نامهربانی با یکی از شاهکاری ادبیات جهان

خبرآنلاین: مارسل پروست نویسنده سرشناس فرانسوی برای چاپ مطالب خوب از رمان مشهورش به روزنامه‌های فرانسوی پول می‌داد.

 چندی دیگر نامه‌هایی از مارسل پروست در حراجی ساتبی عرضه می‌شود که آشکار می‌کند مارسل پروست نویسنده شهیر فرانسوی برای انتشار نقدهای دلفریب درباره کتاب «طرف خانه سوان»؛ نخستین جلد از رمان هفت جلدی «در جستجوی زمان از دست رفته»، در روزنامه‌های فرانسه به آن‌ها پول می‌داد.

او آگهی‌ها را خود روی کاغذ می‌نوشت و برای ناشر می‌فرستاد تا تایپ شود. به این ترتیب نشانی از دست خط او در این کار به جا نمی‌ماند.

این نامه‌ها همراه نسخه‌ای کمیاب از کتاب «طرف خانه سوان» پیدا شده‌ که قرار است چندی دیگر در حراجی ساتبی عرضه شود. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند این کتاب چیزی حدود نیم میلیون یورو فروخته شود.

در این نامه‌ها مشخص است که مارسل پروست فرایند پرداخت پول به روزنامه‌ها را خودش رهبری کرده بود. نویسنده متمول فرانسوی برای ارجاعی خوشایند به کتاب «طرف خانه سوان» در صفحه نخست روزنامه فیگارو 300 فرانک پرداخت می‌کرد که به پول امروز چیزی حدود 900 یورو می‌شود. پروست برای انتشار مطلبی مفصل‌تر درباره رمان در نشریه‌ای دیگر 660 فرانک دیگر پرداخته بود.

به باور کارشناسان تلاش پروست برای انتشار نقدهای مثبت درباره کتاب چندان عجیب نیست چرا که او در آغاز نیز برای انتشار این اثر مشهور با مشکلات بسیاری روبه‌رو شد و در نهایت نیز تمام هزنیه‌های انتشار کتاب را خودش پرداخت کرد.

انتشارات گراست نیز پس از چاپ کتاب چندان امیدی به موفقیت آن نداشت و مدیر انتشارات در نامه‌ای به دوستش آن را «غیرقابل خواندن» توصیف کرده بود.

البته تمام این ماجراها به پایان رسید و چند هفته پس از انتشار کتاب منتقدان به ارزش آن و نبوغ پروست پی بردند. حتی یکی از ناشرانی که پیشنهاد انتشار کتاب را نپذیرفته بود به پروست نامه نوشت و این تصمیم را بزرگترین اشتباه دوران کاری خود خواند.

بینویت پوتمانس کارشناس حراجی ساتبی در این باره گفت: «در آن دوران پرداخت پول برای انتشار نقدهای خوب امری رایج بود. پروست هم این کار را استادانه انجام می‌داد. او هیچگاه خیلی مستقیم این تقاضا را مطرح نمی‌کرد. او مشاور رسانه‌ای خودش بود.»

منتشر شده در پول

گفتگو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت

هفته نامه صدا – رضا نامجو: فریبرز لاچینی در میان موسیقی دانان و موسیقی نوازان ایرانی، – دست کم آن طور که ما می دانیم – تنها فردی است که هنوز هم آثارش در دنیا خریدار دارد و ناشر کارهای بتهوون و دیگر بزرگان موسیقی از جمله واگنر و ارف و دیگران، خواهانِ آثارش هستند. او در ایران بیشتر با مجموعه آلبوم های «پاییز طلایی» شناخته شده است؛ اما یک سه گانه با نام «مرثیه» هم دارد. آن طور که در بیوگرافی های منتشر شده از او وجود دارد، به این موضوع اشاره شده است که «مستندسازی و علمی کردن بیش از هزار قطعه پاپ و فولکلور ایران در مجموعه بوی دیروز را انجام داده است.»

«فریبرز لاچینی» سوم شهریور 1328 هجری شمسی به دنیا آمده است و از 10 سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شده است. در کودکی با کانون پرورش در زمینه موسیقی همکاری کرد و در آغاز جوانی بیش از صد قطعه برای خوانندگان پاپ آن دوره ساخت تا به «فریبرز لاچینی» تبدیل شد که آن زمان نامش را در کنار خوانندگان معروف آن روزها می دیدند.

