواند دفاع کند. میگویند شما وسیله‌ی دفاعی نداشته باشید تا ما هرچه خواستیم به شما زور بگوییم، بگوییم! [البتّه] خود ما یک چیزهایی را حرام میدانیم و دنبال آنها نمیرویم ــ مثل وسایل هسته‌ای و کشتار جمعی؛ ما دنبال آنها نمیرویم ــ امّا در آنچه برای ما مورد نیاز است، تأمّل نمیکنیم، تردید نمیکنیم.  در سیاست خارجی، ترجیح شرق بر غرب، ترجیح همسایه بر دور، ترجیح ملّتها و کشورهایی که با ما وجه مشترکی دارند بر دیگران، یکی از اولویّتهای امروز ما است.  در اقتصاد، مسئله‌ی اشتغال بالاترین مسئله است، مسئله‌ی تولید بالاترین مسئله است. بنده امسال اعلام کردم «تولید و اشتغال»؛ در این زمینه باید تلاش بشود، باید کار بشود؛ همه‌ی مسئولین کشور در این زمینه باید تلاش کنند. امسال البتّه کارهایی انجام گرفته است، آمارهایی هم داده‌اند، لکن آن چیزی که مورد نظر است، تلاش بیشتری لازم دارد. ما باید کاری کنیم که آمار اشتغال در کشور بالا برود، تولید داخلی در کشور بالا برود؛ علاج اقتصاد در کشور این است.  من میخواهم [مطلبی هم] عرض بکنم برای آینده‌ی کشور؛ بدانید، اوّلاً جوانها باید خودشان را آماده بکنند؛ از لحاظ علمی، از لحاظ اعتقادی، از لحاظ انگیزه‌های انقلابی، جوانها باید همیشه آماده باشند. جوانها موتور پیشرفت انقلابند؛ از اوّل هم همین‌جور بوده است، تا امروز هم همین‌جور است. خوشبختانه ما امروز جوانِ دارای عزم و همّت و بصیرت، از اوّل انقلاب بیشتر داریم. نه اینکه به‌قدر اوّل انقلاب؛ نخیر، بصیرت جوانهای امروز، عمق معرفت جوانهای امروز، از بسیاری از جوانهای اوّل انقلاب بیشتر است و ما در این زمینه هیچ کمبودی نداریم؛ این بحمدالله هست. جوانها خودشان را باید آماده کنند؛ این نوجوان‌هایی که به سمت جوانی میروند باید خودشان را آماده کنند؛ تفکّرات انقلابی، انگیزه‌های انقلابی، بصیرت انقلابی، اقدام انقلابی، جزو سرفصل‌هایی است که جوانهای ما باید به یاد داشته باشند.  این را هم همه بدانند که جمهوری اسلامی قوی است؛ جمهوری اسلامی خیلی قوی است. دلیل قوّت جمهوری اسلامی این است که چهل سال است همه‌ی دولتهای مستکبرِ خبیثِ دنیا میخواهند جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند و هیچ غلطی نتوانسته‌اند بکنند؛ دلیل اقتدار جمهوری اسلامی همین بقای جمهوری اسلامی در این چهار دهه است؛ با این فضای نامساعد، با این وضعیّت نامساعد، با این دشمنی‌های بزرگ؛ جمهوری اسلامی زنده است. بنابراین، این نشان‌دهنده‌ی این است که این نهال، امروز به درخت تناوری تبدیل شده است که نمیتوانند آن را از جای خودش تکان بدهند؛ این بنا، بنای بسیار رفیع و مستحکمی است و قوی‌تر هم خواهیم شد. این را شما بدانید! جمهوری اسلامی قوی‌تر خواهد شد. تهدیدها را میدانیم، حرفها را می‌شنویم، حرفهایی که علنی میگویند به گوش ما میرسد، حرفهایی هم که گاهی اوقات مخفی در محافلشان میگویند بعضی اوقات به گوش ما میرسد، میدانیم علیه ما چه توطئه میکنند امّا با همه‌ِی اینها، من همان حرف امام را تکرار میکنم که «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند».(۷) خیلی از دیدار شما عزیزان خوشحال شدیم و به همه‌ی مردم عزیزمان در تبریز «منّن ده سلام یتیرین».(۸) والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته  ۱) در ابتدای این دیدار، حجّت‌الاسلام والمسلمین سیّدمحمّدعلی آل‌هاشم (نماینده‌ی ولیّ فقیه در استان آذربایجان شرقی و امام جمعه‌ی تبریز) مطالبی بیان کرد.۲) اشاره به مدّاحی و شعرخوانی دسته‌جمعی حاضران، قبل از شروع بیانات.۳) امالی صدوق، ص۱۲۵۴) کافی، ج ۱، ص ۴۵٩۵) عَلَم پاک انقلاب، چهل سال است که مأمن ما است.۶) سوره‌ی نساء، بخشی از آیه‌ی ۷۶؛ «کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه خدا کارزار میکنند و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت میجنگند …»۷) صحیفه‌ی امام، ج ۱۰، ص ۵۱۵۸) سلام من را برسانید.

منتشر شده در پول

تکرار زوج موفق رادان و کیایی در چهارراه استانبول/فیلم جدید کارگردان خط ویژه امید اصلی گیشه+عکس

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، فیلم سینمایی “چهارراه استانبول” به کارگردانی “مصطفی کیایی” در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد.

این فیلم در کاخ رسانه‌های جشنواره فیلم فجر، پردیس ملت با استقبال خوبی روبرو شد و توانست نظرات متفاوتی را از آن خود کند و حال از این فیلم به عنوان یکی از شانس های اصلی گیشه در سال 97 یاد می شود.

چهارراه استانبول

چهارراه استانبول در ابتدا با نام “پلاسکو” مجوز ساخت گرفت اما به گفته کارگردان به خاطر جلوگیری از حاشیه های احتمالی نسبت به جنجالی بودن اسم برای فروش بیشتر به چهارراه استانبول تغییر نام داد.

این فیلم با موضوعی خاص به شیوه آثار قبلی کیایی مشکلی اجتماعی را مطرح می کند که در کنار داستان اصلی حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو مطرح می شود. اما این داستان فرعی نتوانسته به تنه اصلی متصل شود.

کیایی برخلاف آثار قبلی کمی دچار شعارزدگی در فیلمنامه شده و تمام قدرت خود را صرف کارگردانی و جلوه بصری و ویژه چهارراه استانبول کرده است. آثار قبلی کیایی مثل خط ویژه و بارکد در کنار داستان اصلی مشکلی اجتماعی را ماهرانه مطرح می کرد اما در چهارراه استانبول دیالوگها به شدت رو بوده و برای مخاطب پیام اخلاقی صادر می کند.

چهارراه استانبول

کیایی آگاهانه و هوشمندانه سراغ چالشی مهم به نام آتش سوزی پلاسکو رفته اما به دلایلی سوژه این چنین را سوزانده است. فیلم در بخش هایی از زمان خود تعلیق مناسبی ایجاد کرده و مخاطب را تا مرز تاثر پیش می برد اما به یکباره طناب خط روایی داستان از بین می رود.

بازیگران فیلم چهارراه استانبول مانند اکثر آثار کیایی از یکدستی خاصی برخوردار هستند و شاید دلیل اصلی آن تکرار همکاری متوالی آنها در آثار قبلی کیایی است. زوج محسن کیایی و بهرام رادان همچون فیلم بارکد در این فیلم هم رگه هایی از کمدی را ایجاد کرده اند و نشان دادند که زوج مناسبی برای هم هستند.

یکی از بازی های درخشان این فیلم را باید در بازی “مسعود کرامتی” دید. بازی بی نظیری که کرامتی را مستحق نامزدی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد قرار داد. اما سایر بازیگران مخصوصاً بازیگران زن این فیلم نتوانستند درخشش خاصی از خود نشان دهند.

چهارراه استانبول

کیایی در سال 1388 با فیلم متوسط “بعد از ظهر سگی سگی” به عرصه کارگردانی پا گذاشت اما بسیار زود خاطره آن فیلم را اثر موفقی به نام “ضد گلوله” از ذهن ها” پاک کرد. وی توانست برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه از سی‌امین جشنواره فیلم فجر را برای فیلم ضدگلوله از آن خود کند.

فیلم سینمایی “چهارراه استانبول” دغدغه درست کارگردان نسبت به زمانه خود را نشان داده و از کیایی چهره ای شاخص در عرصه سوژه یابی می سازد اما متاسفانه نمی تواند خواسته کارگردان به نمایش بگذارد. شاید چهارراه استانبول با تدوینی مناسب بتواند در نقاط عطف خاص خود مخاطب را تا لحظه آخر درگیر فیلم نماید. اتفاقی که در زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر برای این اثر نیفتاد.

تکمیل مسکن مهر ۱۱ هزار میلیارد تومان پول می‌خواهد

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از ایسنا، مسوولان وعده داده‌اند واحدهای مسکن مهر که هنوز برای تکمیل خدمات زیربنایی و روبنایی آن ۱۱ هزار میلیارد تومان پول لازم است تا پایان سال آینده به اتمام برسد. بنا بر اعلام قائم‌مقام وزیر راه و شهرسازی در مجموع از سال ۱۳۸۶  تاکنون ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار واحد مسکن مهر در کشور ساخته شده که احداث ۲ میلیون واحد آن به پایان رسیده است.

احمد اصغری مهرآبادی با اشاره به درحال ساخت بودن ۳۰۰ هزار واحد مسکن مهر در کشور، گفته است: با پیشنهاد وزیر راه و شهرسازی و معاون اول رئیس جمهوری کارگروهی به منظور کمک به تکمیل طرح مسکن تشکیل شده که در آن اختصاص  هزار میلیارد تومان اعتبار برای تامین خدمات زیربنایی و ۴۰۰ میلیارد تومان برای کمک به آماده سازی خدمات روبنایی تصویب شده و در انتظار موافقت هیات دولت است.