کار حرفه ای خود را با نوشتن موسیقی برای کودکان، با خلق اثر به یادماندنی «آواز فصل ها» و «رنگ ها»، در سن 18 سالگی شروع کرد و مهم تر از آن، موسیقی آغازین برنامه کودک تلویزیون ایران که سال ها پخش می شد،ساخته او بود. ساز تخصصی لاچینی پیانو است و وقتی به کارنامه او نگاه می کنید، در می یابید او دستی گران بر آتش موسیقی فیلم داشته است. به علاوه آهنگسازی قطعا ماندگاری از موسیقی پاپ ایران از جمله «گل گلدون من»، «سیب»، «آوازهای سرزمین خورشید» (یکی از موفق ترین آلبوم هایی که با صدای زنده یاد محمد نوری منتشر شده) را هم او انجام داده. گفت و گو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت

لاچینی چنان در عرصه موسیقی خوش درخشید که کمپانی آلمانی (ناشر آثار موسیقی) به نام اسکات موزیک (Schot Music) با سابقه درخشان 270 ساله در نشر موسیقی کلاسیک، برای همکاری از او دعوت کرد و نشر کلیه آثار فریبرز لاچینی را در سطح گسترده و جهانی در برنامه کاری خود قرار داد. این همان کمپانی است که گفته شد در این 270 سال آثار افرادی چون بتهوون را منتشر کرده است. به بهانه سالروز تولد این آهنگساز نامدار ایرانی (سوم شهریور، ماه) با او گفتگویی انجام داده ایم.

در سال های گذشته آقای چشم آذر به عنوان یکی از شناخته شده ترین موزیسین های ایرانی بعد از سال ها به صحنه بازگشتند و کنسرت های خود را برگزار کردند. سوال اینجاست که چرا شما در این زمینه اقدام نمی کنید؟ به نظر می رسد خیلی ها معتقدند تولید آلبوم در ایران ضررده است و بهتر است بیشتر در حوزه اجرا کار خودشان را پیگیری کنند؟!

– اتفاقا همین چند وقت پیش بود که در کنسرت آقای حامی دعوت شده بودم و چند قطعه را هم اجرا کردم. با یک تهیه کننده هم در این زمینه صحبت کرده ام و بناست در ادامه این مسئله را پیگیری کنیم. بحث بر سر این است که بیشتر صحبت بر سر محدودیت های مالی است که البته امیدوارم برطرف شود. البته یک کار هم در حوزه ساز پیانو و حرکات موزون داشتم که اعلام کردند تا اطلاع ثانوی اجرای این طرح قدغن است و نمی شود رویش حساب کرد. حالا فرض کنید کنسرت بگذاریم؟ واقعا چند نفر در ایران هستند که حاضرند موسیقی بدون کلام را بشنوند.

اگر بخواهید مجموعه ای از آثار مورد توجه مردم قرار گرفته را به روی صحنه ببرید باز هم مورد استقبال قرار نمی گیرد؟

– خب باز فرض کنیم اولین اجرای ما خوب باشد و بخواهیم در اجراهای بعدی از نوازنده های مطرح استفاده کنیم. به نظرتان در خوشبینانه ترین حالت ممکن نیمی از تالار وحدت پر می شود؟ آن هم برای موسیقی بی کلام؟! احتمالا باید سراغ سالن های کوچک مثل نیاوران بروم. من خیلی به این اتفاق خوشبین نیستم. تهیه کننده و سرمایه گذار انتظار دارد هزینه ای که تقبل کرده برگردد. من هم به آنها حق می دهم. البته مدتی است بحث هایی در این زمینه مطرح شده و طرح هایی ارائه شد که بعضی از آنها اصلاحیه خورده و امیدوارم تا یک ماه و نیم دیگر تکلیف این موضوع روشن شود.  در نهایت این احتمال وجود دارد که به روی صحنه بروم. نوازنده ها و آهنگسازان دل خوشی از کپی رایت ندارند و اگر بنا باشد چشم انتظار اتفاق باشند بیشتر در زمینه کنسرت، حضور در تیتراژ یک سریال یا فیلم باید آن را جستجو کنند. در بسیاری از موارد هم که این امکان ها بیشتر برای خواننده ها وجود دارد. حالا سوال اینجاست که تکلیف نوازنده ها چیست؟ اجازه ندارم اسمی از کس خاصی را بیاورم ولی نوازندگان بسیاری را می شناسم که در وضعیت بدی در حال گذران زندگی هستند.  باز هم می گویم این وضعیت مختص به ایران نیست. البته در ایران کمی وضع سخت تر است اما در آن طرف6 دنیا هم بسیاری از نوازندگان درجه یک در مترو ساز می زنند. به نظرم سیستم تغییر کرده دهه هفتادی ها موسیقی دیگری را می خواهند. خب حق هم دارند. یک زمانی آقای لشگری و عارف و ویگن کار می کردند، این نسل زانیار و سیروان خسروی را می خواهند. بیشتر مخاطبان شان هم زیر 30 سال سن دارند. در آن طرف دنیا هم البته شرایط همین طور است. به همین دلایل است که ترجیح می دهم کارهای خودم را ادامه دهم. گفت و گو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت

افرادی که علاقه مند به پیگیری کارهای شما هستند هنوز گل گلدون، سیب و بسیاری از کارهای دیگرتان در خاطرشان هست. مجموعه ای از قطعاتی که پیش از انقلاب منتشر شد از آثار ماندگار شماست. بسیاری از افراد هم شما را با آلبوم بی کلام «پاییز طلایی» که بعدا سری دوم، سوم و چهارمش منتشر شد به یاد می آورند. سوال اینجاست که با وجود اطلاع از علاقه بخش زیادی از مردم به کارهای با کلام و خواننده چطور ریسک انتشار آلبوم های بی کلام را به جان خریدید؟ از سوی دیگر چرا دیگر خبری از همان کارهای بی کلام هم نیست؟

– همانطور که شما اشاره کردید پیش از انقلاب با بسیاری از خوانندگان مطرح آن سال ها آثاری را منتشر کردم که خوشبختانه جای خودشان را در حافظه شنیداری مردم پیدا کردند. مسئله این است که سال هاست در بسیاری از کشورهای دنیا موسیقی و سینما ورشکسته هستند. خود شما بگویید فروش سی دی در سال گذشته در بازار موسیقی چطور بوده است؟ من نمی گویم مسئله محدود به بازار موسیقی ایران است؛ این وضعیت در تمام کشورهای دنیا به وجود آمده.  مشکل اصلی ما بیشتر به چالش هایی مربوط می شود که در حوزه کپی رایت با آن مواجه هستیم. البته این مسئله مختص به ایران نیست. به محض انتشار یک اثر روی سایت شخصی من که برای فروش گذاشته شده آن را کپی می کنند و می فروشند. امروز می شود گفت سایت من ورشکسته شده است و به زودی بسته خواهد شد.

سوال من البته به عقبت تر بر می گردد. شما وقتی بعد از مهاجرت تان به ایران بازگشتید، ترجیح دادید بیشتر در زمینه موسیقی بی کلام کار کنید؛ چرا؟

– من نزدیک بیست سال است که دیگر در حوزه موسیقی با کلام کار نمی کنم. کاری هم که با صدای آقای غلامعلی و آهنگسازی من منتشر شده مربوط به موسیقی فیلم بود. الان هم البته نسل جوانی آمده که خیلی خوب کار می کند و طرفداران خودش را دارد. مخاطبان آنها بیشترشان جوان های دهه هفتادی هستند. من ترجیح دادم در این سال ها بیشتر در حوزه کتاب کار کنم. در این زمینه با ناشری که کتاب های پیانو را منتشر می کند همکاری می کنم. این کتاب ها در تمام دنیا چاپ شده اند و فروش خودشان را هم دارند. حجم این آثار حالا دیگر نزدیک به 600 کتاب را شامل می شود.

کار کردن در این زمینه برای تان آورده مالی دارد؟

– راستش نه آنطور که باید. من بعد از تحمل سختی های زیاد برای نوشتن یک کتاب آن را برای فروش روی سایت می گذارم اما عده ای هستند که چند نسخه از آن را می خرند و بعد به طور همزمان آن را در اینترنت پخش می کنند. این کار برای من هیچ درآمد مالی ندارد. می شود گفت به نسبت زمانی که روی شان می گذارم حتی خرج شان را هم در نمی آورند. الان وضعیت طوری است که حتی دستمزد نیروهایی که برای این سایت کار می کنند را هم نمی توانم بپردازم.  احتمالا تا یک ماه دیگر این پایگاه هم برای همیشه تعطیل خواهد شد. کپی کردن، مشکل اصلی ماست. مردم هم البته عادت کردند و نمی شود از آنها انتظار دیگری داشت. در حوزه های دیگ رهم همینطور است. بهترین فیلم هایی که در اکران هستند در اینترنت می شود آنها را کپی کرد. البته وضع خواننده ها کمی متفاوت است چون آنها کنسرت برگزار می کنند و می توانند از آن مسیر درآمدی کسب کنند. در مورد آهنگساز، نویسنده و … اما فکر می کنم وضع سختی است.