او مجموع منابع مورد نیاز برای تکمیل مسکن مهر کشور را ۱۱ هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان عنوان کرد و گفت: از این میزان ۴ هزار میلیارد تومان باید برای امور زیربنایی، ۴ هزار میلیارد تومان برای امور روبنایی و ۳ هزار میلیارد تومان برای آماده سازی معابر، جدول کشی و ایجاد راه های دسترسی صرف شود.

از ۱۵ دی ماه سال گذشته با افزایش تسهیلات مسکن مهراز ۳۰ به ۴۰ میلیون تومان مشکل کمبود نقدینگی برای ساخت واحدها تا حدود زیادی برطرف شده و خانه‌ها در حال تکمیل است. اما تنها نگرانی مربوط به خدمات و زیرساخت‌ها است که دست دولت برای اجرای آنها خالی است. به همین دلیل مسوولان شهرهای جدید به فکر افتادند تا با در اختیار گذاشتن زمین رایگان به سرمایه‌گذاران از ظرفیت بخش خصوصی داخلی و خارجی استفاده کنند. در این خصوص چند روز قبل شرکت‌هایی از ۱۵ کشور در تالار معرفی فرصت‌های سرمایه گذاری شهر جدید پردیس شرکت کردند که تا کنون چینی‌ها، کره‌ای‌ها و ایتالیاهایی‌ها تفاهم‌نامه‌هایی را به امضا رسانده‌اند.

با این حال ساخت و تحویل مسکن مهر در ۱۰ شهر جدید کشور به پایان رسیده است.  پرونده مسکن مهر در شهرهای بالای ۲۵ هزار نفر هشت استان نیز بسته شده است. در مجموع طرح مسکن مهر در سه استان زنجان، یزد و چهارمحال و بختیاری به طور کامل به پایان رسیده و در استان های خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و اصفهان نیز رو به اتمام است.

اما در سه شهر اطراف تهران یعنی پردیس، پرند و هشتگرد بخشی از واحدها باقی مانده است. در پردیس از ۸۵ هزار واحد حدود ۴۰ هزار واحد به مرحله نازک‌کاری رسیده اما به دلیل نبود خدمات روبنایی، مسوولان از افتتاح آنها امتناع می‌کنند. در پرند ۹۵ هزار واحد تعریف شده که بیش از ۷۰ هزار خانه تکمیل است اما هشت هزار واحد معطل نصب انشعابات و حدود هفت هزار واحد فاقد متقاضی است. در هشتگرد هم از ۵۰ هزار واحد تعریف شده ۱۰ هزار واحد متقاضی ندارد و مترو کرج ـ هشتگرد هنوز تکمیل نشده است.

انتهای پیام

منتشر شده در پول

آیا گوش شنوائی وجود دارد؟

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، سخنگوی دولت و رئیس سازمان برنامه و بودجه گفت: «مدیران موسسات اعتباری متخلف هر کدام به کسی یا جائی وصل بودند و الآن هم دارند آزاد می‌چرخند».

اشاره مستقیم سخنگوی دولت به کسانی است که مدتی است اقتصاد کشور و نظام بانکی را دچار التهابات پردامنه‌ای کرده‌اند و اعتبار شبکه بانکی و مراکز اقتصادی نظام را به کلی زیر سوال برده‌اند. در واقع، نه تنها سپرده گذارانی که با اعتماد به این موسسات اعتباری و مدیران آن دچار چنین ضرر و زیان مالی بزرگی شده اند، بلکه آحاد مردم و نظام نیز متحمل زیان‌های فراوانی شده‌اند و تاوان سنگین یکه تازی‌های موسسات اعتباری متخلف بر آنها نیز تحمیل شده است.
علاوه بر این، بهترین سوژه‌های تبلیغاتی و خوراک رسانه‌های معاند، از این طریق در اختیار دشمنان ملت قرار گرفته تا به هر بهانه‌ای، نشتری به نظام و جامعه و آحاد مردم بزنند و عملکرد نظام بانکی و چرخه اقتصادی کشور را به زیر سوال ببرند. طرح مسائل مرتبط به امید آنکه گوش شنوائی وجود داشته باشد، انشاءالله مفید خواهد بود.
طبعاً در اینجا نکات مهمی وجود دارند که نباید از آنها غافل شد. نخست بایستی از مسئولیت تعطیل ناپذیر بانک مرکزی و نهادهای نظارتی سخن گفت که چرا در این مقوله به مسئولیت سنگین خود به درستی عمل نکرده‌اند. همه به خاطر دارند که بانک مرکزی به دفعات مکرر نام بسیاری از موسسات اعتباری متخلف را رسانه‌ای کرده و به مردم هشدار داده که بعضی از این موسسات فاقد مجوزهای لازم از بانک مرکزی هستند و برخی دیگر هم تخلفاتی را مرتکب شده‌اند و چندان قابل اعتماد نیستند. شاید مقامات بانک مرکزی ادعا کنند که به مسئولیت خود عمل کرده‌اند لکن سوال این است که آیا صرف صدور یک بیانیه و تکرار آن از بانک مرکزی به عنوان مرجع قانونی نظارت و سازماندهی تحرکات مالی و پولی در نظام اقتصادی کشور رفع مسئولیت می‌کند؟ پاسخ این سوال با هر معیاری که به ارزیابی عملکرد بانک مرکزی بپردازیم، به کلی و قطعاً منفی است. بانک مرکزی نباید به موسسات اعتباری فاقد مجوز اجازه و فرصت گشایش دفتر، اعلام موجودیت، پذیره نویسی، جذب سرمایه و دریافت وجه از مردم را می‌داد و می‌بایست با بهره گیری از ابزارهای قانونی و استمداد از نظام قضائی، پلیس و نهادهای امنیتی کشور مانع هرگونه تحرک غیرمجاز آنها می‌شد.
علاوه بر این، نظام قضائی کشور هم قطعاً در زمینه قصور و تقصیر مستوجب اعتراض است، چرا که به عنوان مدعی العموم نمی‌ بایست از کنار تعلل بانک مرکزی بی‌تفاوت عبور کند و به عنوان مرجع قضائی و قانونی می‌بایست مانع فعالیت موسسات اعتباری متخلف می‌شد، حتی اگر اعتراض و درخواستی از جانب نهادهای مالی و بانک مرکزی را هم دریافت نکرده باشد.
نکته سوم و بسیار با اهمیت‌تر از موارد فوق، مسئولیت بزرگ سازمان صدا و سیما در انعکاس وسیع و پرتکرار آگهی‌های پرجاذبه همین موسسات مالی متخلف است که از اعتبار رسانه ملی و از اعتماد عمومی جامعه به نفع همین متخلفین سوءاستفاده کرده و آنها را به عنوان مراکز مالی قابل اعتماد به مخاطبان خود معرفی کرده است. ناگفته پیداست که هر یک از موارد فوق از جمله بانک مرکزی، نظام قضائی و رسانه ملی باید به خاطر عدم انجام مسئولیت‌های ذاتی خود در این زمینه پاسخگو باشند.
طبعاً با طرح این مسائل، نباید از اصل موضوع یعنی سوءاستفاده همین موسسات اعتباری متخلف از ارتباطات با اشخاص بانفوذ و برخی مراکز غافل شویم. لذا لبه تیز مطالبات جامعه و نظام باید متوجه همان اشخاص با نفوذ و برخی جاهائی باشد که با حمایت پرهزینه و جانبداری پرمخاطره، چنین فضای پرالتهاب و نگران‌کننده‌ای را بر جامعه و نظام اقتصاد کشور تحمیل کرده‌اند. با این عملکرد آقایان در هر دوره‌ای از مسئولیت که هستند، چه اعتبار و حیثیتی برای نظام اقتصادی، بانکی و مالی کشور باقی می‌ماند؟
چرا هنوز هم با وقوع چنین رویدادهای پرهزینه و شرم آوری، نظام قضائی به مسئولیت خود عمل نمی‌کند؟ چرا باید عوامل ایجاد چنین فضای پرالتهابی در نظام پولی و مالی کشور هنوز هم با آزادی در رفت و آمد باشند؟ چرا درحالی که آفتابه دزدها در پشت میله‌های زندانند، دزدان و غارتگران بیت‌المال و سوءاستفاده کنندگان از اعتبار نظام پولی، مالی و بانکی کشور باید بی‌هیچ دغدغه ای، آزادانه به چپاول ادامه دهند؟
آزادی خطاکاران در جامعه این شبهه را در ذهن آحاد جامعه ایجاد می‌کند که مبادا مسئولین نظارتی و حقوقی نیز دچار مشکلاتی هستند که خطاکاران را بازخواست نمی‌‌کنند و اصراری به تعقیب و محاکمه و مجازات آنها ندارند. موضوع مهم‌تر آنکه اخیراً برخی افراد خواستار پرداخت مطالبات سپرده‌گذاران موسسات متخلف توسط دولت و نظام بانکی هستند؟ این عجیب‌ترین پیشنهادی است که می‌ توان مطرح کرد که تاوان غارتگری دیگران را دولت و نظام بانکی بپردازد و بدعت نادرستی است که راهکار خطاهای بزرگتر آینده را به غارتگران امروز و فردا می‌آموزد، و چنین مباد.یادداشت جمهوی اسلامی/

منتشر شده در پول

هلدینگ‌های صنعت پتروشیمی ضروری اما ضعیف هستند

برای آشنایی بیشتر با نحوه عملکرد این مجموعه‎ها و ارزیابی عملکرد آنها با علی شهرویی کارشناس حوزه نفت و پتروشیمی به گفتگو نشستیم و  نظر او را درباره هلدینگ‌های پتروشیمی و عملکرد آنها جویا شدیم. شهرویی در مجموع حضور هلدینگ‌ها را در صنعت پتروشیمی کشور به فال نیک می‌گیرد اما به عملکرد آنها از جمله سیستم مدیریت، بازاریابی، برندسازی و جذب سرمایه آنها نقدهای جدی دارد.