با وجود همه این سختی ها دلیل این که تاکنون نزدیک به 600 کتاب در زمینه پیانو منتشر کرده اید چیست؟

– قبل از پاسخ به این سوال بد نیست بدانید بر اساس برآوردهایی که در دنیا انجام شده بود من اولین کسی هستم که در زمینه کتاب های موسیقی این تعداد اثر را نوشته ام. قابلیت این کتاب ها قابل اجرا بودن شان برای همه نوازنده ها در سراسر دنیاست. ببینید از نظر من کار کردن در حوزه مکتوب و نوشتن کتاب هایی در زمینه موسیقی تاثیر به مراتب بیشتری در مقایسه با انتشار آلبوم و یا حتی به روی صحنه بردن کنسرت دارد.  شما می دانید کسانی که می توانند از این آثار استفاده کنند با اختلاف معناداری بیش از کسانی است که می توانند به موسیقی شما گوش دهند. به همین خاطر هم هست که من مدت هاست تصمیم گرفته ام بیشتر فرصتم را در همین زمینه صرف کنم و از این کار لذت می برم. در حوزه کپی رایت وضعیت در خارج از ایران کمی بهتر از داخل است. آنجا برای انتشار یک اثر بین 3 تا 7 هزار دلار عنوان مولف می گیرید.  گفت و گو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت

وجه تمایز کتاب شما با سایر کتاب های آموزش نت و ملودی در کجاست؟

– در زمینه انتشار این کتاب ها کار ویژه ای انجام داده ام. این آثار از طریق سایت خودم قابل عرضه هستند. شیوه خاصی را برای آموزش یک آهنگ در نظر گرفته ام به این صورت که آن ملودی را در چند ورژن ساده، متوسط و سخت ارائه داده ام اما اتفاق جالب و عجیب این است که عزیزانی که کتاب را از روی سایت بر می دارند در جاهای دیگر هم پخشش می کنند و برخی از این افراد هم علاوه بر این که در محتوای کتاب دست می برند، آن را به اسم خودشان منتشر می کنند.

بعد از حادثه تلخی که دو سال پیش اتفاق افتاد، مشکلات جسمی تان مرتفع شد؟ منظورم همان آتش سوزی منزل تان است؟

– خوشبختانه بله. یک سوختگی سطحی بود که آسیب جسمی جدی در پی نداشت.

در کارنامه حرفه ای شما موسیقی فیلم نقش پررنگی دارد. از دیگران هم شنیده ام مراجعات زیادی به شما می شد تا در یک بازه محدود روی موسیقی فیلم های زیادی کار کنید. چرا سال هاست دیگر به سراغ این تجربه نمی روید؟

– الان همه چیز نسبت به گذشته تغییرات فراوانی کرده است. هنرپیشه ای که دوست دارد در یک فیلم بازی کند (که ممکن است بازیگر بدی هم نباشد) پول می دهد تا به او نقش بدهند و معروف شود. کسانی هستند که پول می دهند تا بتوانند فیلم بسازند. کسانی هستند که حاضرند پول بدهند تیتراژ یک سریال را بخوانند.  خلاصه در حال حاضر درآمدی در کار نیست و طبیعی است که نمی شود کار کرد. البته هنوز در حوزه خوانندگی سفارش هایی در کار است اما چون در حوزه تخصصی من نیست ترجیح می دهم درباره اش صحبت نکنم. البته من حق را به کارگردان ها و عوامل سازنده می دهم چون آنقدر هزینه ها بالا رفته که دیگر برای آنها صرف نمی کند به سراغ کسانی بروند که در حوزه موسیقی فیلم کارنامه قابل دفاعی دارند.

درباره انتشار آلبوم فرض کنید شما می خواهید تجربه ای را پشت سر بگذارید. خب دست کم باید 50 میلیون تومان هزینه کنید و بعد آن را ارائه دهید. سرمایه گذار و تهیه کننده هم حاضر نیست بیاید و در این مسیر سهیم شود. سوای این بحث، کار شما تا منتشر می شود می بینید همه سایت ها کپی کرده اند و دیگر کسی حاضر نیست آلبوم تان را بخرد. خواننده ها البته کمی دست شان بازتر است اما آنها هم برای گذران زندگی و تامین هزینه ها فقط می توانند روی کنسرت حساب باز کنند.  در روزگاری زندگی می کنیم که کامپیوتر جای رادیو و گرامافون را گرفته. دیگر شما نمی بینید کسی برای تهیه کتاب مورد علاقه اش در کتابخانه یا کتابفروشی حاضر شود و بعد از ورق زدن کتاب، اگر باب طبعش بود برای خریدنش اقدام کند. فضای مجازی این مسائل را تحت تاثیر خودش قرار داده است.

این گفتگو به بهانه تولد شما صورت گرفت و بنا داشتیم فضایی فراهم شود برای مرور خاطره ها و تاثیری که شما در حوزه موسیقی پاپ گذاشتید، اما ظاهرا بحثی آسیب شناسانه در گرفت و تلخی این مفاهیم هم روی اصل گفتگو سایه انداخت. موافقید کمی از این فضا فاصله بگیریم؟

– من با تعبیر تلخ موافق نیستم. اینها واقعیت هایی است که باید باورشان کنیم. انسان در یک محدوده سنی کاملا مشخص فرصت دارد. در حوزه موسیقی که موضوع بحث ماست شرایط به گونه ای است که اگر شما به این واقعیت برسید و با آن کنار بیاید هم پربارتر می شوید و هم راحت تر روزگار می گذرانید. امروز یک جوان دهه هفتادی موسیقی من را درک نمی کند و دنبال موسیقی هایی است که حالا مد هستند. در اینجا درصدد این نیستم که بگویم کدام یک از این آثار خوب هستند و کدام بد. اصلا بحث خوب و بد بودن نیست. باید واقعیت را بپذیریم. بنابراین باز هم تکرار می کنم موضوع تلخ نیست، واقعیتی است که همگی باید باورش کنیم. گفت و گو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت

با این وجود اگر خاطره ای در ذهن دارید نقل کنید تا فضا کمی شیرین تر شود..

– اول این را بگویم که وقتی بنا شد گفتگو را انجام بدهیم گفتم کامپیوترهای دفتر کارم با مشکل مواجه شده اند و الان بیشتر ذهنم درگیر آن است؛ اما حالا که اصرار می کنید بگذارید کمی فکر کنم و ببینم چه چیزی به یادم می آید..

بله فکر کنید..

– یادم آمد! سال ها پیش ما در طبقه بالای استودیویی بودیم و در طبقه پایین داشتند افکت های یک فیلم اکشن را ضبط می کردند. سروصداها آنقدر ادامه پیدا کرد که رفتم پایین تا بگویم ملاحظه کنید. ناگهان با صحنه جالبی مواجه شدم و دیدم آنچه فکر می کردم افکت است، یک دعوای واقعی از آب درآمد. تهیه کننده و کارگردان و بازیگر به جان هم افتاده بودند. احتمالا بندگان خدا درگیر مشکلات مالی بودند. خلاصه این که من فکر می کردم صدا از افکت است اما دوستان واقعا به جان هم افتاده بودند. خوب است مردم پشت صحنه را نمی بینند و فقط آنچه جلوی دوربین است مقابل چشمان شان صف آرایی می کند.

در پایان می خواهم برای مان از دلمشغولی های این روزهای تان بگویید. منظورم کاری است که از جان و دل انجامش بدهید؟! اصلا چنین دلمشغولی دارید؟

– بله. اتفاقا یک تجربه خیلی خوب دارم که دوست دارم درباره اش بگویم. امروز بیشتر فعالیت های من که دلمشغولی اصلی ام را هم به خود اختصاص داده کار در حوزه موسیقی کودکان 3 تا 6 سال است. درگیری هایی که باعث شده بسیاری از روزها برای این منظور با کودکان در زمینه موسیقی کار کنم. این بچه ها فوق العاده اند و نبوغ عجیب و غریبی دارند. با توجه به این که در حوزه موسیقی نماینده خاورمیانه یونسکو هستم استعدادهای موجود در میان این بچه ها را به کشورهای مختلف معرفی می کنم.  بچه هایی که علاقه مند هستند، می روند و موسیقی شان را ادامه می دهند اما در ابتدا کارهای بیسیک را زیر نظر خودم انجام می دهم. خیلی از آنها از راه های دور و از شهرستان ها سر کلاس می آیند. تمام دلخوشی ام این است که این بچه ها مسیرشان را ادامه می دهند و جلوتر می روند.  در این چند سال تمام وقتم را برای آموزش کودکان گذاشتم و صادقانه می گویم این شیرین ترین کاری است که انجام می دهم و از آن لذت می برم. امیدوارم بسیاری از آنها مسیرشان را ادامه بدهند و موزیسین های موفقی بشوند. دوست دارم تمام آنچه را آموخته ام به استعدادهای این آب و خاک منتقل کنم. نمونه کارهایی که بچه ها انجام می دهند از تشخیص نت گرفته تا پیشرفت شان در سلفژ و … را در سایت شخصی ام و فضای مجازی گذاشته ام. می توانید به آنجا سری بزنید و ببینید چه استعدادهایی هستند.  البته صحبت بر سر این نیست که من آنها را به اینجا رسانده ام. موضوع اصلی وجود چنین استعدادهایی است، از جان و دلم برای شان وقت می گذارم و مطمئنم در آینده خیلی از آنها موزیسین های بسیار بسیار مهمی خواهند شد. این بزرگ ترین یادگاری است که از خودم بر جای می گذارم. این که درخواست ساختمان داشته باشم ثروت فراوان را می خواهم چه کار کنم؟