جناب شهرویی موضوع این گفتگو مدیریت هلدینگ‌های پتروشیمی در کشور است. قبل از هرچیز لازم است برای مخاطبان ما به طور مختصر توضیح بدهید که هلدینگ چیست و از چه زمانی موضوع آن در مدیریت مطرح شده است؟

ببنید مفهوم هلدینگ تاریخ مشخصی در دانش مدیریت دارد اما به طور مختصر عرض می‌کنم در دهه‌های 1960 و 1970 تلاطم بازارها در امریکا برخی شرکت‌ها را برای بقاء ناچار به نوعی سازماندهی جدید بر مبنای هم افزایی میان آنها کرد که این سازماندهی و هم افزایی در نهایت هلدینگ نام گرفت. مزایای این سازماندهی جدید به سرعت آشکار شد و به فراگیری تشکیل هلدینگ‌ها به مفهوم جدید دامن زد. اگرچه ادغام شرکت‌های بزرگ و تاسیس شرکت‌های مادر از سده 1800 میلادی سابقه داشته اما هلدینگ به مفهوم جدید سوابقی بیش از 50 سال دارد. در کشور ما هم از دهه 1350 چنین ساختارهایی با گروه‌های صنعتی مختلف آغاز شد. در حال حاضر نیز بیش از 30 درصد از ارزش بورس کشور را هلدینگ‌ها تشکیل می‌دهند. که البته بخش عمده این ارزش شامل هلدینگ‌های پتروشیمی، هلدینگ‌های فلزی و هلدینک‌های کانی‌ها هستند.

سابقه تشکیل هلدینگ در صنعت پتروشیمی در کشور ما به چه زمانی باز می‌گردد؟

سابقه تاسیس هلدینگ‌های پتروشیمی در کشور به بحث خصوصی‌سازی و واگذاری شرکت‌ها به بخش خصوصی یا به شرکت‌های سرمایه‌گذاری وابسته به وزارتخانه‌ها و صندوق‌ها برمی‌گردد. بخشی از واگذاری‌هایی که در سه دهه اخیر صورت گرفته و در قالب پرداخت دیون دولت به سازمان تامین اجتماعی یا عرضه در بورس و فرابورس و مزایده به صورت‌های مختلف اتفاق افتاده است، واگذاری کارخانجات و شرکت‌های پتروشیمی است که عمدتاً بین سالهای 86 تا 92 اتفاق افتاده است. و هلدینگ‌های فعال در حوزه پتروشیمی اعم از شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس، شرکت گروه گسترش نفت و گاز پارسیان و..محصول این واگذاری‌ها هستند.

یک نکته مطرح درباب هلدینگ‌ها این است که قانون تجارت شرکت‌ها را بر اساس سهامی خاص، سهامی عام، و مسوولیت محدود و غیره جهت تاسیس دسته بندی کرده و نامی از هدلینگ در این میان نیست. پرسش من این است که چه قوانینی ناظر بر فعالیت این نوع مجموعه‌های اقتصادی است؟

در کشور ما قوانین وضع شده در خصوص هلدینگ‌ها ناقص است. در قانون تجارت سخنی از آن به میان نیامده. در قانون برنامه چهارم و پنجم توسعه از شرکت‌های مادر تخصصی نام برده شده و در قانون بازار اوراق بهادار و نیز آیین نامه اجرایی آن که مصوب هیات وزیران است، شرکت‌های مادر(هلدینگ) از مصادیق نهادهای مالی با سرمایه‌گذاری در شرکت سرمایه‌پذیر جهت کسب انتفاع مالی نامیده شده‌اند. اگرچه تعاریف و خدمات شرکت‌های هلدینگ، مادر و سرمایه‌گذاری با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند اما ما بنا بر اصلاح رایج و نقص قوانین و تعاریف داخلی موجود فعلاً همه را هلدینگ می‌نامیم.

جناب شهرویی چه ضرورت‌هایی برای تاسیس هلدینگ در صنعت پتروشیمی وجود دارد؟

ببینید بیشتر این ضرورت‌ها برخاسته از خود هدلینگ است. ضرورت حرکت به سمت فعالیت شرکت‌ها در چنین بسترهایی به فواید این بسترها بر می‌گردد. هم‌افزایی فروش، هم‌افزایی سرمایه‌گذاری، هم‌افزایی مدیریتی و هم‌افزایی عملیاتی موجود در ساختار هلدینگ می‌تواند به تقویت فضای کسب و کار این شرکت‌ها کمک کند. در عین حالی‌که توان رقابت و چانه زنی آنها در بازارهای بین المللی و داخلی را نیز افزایش می‌دهد. البته بعضاً عوارضی از جمله رشد کاذب و ایجاد برخی حواشی امن برای اشخاص نیز می‌تواند از اهداف تشکیل چنین هلدینگ‌هایی باشد. اما به هر جهت حرکت شرکت‌ها در بستر هلدینگ‌ها مزایایی غیر قابل چشم پوشی دارد. این موضوع بویژه در هلدینگ‌های تخصصی همچون هلدینگ خلیج فارس که جایگاه ممتازی در تولید محصولات پتروشیمی کشور دارد، مزایای بسیاری دارد.

به هلدینگ پتروشیمی خلیح فارس اشاره کردید که یکی از بزرگترین هدلینگ‌های پتروشیمی در سطح منطقه است. ارزیابی شما از عملکرد این مجموعه در چند سال اخیر چیست؟

البته شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس یا به اصطلاح رایج هلدینگ خلیج فارس بیش از آنکه هلدینگ باشد، یک شرکت مادر است. زیرا علاوه بر سهامداری شرکت‌های تابعه، فعالیت‌های خدماتی دیگری نیز انجام می‌دهد. اما به هر جهت این شرکت از بزرگترین مجموعه‌های اقتصادی-تولیدی  کشور است که با صادرات سالانه قریب به 7 میلیارد دلار از محصولات شرکت‌های تابعه خود به خارج از کشور و عرضه محصولاتی معادل همین مقدار در بورس، از جایگاه ممتازی در اقتصاد کشور برخوردار است که می‌تواند جایگاه شایسته‌تری را در بازارهای جهانی کسب کند. البته این هلدینگ نیز همچون سایر هلدینگ‌های تخصصی کشور از برخی مشکلات رنج می‌برد.

اگر آسیب‌ها و مشکلات هلدینگ خلیج فارس مشتی از خروارمشکلات پتروشیمی‌ها در ایران است، به آنها اشاره کنید تا مخاطبان ما با این مشکلات بیشتر آشنا شوند.

به طور کلی یکی از آفات هلدینگ‌های تخصصی این است که با توجه به شرح فعالیت‌های عملیاتی این مجموعه‌ها، بعضاً اشخاصی به مدیریت هلدینگ  منصوب می‌شوند که در حوزه عملیاتی فعالیت‌های آن خبره هستند و به همین دلیل با تصور اشراف به کل مجموعه و فعالیت‌ها، خود را در سایر حوزه‌ها نیز صاحب نظر و بی‌نیاز از غیر می‌پندارند اما عدم اطلاع آنان از عوامل موفقیت در سایر حوزه‌ها مانعی برای ارتقاء مجموعه آنان می‌شود. به نظرم چنین آفتی در مجموعه‌های صنعتی و اقتصادی کشور ما فراگیر شده است.لذا  لازم است به مباحث مدیریتی، اقتصادی، مارکتینگ و بازاریابی این مجموعه‌ها بویژه در شرکت مادر به اندازه کافی بها داده شود. فنی بودن برای اداره یک هلدینگ یا شرکت مادر یا شرکت سرمایه‌گذاری کافی نیست شاید برای مدیریت بهینه چنین مجموعه‌هایی مارکتینگ و مباحث اقتصادی از اولویت بیشتری نسبت به مباحث فنی برخوردار باشد. اما بعضاً بدلیل تصورنادرست برخی مدیران فنی از اشراف به همه حوزه‌های یک هلدینگ است که برخی مباحث پیشرو از جمله مبحث ضرورت برندسازی و توسعه برند در کنار مارکتینگ این مجموعه‌ها و نیز برخی مباحث تامین سرمایه و منابع مالی مورد غفلت قرار گرفته است.

درباره هلدینگ خلیج فارس به طور خاص باید بگویم این مجموعه نیز در سالهای گذشته علیرغم اینکه امکانات کافی و فضای حرکتی مناسبی برای خلق و توسعه برندهای خود در اختیار داشت ، نتوانست برند سازمانی و تجاری خود را خلق کند و از این منظر عملکرد قابل قبولی ارائه نکرد. البته این به معنای نفی زحمات و کوشش‌های این مجموعه در سایر حوزه‌ها نیست.اما با پتانسیلی که در شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس وجود دارد، این مجموعه می‌توانست و می‌تواند به جایگاه شایسته‌تری در بازارهای بین المللی دست پیدا کند و برخی از مشکلات این شرکت در تامین سرمایه و منابع مالی نیز متعاقب این اقدام کاهش خواهد یافت.