منتشر شده در پول

لاکچری‌های واقعی

روزنامه هفت صبح – علی هادی زاده: روزانه با حجم زیادی از محتواهای مختلف درباره آدم های پولدار رو به رو هستیم. آدم هایی که همین تازگی با برچسب «لاکچری» در شبکه های اجتماعی زیر نظر گرفته شده اند. همه شان واقعا همان قدر که ادعا می کنند پول دارند یا مثل آن ستاره تازه به دوران رسیده اینستاگرام، در دنیای حقیقی تنها یک «کارگر ساده» هستند؟  فکر می کنید از میان تمام عکس هایی که با هشتگ لاکچری در اینستاگرام منتشر می شوند، چند تایشان واقعا حقیقت دارد؟ اصلا به چه کسی پولدار و ثروتمند می گویند؟ مجله فوربس یک استاندارد جهانی پیدا کرده که به زبان ساده یک آدم ثروتمند را با میزان درآمد و عادت هایش شرح می دهد. این احتمال وجود دارد که هشتگ لاکچری واقعی همین حالا شامل حال خود شما شود.

چه کسی پولدار محسوب می شود؟
واقعا مبنای پولدار بودن یا فقیر بودن افراد بر چه اساس است؟ با توجه به اینکه نظام اقتصادی هر کشور متفاوت است، کسی که در ایران پولدار شناخته می شود ممکن است در کشورهای دیگر در طبقه متوسط یا حتی فقیر قرار بگیرد. با این حال سایت فوربس که هر سال لیست دارایی های همه افراد میلیونر در سرتاسر دنیا را بررسی می کند، یک متر و معیار برای سنجش پولدارترین افراد تعیین کرده است.  لاکچری واقعی چه کسی است؟ 
براساس آمار جهانی این سایت کسی که سالانه بیش از 160 هزار دلار درآمد داشته باشد و میزان ارزش دارایی های او بیش از 3.2 میلیون دلار باشد یک فرد پولدار محسوب می شود. یعنی به پول ما درآمد ماهی بیش از 52 میلیون تومان و دارایی ای به ارزشی بیش از 12.5 میلیارد تومان.
فقرا هم در این دسته بندی به کسانی اطلاق شده است که کمتر زا 30 هزار دلار در سال درآمد داشته و مجموع ارزش دارای هایشان کمتر از پنج هزار دلار است. یعنی به پول خودمان کمتر از 9 میلیون تومان درآمد در ماه و دارایی به ارزش حدود 20 میلیون تومان و یا کمتر. البته این شرایط براساس میزان درآمد و اطلاعاتی است که کشورهای توسعه یافته منتشر کرده اند و به تناوب کشورهای جهان سوم معمولا یا آماری تهیه نکرده و یا نمی خواهند آن را در دسترس کشورهای دیگر بگذارند.