فروش محصولات این مجموعه سابقاً از طریق شرکت بازرگانی پتروشیمی یا همان PCC که در فرآیندهای خصوصی سازی به بخش خصوصی واگذار شد صورت می‌گرفت، اما از سال 94 بنا به دلایلی که از مباحث این گفتگو خارج است، با دستور وزیر نفت فروش شرکت توسعه تجارت خلیج فارس در مجموعه این هلدینگ تاسیس و مارکتینگ هلدینگ به این شرکت سپرده شد. متاسفانه نگاه مدیران به این شرکت  در قالب خلق یک برند بازرگانی بین المللی که سیستم مارکتینگ هلدینگ را در بازارهای جهانی هدایت کند نبود و به جای کسب اعتبار و افزایش ارزش این مجموعه، به آن به شکل کانتر فروش یا کارگزار نگاه کردند و این شرکت نیز بجای کوشش در ارتباط با مشتریان بین المللی و تنوع در خریدارن، مجدداً اغلب محصولات خود را به همان شرکت بازرگانی پتروشیمی به عنوان واسطه‌ای داخلی فروخت لذا کسب اعتبار و یا خلق برندی از این فرصت جدید صورت نگرفت و ضعف عملکرد این شرکت از این منظر کاملاً مشهود است.  

در سال‌های گذشته بحث‌های زیادی درباره ناکامی هلدینگ‌های پتروشیمی کشور در جذب سرمایه مطرح شده است. این مشکل چقدر جدی است و چه راه حلی برای آن وجود دارد؟

این مشکل جدی است. هلدینگ‌ها در سالهای گذشته هم در بحث فروش محصول و هم در بحث جذب سرمایه با مشکلاتی روبرو بوده و نتوانسته‌اند از حجم قابل توجه و متنوع محصولات خود اعتبار کافی را جذب کنند. اگرچه برخی از این مشکلات علاوه بر این بحث، به عوامل دیگری نیزمربوط می‌شود اما برندسازی و توسعه برند هلدینگ درباره هلدینگ‌هایی مانند خلیج فارس در کاهش این مشکلات می‌توانست نقش مهم ایفا کند. برندسازی و توسعه برند علاوه بر روان‌سازی سیستم مارکتینگ این مجموعه‌ها، به افزایش قدرت چانه‌زنی  در بازارو تقویت کسب و کار  آنها در عرصه بین المللی نیز کمک می‌کند و به تبع آن امکان جذب منابع مالی و سرمایه‌های بین المللی با هزینه های کمتر و شرایط سهل‌تر را نیز فرآهم می‌آورد.

چه پیشنهادهای دیگر برای حل مشکلات هلدینگ‌های پتروشیمی کشور دارید؟

همانطور که گفتم مشکلات هلدینگ‌های پتروشیمی در کشور متعدد است و اصلاح تدریجی این مشکلات برای ارتقاء جایگاه آنها ضروری است. اما اجازه بدهید پیشنهادهای خودم را به طور موردی درباره هلدینگ خلیج فارس مطرح کنم که نسبت به وضعیت آن شناخت دقیق‌تری دارم و شاید هم بخشی از مشکلات این مجموعه به واسطه این پیشنهادها حل شود.

به نظر من پیش از هر اقدامی برای بهبود شرایط هلدینگ خلیج فارس باید وضعیت مسئولیت و اختیارات آن شفاف شود. متولی سهام اکثریت در هلدینگ یعنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی  باید در برابر عملکرد این مجموعه صاحب اختیار و پاسخگو باشد. زیرا عملاً متولی 60 درصد از سهام آن شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران است. سازمان اداری و ساختار هلدینگ  نیز دارای بروکراسی سنگین دولتی است یک نگاه به نمودار سازمانی آن چنین موضوعی را تایید می‌کند. برخی فعالیت‌ها هم در این مجموعه می‌توانند ادغام شوند و از فعالیت‌های مشابه و موازی پرهیز گردد. از جمله محاسنی که مجموعه‌ها را به سمت هلدینگ شدن سوق می‌دهد، چالاکی و چابکی در عین بزرگ بودن مجموعه است که این ویژگی نیز در هلدینگ باید تقویت شود. به همین منظور بازنگری در سازمان و چابک کردن ستاد این مجموعه برای تسهیل امور ضروری به نظر می رسد.

درمبحث توسعه هلدینگ نیز باید بین توسعه یک مجموعه و گسترش آن تمایز قائل شد. گسترش غیر اصولی یک هلدینگ بعضاً از ارزش سبد سهام آن می‌کاهد.این هلدینگ در حال حاضر درحالیکه 9 شرکت تولیدی دارد اما در مقابل 15 طرح مگاپروژه و 6 شرکت خدماتی دارد و برای طرح‌های آن با مشکل جذب منابع مالی روبروست. لذا مقوله‌هایی از جمله اولویت بندی در توسعه هلدینگ،تکمیل زنجیره ارزش با نیازسنجی  بازارهای بین المللی، انتخاب صحیح تکنولوژی، توجه به مسائل زیست محیطی نیز در توسعه هلدینگ باید مورد توجه قرار گیرد

خرید کارخانه‌های دست دوم با تکنولوژی‌های منسوخ شده نیز اقدام مناسبی در توسعه یک هلدینگ نیست.  در همین راستا، وظیفه  بخش تحقیق و توسعه در این صنعت نیزحائز اهمیت است. بعضاً در حالیکه رقبای بین المللی ما بدنبال تولید محصولات با استفاده از تکنولوژی های جدید با کیفیت مطلوب و هزینه تولید پایین‌تر هستند، ما اقدام به خرید کارخانه‌های مستعمل با تکنولوژی‌های منسوخ و یا بازتولید دانش فنی نسل‌های قبل در پژوهشگاه‌های خود می‌کنیم. گاه انتخاب صحیح یک تکنولوژی جدید و خرید آن از بازتولید یک تکنولوژی منسوخ شده برای کشور سودمندتر است.

جناب شهرویی ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. صحب پایانی شما برای این مصاحبه چیست؟

ممنون از وقتی که شما دادید. نکته پایانی من  بحث زمان در مدیریت است. متاسفانه زمان در مدیریت ما بسیار کم ارزش است. بسیاری از تصمیم‌ها وجود دارد که گرفتن آنها امروز درست است اما فردا نادرست زیرا محیط خرد و کلان  فعالیت ما مدام و با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته در حال تغییر است. آن هم در فضایی که رقبای متعدد کوچکترین فرصت‌ها را شکار می‌کنند امیدوارم مدیریت کلان، میانی و خرد صنعت پتروشیمی و هلدینگ‌های پتروشیمی به موضوع زمان در مدیریت توجه کنند و تصمیم کلیدی و راهبردی را تا این حد معطل زمان و سستی سیستم بروکراتیک نکنند.

فروش موی سر برای خرید غذا

مدت ٣ هفته است که «ویلیا هرناندز» به همراه شوهرش و دختر ٢ ساله‌شان در خیابان‌های پر از زباله در شهر کوکوتا در کلمبیا در مرز ونزوئلا می‌خوابند. اگرچه «آنتونلا»، کودک دو ساله آنها اغلب غذایی برای خوردن ندارد، اما خانم هرناندز تمایلی برای بازگشتن به خانه‌شان در ونزوئلا ندارد.خانم هرناندز می‌گوید: «من به فرشته‌ای نیاز دارم.» او درحالی‌که اشک‌هایش را در ساعت یک شب پاک می‌کند، ادامه می‌دهد: «ما نمی‌توانیم به خانه‌مان بازگردیم، و این‌جا هم نمی‌توانیم بمانیم.»این وضع هزاران هم‌وطن اوست که از ونزوئلا به کوکوتا فرار کرده‌اند؛ جایی که تقلا برای سازگاری با زندگی جدید برایشان جذاب‌تر از گرسنگی و آشفتگی‌ها در ونزوئلاست.شرایط سیاسی و اقتصادی در کشور آنها بسیار آشفته است. براساس اعلام قانون‌گذاران اپوزیسیون، ‌سال گذشته تورم ونزوئلا بیش از ٢٦٠٠‌درصد بود که همین امر بر وخامت وضع کمبود شدید غذا و دارو  افزوده است.در حال حاضر ونزوئلا توسط مجلس موسسان متشکل از حامیان و نزدیکان نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهوری این کشور اداره می‌شود. کنگره این کشور که در کنترل مخالفان مادورو است، پس از تشکیل مجلس موسسان، به حاشیه رانده شد و دیوان عالی کشور نیز با وفاداران مادورو پر شده است و گارد ملی نیز دستور واکنش سخت علیه مخالفان و معترضان را دارد.آقای مادورو خواستار برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در ماه آوریل شده است، هرچند کشورهای همسایه از او خواسته‌اند که این کار را انجام ندهد، چراکه بسیاری از مخالفان سیاسی از شرکت در انتخابات محروم شده یا از این کشور فرار کرده‌اند.همانطور که اقتدارگرایی در این کشور نفت‌خیز ادامه می‌یابد، شمار زیادی از شهروندان از این کشور فرار می‌کنند و دلیل آن را بحران اقتصادی و جرم و جنایت افزایش یافته در ونزوئلا می‌نامند. براساس گفته مقامات کلمبیا، در ٦ ماه آخر‌سال ٢٠١٧، حدود ٢١٠‌هزار ونزوئلایی به کلمبیا فرار کرده‌اند و این تعداد در کشورهای دیگر نیز رو به افزایش است.در برزیل این هجوم به شهرها در ایالت شمالی «رورایما» که با ونزوئلا مرز دارد، صورت گرفته است. تا پایان‌سال ٢٠١٧، تخمین زده می‌شود که حدود ٤٠‌هزار ونزوئلایی در «بوا ویستا»، مرکز ایالت رورایما سکونت داشتند و جمعیت زیاد، زیرساخت‌ها و سیستم بهداشتی آن‌جا را مختل کرده بود.نرخ عبور از مرز در‌سال جاری به چندصد نفر در روز رسیده و موجب شده تا ارتش برزیل نیروهای اضافی را در مرز مستقر کند. «تورکوتو جردیم»، وزیر دادگستری و امنیت عمومی روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت: «نیروهای مسلح بیشتری برای جلوگیری از عبور ونزوئلایی‌ها از مرز به این منطقه ارسال نشده‌اند. آنها برای شناسایی افراد وارد شده به کشور و همچنین به منظور کمک به این افراد برای رفع نیازهایشان به آن‌جا رفته‌اند.» ارتش درحال راه‌اندازی یک بیمارستان در ایالت رورایما است تا مراقبت‌های اولیه را برای ونزوئلایی‌هایی که بیشترشان دچار سوءتغذیه شده‌اند، ارایه دهد. اما مقامات محلی گفت‌و‌گوهای تنگاتنگی را با همتایان فدرال خود در مورد کمک‌ها داشته‌اند و ابراز نگرانی ‌می‌کنند که اگر این کمک‌ها صورت بگیرد، ایالت رورایما می‌تواند به مثابه یک آهن‌ربا، مهاجران بیشتری را به سوی خود جذب کند.در کلمبیا، اکثر کسانی که به‌طور قانونی از مرز متخلخل کشور عبور می‌کنند، به محض گذشتن از پل سیمون بولیوار، دقیقا خارج از کوکوتا متوقف می‌شوند؛ جایی که روزانه بیش از ٣٠‌هزار نفر از آن‌جا می‌گذرند. برخی از آنها با خرید برنج و ماکارونی، به خانه بازمی‌گردند و بقیه، تنها با یک چمدان در آن‌جا می‌مانند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند.«کایلی دومینگز» ٢٥ ساله، در مرز ایستاده تا گذرنامه خود را مهر بزند. او می‌گوید که می‌خواهد مسیرش را به سمت پرو ادامه دهد، جایی که خواهرش در آن‌جا زندگی می‌کند. او مانند صدها نفر دیگر که در صف‌های طولانی ایستاده‌اند می‌گوید که امیدوار است با ترک سرزمین مادری‌اش، اتفاقات بهتری برایش رقم بخورد. خانم دومینگز می‌گوید: «ونزوئلا همه‌چیز دارد، اما ما باید از این‌جا برویم.»خانم دومینگز، اهل جزیره مارگاریتا در ساحل شمالی کارائیب در ونزوئلاست؛ او توانسته به اندازه گرفتن پاسپورت و بلیت، پول ذخیره کند؛ چیزی که بسیاری از مردم ونزوئلا قادر به انجام آن نیستند.بدون گذرنامه و یا حق کار، هزاران نفر از مردم ونزوئلا در کوکوتا برای به‌دست‌آوردن غذا و تغییر در زندگی‌شان تلاش می‌کنند. حتی اگر کاری هم برایشان باشد، چیزی جز فروش آب‌نبات پشت چراغ قرمز یا کارگری نیست که بازهم به خاطر عدم داشتن حق کار، پول اندکی به آنها پرداخت می‌شود. اگر کسی خوش‌شانس باشد و روز پرفروشی را سپری کند می‌تواند حدود ١٥هزار پزوی کلمبیا، معادل ٥ دلار کسب کند که برای خرید غذا و آب و استفاده از دستشویی کافه‌ها کافی است؛ اما حتی با چنین فروشی هم پس از خرید نیازهای اولیه، به ندرت چیزی باقی می‌ماند.خانم هرناندز می‌گوید: «من موهایم را به خاطر خرید برای غذای دخترم فروختم.» او می‌گوید که اکنون در میدان کوکوتا، جایی که بسیاری از ونزوئلایی‌ها جمع‌شده‌اند، تبلیغ‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد، برای موی سر پول نقد می‌دهند.میزان پولی که برای موی زنانه در این شهر مرزی پرداخت می‌شود، حدود ٣٠‌هزار پزو است که حدود ١٠ دلار می‌شود. اما این میزان، کمتر از یک سوم پولی است که بابت موی زنانه در بوگوتا، مرکز ایالت پرداخت می‌شود. از سوی دیگر، برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که نانواها، در ترمینال، در پایان روز، غذاها را به جای دادن به ونزوئلایی‌های گرسنه‌ای که در پیاده‌روها دراز کشیده‌اند، دور می‌ریزند.«دنیل فرناندز» ٢٠ ساله، که از کاراکاس، پایتخت ونزوئلا به این‌جا آمده می‌گوید: «ما موش‌های خیابانی آنها  هستیم.»

گفتگوی تکان دهنده با مردی که پس از اعدام زنده شد! +عکس

خبرگزاری تسنیم: در ذهن آنها همه‌جور احتمال و استدلالی خطور کرد، از اینکه این خبر شوخی است، شاید اشتباهی تماس گرفته‌اند، شاید اصلاً علیرضا اعدام نشده بود و به آنها اشتباه اعلام کرده بودند که اعدام شده است اما همه این احتمالات اشتباه بود، علیرضا زنده شده بود!

عصر یک روز پاییزی بود و داشت وسایلش را جمع‌وجور می‌کرد که شیفت را تحویل بدهد و به خانه برود اما از روی وسواس تصمیم گرفت یک بار دیگر همه چیز را بررسی کند. کِشوها را یک به یک بیرون می‌کشید و آخرین وضعیت را بررسی می‌کرد. به ردیف آخر رسیده بود که متوجه شد یکی از جسدها گرم است و کاوری که جسد داخل آن بود تکان می‌خورد.

گفتگوی تکان دهنده با مردی که پس از اعدام زنده شد! +عکس

 

ابتدا فکر کرد که از روی خستگی، توهم می‌زند اما بیشتر که دقت کرد دید جسد فردی که همان روز اعدام و به سردخانه منتقل شده بود، تکان می‌خورد. شوکه شد؛ چند ثانیه اول مخش هنگ کرده بود. قبلاً درباره مُرده‌هایی که زنده شده‌اند، قصه‌ها و داستان‌های زیادی شنیده بود اما اولین بار بود که به‌چشم می‌دید.

همین که قدری به خودش آمد و ذهنش را جمع‌وجور کرد، سریع از سردخانه بیرون رفت و اورژانس را خبر کرد و مُرده زنده شد.

صبح به‌همراه یک زندانی دیگر به‌اتهام قاچاق مواد مخدر پای چوبه دار برده و طناب را دور گردنش انداخته و زیر پایش را خالی کرده بودند تا حکم دادگاه یعنی «اعدام» اجرا شود. اجرا هم شد. همه چیز خیلی عادی پیش رفته بود و پس از اجرای حکم، جسدش به‌همراه جسد اعدامی دیگر، به سردخانه منتقل شده بود تا برای کفن و دفن به خانواده‌اش تحویل شود.

چند ساعت بیشتر از انتقالش به سردخانه نگذشته بود که خون دوباره در رگ‌هایش به جریان افتاد و سایه‌ای را بالای سرش حس کرد.

اوایل پاییز سال 92 بود که پخش یک سریال جذاب، مخاطبان یکی از شبکه‌های نوپای صداوسیما را جلوی تلویزیون میخ‌کوب کرد؛ محور اصلی این سریال، روایت زندگی یک زندانی بود که بعد از قتل دوستش، محکوم به قصاص می‌شود اما بعد از اجرای حکم و انتقال جسدش به سردخانه، علایم حیاتی‌اش دوباره بازمی‌گردد.

این سریال، قصه افرادی بود که به‌شکل‌های مختلف مرگ را تجربه کرده اما به زندگی بازگشته بودند؛ یکی بعد از مرگ ناشی از کمای دیابتی بازگشته بود، یکی خواهر غرق‌شده‌اش را کنار خود می‌دید و دیگری بعد از اعدام، از سردخانه زنده بیرون آمد.

شباهت اتفاق رخ‌داده برای شخصیت اصلی با اتفاقی که کمتر از یک ماه قبل از شروع این سریال به‌طور واقعی رخ داده بود و یک زندانی در خراسان شمالی بعد از اعدام در سردخانه زنده شده بود، ذهن هر بیننده‌ای را به این سو می‌کشاند که شاید این سریال براساس این ماجرای واقعی ساخته شده است؛ مخصوصاً شباهت اسامی بازیگر و زندانی واقعی؛ علی!

علیرضا ممقانی، زندانی 35ساله‌ای که سال 89 به‌اتهام حمل و نگهداری حدود یک کیلوگرم شیشه دستگیر شد و 3 سال بعد صبح 25 مهر 92 در زندان بجنورد، به‌همراه یک محکوم دیگر اعدام شد و پس از تأیید فوت توسط پزشک متخصص پزشکی قانونی، اجساد آنها تحویل سردخانه شد. خانواده علیرضا خود را آماده کرده بودند که روز بعد با تحویل جسد، مراسم خاکسپاری را برگزار کنند اما ساعاتی قبل از مراسم، خبری آنها را که از مرگ علیرضا باخبر بودند شوکه کرد؛ علیرضا زنده است. در ذهن آنها همه‌جور احتمال و استدلالی خطور کرد، از اینکه این خبر شوخی است، شاید اشتباهی تماس گرفته‌اند، شاید اصلاً علیرضا اعدام نشده بود و به آنها اشتباه اعلام کرده بودند که اعدام شده است اما همه این احتمالات اشتباه بود،علیرضا زنده شده بود!