زندگی روزمره
زندگی روزمره هرکدام از این دسته ها تقریبا کاملا متفاوت با دیگری است. البته نه از لحاظ تفریحات و کارهای لاکچری بلکه در نحوه انجام اتفاقات روزمره ای که هر دو دسته می توانند آن را انجام دهند. این اتفاقات شبیه عادت هایی هستند که نشان می دهند چگونه کارهای ساده ای مثل برنامه ریزی و مطالعه می تواند منجر به موفقیت فرد شوند.
طبق آمارها حدود 81 درصد افراد پولدار در طول روند شغلی خود همیشه یک لیست انجام کار داشته اند و برای کارهای مختلف خود برنامه ریزی می کرده اند. در حالی که تنها حدود 9 درصد افراد فقیر این کار را در مسیر زندگی خود انجام داده اند. از طرفی بیشتر افراد پولدار عادت دارند صبح زود پا شده و به کارهای خود برسند.
طبق آمارها حدود 44 درصد افراد پولدار سه ساعت قبل از کار از خواب پا شده و به برنامه ریزی و آماده شدن برای شروع روز می پردازند. این عادت تنها در میان سه درصد از افراد فقیر شایع است و اکثر آنها به گونه ای ساعت خود را تنظیم می کنند تا از بیشترین میزان خواب لذت ببرند!
از طرفی علاقه به کتاب بسیار در میان افراد موفق مشهود است. اول اینکه حدود 86 درصد آنها گفته اند عاشق کتاب هستند در حالی که تنها 26 درصد افراد فقیر از کتاب خوششان می آید. این مسئله باعث شده 88 درصد پولدارها حدود 30 دقیقه یا بیشتر در روز مطالعه کنند در حالی که تنها دو درصد افراد فقیر این مقدار وقت صرف مطالعه می کنند.
همان طور که می دانیم کتاب خواندن دیگر به روش های قدیمی میسر نیست و روش های راحتی مثل کتاب صوتی بیشتر به درد افرادی می خورد که مشغله زیادی دارند. طبق آمار حدود 63 درصد پولدارها گفته اند که به کتاب های صوتی زیاد گوش می کنند در حالی که این درصد در افراد فقیر به تنها پنج درصد می رسد.
 لاکچری واقعی چه کسی است؟ 
وضعیت سلامتی
برای سنجش سلامتی افراد دو معیار کلی در نظر گرفته شده است. اول تعداد دفعاتی که افراد به صورت معمول ورزش می کنند و دوم میزان مصرف غذاهای ناسالم. در یک تحقیق از هر دو گروه افراد پرسیده شد که آیا به صورت میانگین چهار روز در هفته ورزش می کنند یا نه. حدود 76 درصد افراد مرفه و حدود 23 درصد افراد فقیر به این پرسش پاسخ مثبت دادند.
در زمینه مصرف غذاهای ناسالم آمار این دو گروه تقریبا نزدیک به هم است. بیش از 75 درصد افراد فقیر روزانه غذاهای ناسالم مصرف می کنند. این میزان در افراد پولدار با اختلاف کمی به حدود 70 درصد می رسد.

تلویزیون دیدن
همان طور که احتمالا حدس می زنید افراد پولدار وقت کمتری برای تلویزیون دیدن می گذارند. ولی احتمالا اختلاف این دو گروه در این زمینه متعجب تان می کند. در یک نظرسنجی از این دو گروه دو سوال پرسیده شده بود. اول اینکه آیا برنامه های زنده تلویزیون (بیشتر برنامه های محبوب آمریکایی به صورت زنده پخش می شوند) را دنبال می کنند یا نه. بیش از 75 درصد افراد فقیر جواب مثبت داده بودند در حالی که تنها پنج درصد افراد پولدار جوابشان مثبت بوده است.
در سوالی دیگر حدود 60  درصد افراد پولدار و حدود 25 درصد افراد فقیر گفتند که کمتر از یک ساعت در روز تلویزیون می بینند.

بزرگ کردن فرزندان
در زمینه بزرگ کردن فرزندان اختلاف دو گروه بسیار زیاد است. به عنوان مثال حدود 74 درصد از افراد پولدار روش های موفقیت و زندگی سالم را به فرزندان خود آموزش می دهند. در حالی که تنها یک درصد افراد فقیر این کار را می کنند. نکته جالب اینجاست که حدود 70 درصد افراد پولدار فرزندان خود را تشویق می کنند تا در کارهای خیرخواهانه بهصورت داوطلبانه شرکت کنند. این میزان در گروه دیگر تنها سه درصد است. لاکچری واقعی چه کسی است؟ 
تشویق به کتاب خواندن نیز از دیگر اختلاف ها در روش بزرگ کردن کودکان است. معمولا کودکان به صورت عادی به سراغ کتاب های علمی- تخیلی می روند. به همین خاطر از دو گروه پرسیده شد چقدر فرزند خود را به خواندن کتاب های غیرتخیلی دعوت می کنند. حدود 63 درصد از افراد پولدار گفتند کودکشان را تشویق می کنند تا حداقل دو کتاب غیرتخیلی در ماه بخواند. این میزان در گروه دیگر به سه درصد رسید.
در زمینه هدف گذاری می توانید نحوه نگرش دو گروه به دنیا را کاملا متوجه شوید. اول اینکه حدود 67 درصد افراد پولدار و 17 درصد افراد فقیر اهداف خود را می نویسند. از طرفی حدود 80 درصد پولدارها روی رسیدن به یک هدف خاص تمرکز می کنند. این آمار در فقیرها حدود 12 درصد است. همچنین حدود 86 درصد قشر مرفه و پنج درصد قشر فقیر اعتقاد دارند تحصیل کردن و یادگیری باید در کل طول زندگی اتفاق بیفتد. نحوه نگرش این دو گروه به عادت های رفتاری نیز جالب است. حدود 84 درصد پولدار معتقدند عادت های رفتاری خوب منجر به پیدا شدن فرصتی برای موفقیت می شوند. ولی تنها چهار درصد فقیرها به این مسئله اعتقاد دارند.