خبر زندگی مجدد علیرضا به‌سرعت از سردخانه پزشکی قانونی به بیرون درز کرد و سوژه روز رسانه‌ها شد؛ علیرضا به‌هوش آمد و برای 2 ماه به کما رفت و بعد از بهبودی نسبی دوباره به زندان بازگشت. ورود دوباره او به زندان او و خانواده‌اش را با این بیم و نگرانی مواجه کرد که سرنوشت او چه می‌شود، آزادی یا اعدام دوباره؟

در حالی که برخی معتقد به این بودند که چون حکم صادره سلب حیات است و او باید دوباره اعدام شود، اما رئیس قوه‌قضاییه چند روز بعد از این اتفاق گفت: به‌لحاظ عاطفی یکی از راه‌های برخورد با فرد اعدامی که مرگ را به‌چشم دیده و شدائدی را تحمل کرده است عفو است و چنین فردی که دارای وضعیتی خاص است می‌تواند مورد لطف و عفو نظام اسلامی قرار گیرد و اینجانب به‌لحاظ عاطفی قطعاً این کار را خواهم کرد.

کمیسیون عفو و بخشودگی قوه‌قضاییه هم مدتی بعد تشکیل جلسه داد و با تبدیل حکم علیرضا به حبس ابد موافقت کرد تا خیال او و خانواده‌اش راحت شود.

بعد از این بود که دیگر تب پیگیری وضعیت علیرضا فروکش کرد و خبری از وضعیت علیرضا نبود؛ تلاش‌ها و درخواست‌های 4ساله ما هم برای گفت‌وگو با علیرضا و خانواده‌اش هم مرتب از سوی مسئولان به‌دلایل متعددی از جمله نامناسب بودن وضعیت جسمی و روحی علیرضا و مخالفت خانواده‌اش با مصاحبه رد می‌شد.

پژمان پروین، مدیرکل زندان‌های استان خراسان شمالی می‌گوید: بعد از انتقال علیرضا به سردخانه علایم حیاتی او برگشت و احیا صورت گرفت اما به‌خاطر کمبود اکسیژن دچار آسیب مغزی جدی و حافظه درازمدت دچار اختلال شد.

4 ماه بعد از اجرای حکم اعدام هم به‌خاطر ولادت حضرت رسول اکرم(ص) حکم اعدامش تبدیل به حبس ابد شد. امسال آذر 96 در اجرای قانون الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر، مجازات او از حبس ابد به 20 سال حبس و 8.5 میلیون تومان جریمه تبدیل شد.

علیرضا کنار پرونده مواد مخدر، یک پرونده سرقت مقرون به آزار داشته که منجر به ضرب‌‌وجرح عمدی هم شده بود به‌خاطر آن به 10 سال حبس محکوم شده بود.

خانواده، علیرضا را رها کرده است؛ مسئولیت توانبخشی به‌عهده زندان

وضعیت معیشتی خانواده‌ او مناسب نیست و تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند. از اردیبهشت امسال خانواده علیرضا دیگر به ملاقاتش نیامدند و عملاً بدون ملاقات است، حتی برای پیگیری امور قضایی پرونده‌اش هم فقط یکی از برادرانش پیگیر است و آن هم صرفاً پیگیر امور قضایی و به ملاقاتش هم نمی‌آید.

پروین درباره وضعیت جسمانی علیرضا می‌گوید: وضعیت جسمی مناسبی ندارد. برای امورات روزانه نیازمند حمایت است و این کارها عملاً به‌عهده زندان افتاده است. وضعیت علیرضا بعد از اعدام و احیا، مقداری روی تکلم او تأثیر گذاشت.

به‌خاطر شرایط ویژه و مساعدت مرجع قضایی، چند سالی در بند باز بود ولی چون نگهداری او مستلزم هزینه و پرستاری‌ست، خانواده توان مالی و جسمی نگهداری او را نداشتند و او را به زندان برگرداندند. ما موظف به نگهداری او هستیم و به‌نوعی توانبخشی او را هم به‌عهده گرفته‌ایم. کنار سایر زندانیان است و اصلاً جداسازی نشده است.

دکتر امیر صدقی، پزشک سازمان پزشکی قانونی که روز اجرای حکم در زندان حضور داشته است و مرگ علیرضا را تأیید کرده، درباره چگونگی مطلع‌شدن از زنده‌شدن دوباره او می‌گوید: ابتدا مسئول سردخانه متوجه شد و بعد به پزشک اورژانس خبر داد و به‌سرعت عملیات احیا انجام شد. حدود دو ماه در کما بود. بعد علایم برگشت و هوشیاری را به‌دست آورد.

در اجرای حکم اعدام یکی از وظایفی که پزشکی قانونی دارد تأیید مرگ مجرم است. تأیید مرگ قطعی را فقط با نوار مغزی صاف می‌توان اعلام کرد که در محل صحنه اعدام چنین امکانی وجود ندارد اما معمولاً با چک علایم حیاتی مثل کنترل نبض، تپش قلب و مشاهده مردمک‌های چشم که باز شده‌اند، مرگ قطعی و پایان اجرای حکم را اعلام می‌کنند.

سلول‌های مغزی برخی افراد تحمل بیش از 30 دقیقه نبود اکسیژن را هم دارند

این موضوع مسبوق به سابقه بوده که فرد زنده شده باشد؛ برخی افراد هستند که سلول‌های مغزی آنها بیش از 30 دقیقه هم تحمل کمبود اکسیژن را دارد و قابل برگشت هستند، اینها جزو نوادر هستند. همزمان با علیرضا یکی دیگر اعدام شد و فوت کرد.

در فردی که حلق‌آویز می‌شود مکانیزم‌های متعددی برای فوت وجود دارد؛ شوک وقفه‌ای، فشار به عناصر گردن، انسداد مجرای تنفسی و قطع نخاع بسته به وزن فرد، هرکدام می‌توانند موجب مرگ شود اما شاید درباره برخی این مکانیزم‌ها صورت نگیرد و فرد در یک مرگ ظاهری فرو رود؛ ولی در هر صورت سازمان پزشکی قانونی برای اینکه پیشگیری کند، بعد از این حادثه تأکید کرد که فرد حتماً باید حداقل یک ساعت بماند تا احتمال این حادثه کم شود و این موضوع به‌شکل دستورالعمل درآمد.

بازگشت علیرضا به زندگی معجزه‌آمیز بود

 علیرضا آن‌طور که خودش و اطرافیانش می‌گویند تمام حافظه‌اش را از دست داده، آن موقع هم این‌طور بود؟

آن موقع خودم رفتم بیمارستان و چک کردم، به او کاغذ و قلم دادم، تا حدودی علایم بازگشت خوبی داشت. تمام دغدغه ما این بود که اگر قرار است به حیات برگردد با حداقل ضایعات جسمی برگردد، زیرا کمبود اکسیژن در او ایجاد شده بود و برای خود ما تا حد زیادی معجزه‌آمیز بود. خیلی استرس داشتیم که مبادا زندگی نباتی داشته باشد و فقط نفس بکشد که الحمدلله آن طور نشد و فقط مقداری دچار بی‌حسی سمت چپ بدن بود.

آیا این امکان وجود دارد که ضایعه مغزی ناشی از این حادثه بدتر شود؟

ضایعات عصبی معمولاً رو به بهبود هستند. باید زیرنظر نورولوژیست‌های پزشکی قانونی بررسی شود اما به هر حال معمولاً رو به بهبود هستند مگر اینکه ضایعه دیگری این علایم را تشدید کند.

همبندی‌های علیرضا می‌گویند او مدت‌ها قبل از اجرای حکم اعدام ورزش می‌کرده تا عضلات گردنش را قوی‌تر کند. از سوی دیگر این‌گونه گفته شده که افراد سنگین‌وزن زودتر دچار مرگ می‌شوند (در جریان اعدام با طناب دار)؛ این ادعاها تا چه‌حد قابل قبول است؟

یکی از روش‌های سلب حیات «دار زدن» است و شاید در خیلی از روش‌ها نتوان مرگ قطعی را اعلام کرد. اما در این روش چون فشار بیشتری به مجاری عصبی و تنفسی و عضلات وارد می‌شود، ممکن است به‌خاطر شوک وقفه‌ای که ایجاد شود خیلی سریع‌تر فوت کند. شاید به‌خاطر شوک وقفه‌ای نه دچار شکستگی شود، نه خفگی و در چند ثانیه به‌خاطر شوک فوت کند. نمی‌توان یک قانون خاص درباره همه افراد اعلام کرد. این‌گونه نیست که با ورزش و قوی کردن عضلات گردن بتوان مقاومت را بالا برد. وزن علیرضا هم قطعاً بالای 60 کیلو بود و نمی‌توانست آن‌قدر مقاومت کند.

البته علیرضا هم طبق چیزی که ثبت شده است، 18 دقیقه بالای دار بود. تجربه‌ به من نشان داده که معمولاً در 5 دقیقه پس از اجرای حکم، فرد فوت می‌کند. ما هم حدود 15 دقیقه برای قطعیت منتظر می‌مانیم و بعد معاینه می‌کنیم که در معاینه هم علایم فوت را داشت.

بعد از ورود به زندان بجنورد بود که متوجه شدیم وضعیت جسمی علیرضا خیلی بدتر از چیزی بود که فکرش را می‌کردیم، از نظر ظاهری دست چپش از همان ابتدا تقریباً از کار افتاده است، به‌سختی تکلم می‌کند و قدم‌هایش را کوتاه و پراسترس برمی‌دارد. با ترس و دزدکی به دیگران نگاه می‌کند و سعی می‌کند چشمانش را طولانی روی چشم کسی نگه ندارد.

جلال، وکیل بند که گویا یکی از معدود و صمیمی‌ترین دوستان علیرضا در زندان است، او را بعد از بردن به آرایشگاه و استحمام، به مددکار می‌سپارد و علیرضا به اتاق مصاحبه می‌آید؛ از همان قدم‌های سنگین و کوتاهش مشخص شد که چه کار سختی است گفت‌وگو با او.

سلام و احوال‌پرسی و جواب‌هایی که با خنده می‌داد امیدوارمان کرد اما هرچه زمان می‌گذشت، پاسخ‌های کوتاه علیرضا روی پاشنه دو کلمه می‌چرخید؛ نمی‌دانم، یادم نیست.

علیرضا آن‌طور که خودش، دوستش، مددکار و مسئولان زندان می‌گویند بخش زیادی از حافظه‌اش را از دست داده است و تقریباً چیزی یادش نمی‌آید؛ حتی زندگی قبل از اعدام را.

مسئول زندان می‌گوید بعد از اینکه علیرضا از اعدام نجات یافت، نگرانی پزشکان از این بود که مبادا علیرضا به‌خاطر لطمه‌های مغزی و نرسیدن اکسیژن دچار زندگی نباتی شود؛ این‌گونه نشد اما فراموشی از یک سو و لمس شدن یک دست و مشکلات دیگر جسمی، باعث شده که علیرضا عملاً به یک جسم متحرکی تبدیل شود که اگر بقیه زندانیان به‌فکر رتق‌وفتق امورش از جمله نظافت و اصلاح و حتی غذاخوردنش نباشند، کاری از دست خودش برنمی‌آید.

علیرضا، قبل از دستگیری چه‌کار می‌کردی؟

بنایی. تهران کار می‌کردم.

وقتی دستگیر شدی سابقه‌دار بودی؟

بله، سابقه مواد مخدر. آخرین بار هم در زاهدان به‌خاطر قاچاق دستگیر شدم.

چه موادی داشتی؟

گرد.

فروشنده مواد هم بودی؟

بله. یادم نمیاد کار دیگه‌ای هم می‌کردم یا نه.

 قبل از مواد مخدر چه‌کار می‌کردی؟

بنایی.

چرا رفتی سراغ مواد مخدر؟

رفتم دیگه، به‌خاطر پول. پول بنایی کم بود.

اینجا که ساخت‌وساز خوبه. چرا موادمخدر؟

خوب هم باشه دیگه یادم نیست چرا رفتم سراغ مواد.

 از دستگیری ترس نداشتی؟

داشتم ولی دستگیر شدم دیگه.

 پول مواد مخدر خیلی بیشتر بود؟ با پول فروش موادمخدر چه‌کار می‌کردی؟

آره، ولی نمی‌دونم باهاش چه‌کار می‌کردم.

معتاد بودی؟

نه، ولی بعضی وقت‌ها تریاک مصرف می‌کردم.

 همسرت هم معتاد بود؟

نه.

چند سالت بود؟

یادم نیست.

 چند بچه داری؟

دو دختر دوقلو به‌نام‌های مهسا و مهدیه و یک پسر به‌نام مهدی.

 از اعدام چیزی به‌خاطر داری؟

نه. هیچی یادم نمیاد.

 از قبل اعدام؟

نه.

 الآن، 4 سال بعد از اعدام و بازگشت به زندگی، چه درخواستی داری؟

هیچ خواسته‌ای ندارم. فقط می‌خوام آزاد بشم.

 میگن فقط عروسی‌ات رو به‌خاطر داری؟

بله.

 همسرت میاد ملاقات؟

نه.

چه‌کار می‌کنی تو زندان؟

هیچی.

بیرون زندان؟

میرم کاشی‌کاری، بنایی، کشاورزی.

 الآن کاشی‌کاری بلدی؟ یادت نرفته؟

نه، یادم هست. بلدم.

 اینجا کلاسی آموزشگاهی کارگاهی نمیری؟

نه. هیچی.

دوست داری بچه‌هایت را ببینی؟

دوست دارم.

پسرت چند سالشه؟

20ساله. در این سال‌ها ندیدمش. نمی‌دونم چه‌کار می‌کنه.

کسی ملاقاتت میاد؟

هیچ‌کس.

تو زندان با کی رفیق هستی؟

با چند زندانی. با «جواد ک.» رفیقم. نمی‌دونم جرمش چیه.

 ناهار چی خوردی؟

یادم نیست.

 اینجا کاراتو کی انجام میده؟

نمی‌دونم.

 خواب می‌بینی؟

بله.

چه‌خوابی؟

نمی‌دونم. یادم نیست ولی خواب می‌بینم.

 کاشی‌کاری رو از کجا یاد گرفتی؟

از قبل یادم بود. از بابام یاد گرفتم.

 پدر و مادرت، برادرات ملاقات میان؟

نه.

 پدرومادرت زنده هستن؟

نمی‌دانم. خبر ندارم. تماس نگرفتم باهاشون. یادم هست با خانواده‌ام آبعلی بودیم. بجنورد دستگیر شدم.

 پرونده سرقتت رو یادت میاد؟

نه.

 شاکی داری؟

نمی‌دونم.

 خب، بالاخره باید یک‌فکری برای اون پرونده کرد.

یه کاری می‌کنم رضایت بده.

 چه‌کار می‌کنی؟

التماسش می‌کنم.

 میگن راننده تاکسی و زنش رو بدجور زدی!

یادم نمیاد.

 از اینجا بری بیرون می‌خوای چه‌کار کنی؟

کاشی‌کاری.

 با پولش؟

نمی‌دونم. هرچی لازم داشته باشم می‌خرم ولی نمی‌دونم چی. هرچی خانواده‌ام بخوان برایشان می‌خرم.

 دخترات چند سالشونه؟

نمی‌دونم.

روز اجرای حکم اعدامت رو یادت هست؟

هیچ چیزی یادم نمیاد. از بعدشم چیزی یادم نمیاد.

کودکی کجا بودی؟

آبعلی. اونجا زندگی می‌کردیم شغل پدر هم بنایی بود. اونجا بنایی می‌کرد.

 برادرانت چه‌کاره هستن؟

کارگر هستن. یکیشون چاه‌کن هست و بقیه رو اصلاً یادم نمیاد.

 چقدر از مواد درآمد داشتی؟

هیچی. همشو خرج کردم.

 چطوری وارد فروش موادمخدر شدی؟

توسط یکی از دوستام به‌نام «نقطه» وارد فروش موادمخدر شدم.

 نقطه؟ اسم مستعار بود؟

نه اسم اصلی‌اش بود.

 وقتی تو سردخونه به‌هوش آمدی رو یادت هست؟

نه، هیچی یادم نمیاد.

 از زندان آزاد بشی کجا میری؟

میرم روستای خودمون؛ غلامان.

خانوادت اونجا هستن؟

نمی‌دونم.

 مرخصی که میری چه‌کار می‌کنی؟

نمی‌دونم. خیلی وقته نرفتم. اگه آزاد بشم میرم سراغ کاشی‌کاری.

 خاطره‌ای برای گفتن داری؟

هیچی.

تو زندان چه‌کار می‌کنی، بازی، ورزش؟

نه هیچی. با دوستام می‌گیم و می‌خندیم.

چرا کنار بنایی، رفتی سراغ مواد؟

مشکلی مالی داشتم، مستأجر بودم. 3 تا بچه داشتم.

از چوبه دار چیزی به‌خاطر داری؟ سخت بود اعدام؟

چیزی یادم نمیاد. ولی خیلی سخت بود.

 خانواده‌ت بودن؟

نه.

 چرا؟

چون نمی‌خواستم اعدامم را ببینند.

شاید اونها دوست داشتند تو را برای آخرین بار ببینند.

که چی بشه وقتی قراره اعدام بشم؟

می‌دونستن میخوای اعدام بشی؟

نه. خبر نداده بودم.

آخرین خواسته‌ات چی بود؟

خواسته‌ای نداشتم. نمی‌خواستم اعدام بشم ولی می‌دونستم که اعدامم می‌کنن.

 درخواست فرصت دوباره نداشتی؟

یادم نیست.

تقاضا کردی اعدامت نکنن و ببخشن؟

گفتم “ببخشید”، نبخشیدن.

 الآن خوشحالی که زنده‌ای؟

بله.

فکر می‌کنی خدا خیلی دوستت داشته؟

بله.

 سیگار می‌کشی؟

نه. حشیش می‌کشم اگه باشه.

 تو زندان هم می‌کشی؟

نه. تو زندان نیست.

 دوست داری بری خونه؟

آره.

 الآن بچه‌هاتو ببینی می‌شناسی؟

بله.

 چقدر سواد داری؟

دوم ابتدایی.

بعدش رفتی سر کار؟

بله.

 چند ساله حبسی؟

10 سال.

 الآن تو چه‌سالی هستیم؟

نمی‌دونم.

 پس از کجا می‌دونی 10ساله زندانی؟

بقیه میگن.

 از مرگ می‌ترسی؟

دیگه نه. مرگ حق ماست.

 الآن که بچه‌هات بزرگتر شدن و هزینه‌هاشون بیشتر شده اگر بری بنایی و مشکل مالی داشته باشی باز میری سراغ موادمخدر؟

نه دیگه نمیرم؛ دیگه به هیچ عنوان نمیرم سراغ مواد.

 می‌ترسی یا از مواد بدت میاد؟

بدم میاد.

 چون از مرگ می‌ترسی خلاف نمی‌کنی؟

بله.

سؤالی داری؟

نه. فقط می‌خوام بدونم کی آزاد می‌شم. دوست دارم عید بچه‌هایم را ببینم.

بچه‌هایت از دستت ناراحت هستن؟

بله. چون اومدم زندان.

همسر علیرضا فراری از مصاحبه!

بعد از گفت‌وگو با علیرضا و دکتر صدقی، سراغ همسر علیرضا رفتیم تا درباره سختی‌هایی که در زندگی با علیرضا به‌ویژه پس از اعدام و زنده‌شدن مجدد او متحمل شده گفت‌وگو کنیم اما او علی‌رغم وعده‌ متعددی که برای مصاحبه داد، سرانجام از این کار خودداری کرد.

همسر علیرضا در این دو روز به هیچ وجه حاضر به مصاحبه نشد؛ تلفنی موافقت می‌کرد ولی در محلی که خودش برای مصاحبه اعلام کرده بود حاضر نمی‌شد؛ یک بار مخالفت مسئولان زندان را بهانه می‌کرد اما مسئولان زندان می‌گفتند “انجام مصاحبه را کاملاً به اختیار خودش گذاشته‌ایم”. بار دیگر درخواست طلاق از علیرضا برای معاف شدن پسرش را عنوان کرد که شاید این مصاحبه دردسری برایشان درست کند. شاید او هم از زندگی با علیرضا خسته شده بود و می‌خواست با درخواست طلاق و معاف کردن پسرش از خدمت سربازی، آرامشی حداقلی به زندگی خود و دختران دوقلویش برگرداند.

به هر حال علیرضا آن‌چیزی را که می‌خواستیم و می‌خواست به‌یاد نمی‌آورد؛ شاید آزادی او بتواند زبان او را باز کند!

یکی از مددکاران زندان را که حالا در مجموعه‌ای دیگر مشغول است پیدا کردیم و درباره علیرضا صحبت کردیم، حرف‌های او هم مؤید این بود که علیرضا شرایط خوبی ندارد و توانایی کنترل خود را ندارد، با کسی صحبت نمی‌کند و چیزی زیادی در حافظه‌اش باقی نمانده که روایت کند؛ حافظه علیرضا گویی در زبان دیگران هم ذخیره شده است؛ شب عروسی، ازدواج،‌ دختران دوقلو، بنایی، بی‌پولی، زندان و دیگر هیچ!

تکرار مخالفت ترامپ با اقدام اوباما در ماجرای مبادله زندانیان با ایران

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از افکارنیوز،

 رئیس‌جمهور آمریکا در اظهارنظری توئیتری، مخالفتش را با اقدام رئیس‌جمهور سابق این کشور در ماجرای مبادله زندانیان با ایران تکرار کرد.

دونالد ترامپ، امروز یکشنبه را با این توئیت شروع کرد: «هرگز با این واقعیت که (باراک) اوباما توانست 1.7 میلیارد دلار پول نقد به ایران بدهد و هیچ کسی در کنگره آمریکا، اف‌بی‌آی یا وزارت دادگستری خواستار تحقیق نشده، کنار نیامدم».

اشاره او  به ماجرای تبادل زندانیان بین ایران و آمریکا در 26 دی ماه سال 1394 در دولت باراک اوباما بود که طی آن در ازای آزادی چهار زندانی از ایران، چند تن از ایرانیان بازداشت شده در آمریکا آزاد شدند.

 در کنار تهیه تدارک برای این تبادل زندانیان، واشنگتن و تهران بر سر حل و فصل یک دعوای حقوقی قدیمی هم با هم توافق کردند.

ایران، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از دولت آمریکا بابت عدم تحویل 400 میلیون دلار مندرج در قراردادی اجرایی‌نشده برای خرید تسلیحات میان دولت «جیمی کارتر»، رئیس‌جمهور اسبق  با شاه مخلوع ایران به «دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا» شکایت برده بود که در نهایت این دادگاه به نفع تهران رای داد.

وال استریت ژورنال گزارش داده بود که دولت اوباما در یک نشست محرمانه به قانونگذارن آمریکایی گفت که در راستای حل و فصل این دعوای حقوقی، بعد از پرداخت 400 میلیون دلار اولیه، مبلغ 1.3 میلیارد دلار دیگر در دو قسط در تاریخ های 22 ژانویه و 5 فوریه به ایران انتقال داده شدند(جزئیات بیشتر).

پرداخت این پول به ایران که تقریباً از نظر زمانی با آزادی چندین شهروند آمریکایی بازداشتی در ایران مقارن بوده، سبب  ایجاد جنجالهای فراوان در محافل سیاسی آمریکا شد و انتقادات تند نمایندگان کنگره را همراه داشت. 

حالا با گذشت بیش از دو سال، دونالد ترامپ باز هم این موضوع را پیش کشیده است.

او در توئیتر خود با چسباندن این موضوع به مساله تحقیقات درباره دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، از اینکه تحقیق درباره «دادن 1.7 میلیارد دلار پول نقفد به ایران توسط اوباما» نشده، به شدت انتقاد کرد.

ترامپ نوشت: «سرانجام آدام شیفِ(عضو دموکرات کنگره آمریکا) کند ذهن , هیولای درز دهنده اطلاعات، دولت اوباما را برای مداخله روسیه در انتخابات مقصر خواند. او سرانجام در مورد یک موضوع درست گفت. اوباما وقتی که این تهدید صورت گرفت، رئیس‌جمهور بود و هیچ کاری نکرد».

وی افزود: «من هرگز نگفتم روسیه در انتخابات ما دخالت نکرد. من گفتم که "شاید روسیه باشد، شاید چین یا هر کشور یا گروه دیگری باشد یا شاید یک فرد نابغه 400 پوندی باشد که با رایانه شخصی خودش بازی می‌کرده". 

ترامپ همچنین تصریح کرد: «حالا، آدام شیف شروع به مقصر دانستن رئیس‌جمهور اوباما در ماجرای مداخله روسیه کرده است. او شاید این کار را برای این انجام می‌دهد که آن را به عنوان بهانه‌ای دیگر در موضوع شکست دموکرات‌ها با رهبری هیلاری کلینتون حقه‌باز، رهبر نترسشان در انتخابات 2016 مطرح کند اما آیا من نامزدی عالی نبودم؟»

رئیس‌جمهور آمریکا در ادامه توئیت‌های سریالی امروز خود افزود: «اگر هدف روسیه، ایجاد اختلاف، اخلال و هرج و مرج در داخل آمریکا باشد، با توجه به همه این جلسات استماع کمیته‌های کنگره، تحقیقات و نفرت حزبی، آنها(مقامهای روسیه) به توفیقی فراتر از آرزوهای دور و درازشان دست یافتند. آنها در مسکو دارند می‌خندند. آمریکا باید باهوش شود».

 

منتشر شده در پول

احتمال افزایش قیمت فولاد/ بازار با افزایش ساخت و سازرونق می‌گیرد

محمد آزاد در گفت‌وگو با خبرنگار گروه اقتصاد خبرگزاری میزان در خصوص علت افزایش هزینه تولید فولاد در کشور بیان کرد: با توجه به افزایش قیمت زغال سنگ، مواد اولیه، احتمال افزایش قیمت فولاد در بازارهای جهانی و افزایش میزان دستمزد کارگران در سال آینده قیمت محصولات فولادی 20 تا 30 درصد افزایش خواهد داشت.

وی در توضیح مهم‌ترین عامل افزایش قیمت فولاد در بازارهای جهانی گفت: مهم‌ترین عامل افزایش قیمت فولاد در بازارها جهانی کشور چین است  و این کشور به عنوان بزرگترین تعیین کننده قیمت فولاد در جهان و تصمیم به بازسازی و مدرن‌سازی این کشور میزان صادرات فولاد به شدت کاهش یافته و این امر موجب افزایش قیمت این محصول در بازارهای جهانی شده است، اما این احتمال نیز وجود دارد که به هر دلیلی چین این روند ساخت و ساز را متوقف کرده و مجددا محصولات را روانه بازارهای جهانی کند که باعث افت شدید قیمت‌ها خواهد شد.

رئیس اتحادیه آهن‌فروشان در ادامه افزود: در سال گذشته بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ میلیون تن صادرات فولاد داشته است اکنون این صادرات را محدود به ۱۰ تا ۱۵ میلیون تن ورق فولادی کرده است و بخش عمده ای از مقاطع آهنی خود را برای فرایند ساخت و ساز عمرانی داخل کشور، صادر نمی‌کند.

آزاد با بیان اینکه تولیدکنندگان باید حجم تولید خود را در کشور افزایش دهند، تصریح کرد: علیرغم وضعیت بازارهای جهانی، در برنامه های دولتی، فولادسازان مکلف به افزایش تولید خود هستند و باید تولید مقاطع آهنی را از حدود ۲۱ میلیون تن فعلی به بیش از ۲۵ میلیون تن برسانند.

وی تاکید کرد: بازار آهن و فولاد در داخل چندان افزایش قیمتی تاکنون نداشته، فقط در ماه های اخیر ۱۰۰ تومان به قیمت هر کیلو اضافه شده است که بیشتر به دلیل تفاوت نرخ ارز در بازار است چرا که اکنون دلار ۳۷۰۰ تومانی به حدود ۴۷۰۰ تا ۴۸۰۰ تومان رسیده است.

رئیس اتحادیه آهن‌فروشان در خصوص تاثیر ساخت و ساز بر قیمت فولاد و محصولات وابسته اظهار کرد: حدود 20 درصد قیمت مسکن مربوط به آهن و فولاد است، به هیمت دلیل این موضوع نمی‌تواند تاثیر زیادی بر افزایش قیمت ساختمان داشته باشد و با وجود استفاده از سازهای بتنی کاربرد آهن و فولاد در ساخت  و ساز نیز کاهش یافته است.

آزاد در انتها در خصوص تاثیر قیمت فولاد بر قیمت مسکن خاطر نشان کرد: با توجه به بهبود بازار مسکن و رونق این بازار در ماه‌های اخیر احتمالا در سال آینده ساخت وساز افزایش یابد و این امر نیز موجب مصرف فولاد و در نتیجه افزایش قیمت این محصول در بازارهای داخلی خواهد شد.

اجرا شده توسط: همیار وردپرس