منتشر شده در پول

مشکلات بانکی در پسابرجام حل نشد

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از گروه اقتصادی خبرگزاری تسنیم، مجتبی خسروتاج اظهار کرد: صادرکنندگان ایرانی در شرایط تحریم یاد گرفتند چطور با کشورها در نبود روابط بانکی کار کنند و تحریم‌ها را دور بزنند.

وی تصریح کرد:‌ از این رو صادرکنندگان کشورمان در صادرات به کشورهایی که با آنها روابط بانکی نداریم، کارآزموده و ورزیده بوده و تجرینه دارند.

وی ادامه داد: منتها توقع صادرکنندگان این است که با توافق برجام در بخش بانکی سرعت تنظیم ارتباطات بانکی بیشتر باشد و آنها از این مسئله گلایه دارند. صادرکنندگان می‌گویند چرا باید کمافی سابق با ریسک جابجایی پول روبرو باشیم.

معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت تاکید کرد: صادرکنندگان می‌گویند چرا باید با هزینه اضافه برای جابجایی پول روبرو باشیم، اگر نه در زمان تحریم این کار را انجام می‌دادند و می‌پذیرفتند که شرایط، شرایط تحریم است.

خسروتاج  تاکید کرد: در شرایط امروز که می‌گوییم توافق برجام صورت گرفته چرا نتوانسته‌ایم در این بخش -جابجایی پول و ارتباطات بانکی- کاری انجام دهیم.

منتشر شده در پول

سؤالاتی درباره حجم عظیم وام خارجی

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از جهان نيوز، یکی از برنامه‌های اصلی دولت روحانی برای خروج از رکود و دستیابی به رشدهای دارای تداوم، استفاده از تأمین مالی خارجی می‌باشد. دولت معتقد است در شرایط فعلی که بانک‌ها با تنگنای اعتباری روبه‌رو هستند بهترین جایگزین تأمین مالی از طریق بازار پول، به‌کارگیری سرمایه‌های خارجی است. به همین دلیل پس از برجام، شاهد افزایش قراردادهای فاینانس بوده‌ایم.

* فاینانس ورود پول به کشور نیست
نکته اول درباره فاینانس آن است که این نوع تأمین مالی، به معنای پرداخت مبلغی وام به ایران نیست. قراردادهای فاینانس بدین مفهوم هستند که یک بانک یا موسسه تجاری خارجی، وامی را به‌منظور عملیات معینی به کشور و یا شرکت مشخصی پرداخت کرده و درواقع کنترلی روی هزینه کردن آن ندارد و لذا تعهدی نیز برای به ثمر نشستن طرح نداشته بلکه در سررسیدهای تعیین‌شده، اصل‌وفرع آن را از طرف قرارداد و یا بانک تضمین‌کننده قرارداد دریافت می‌کند.
مدت دوره استفاده از تسهیلات فاینانس معمولاً بین 1 تا 3 سال و مدت دوره بازپرداخت بین 5 تا 15 سال در مورد طرح‌های مختلف متغیر است.

بازپرداخت تسهیلات به بانک‌های خارجی در فاینانس توسط بانک مرکزی تضمین می‌شود؛ بنابراین دولت مکلف به بازپرداخت این وام‌ها به صورت ارزی است.

به طور معمول به علت گران تمام شدن استفاده از تسهیلات فاینانس، کشورهای مختلف در اخذ فاینانس، احتیاط می‌کنند. اما کشورهای توسعه‌یافته و قدرت‌های بزرگ اقتصاد جهان به علت اشباع بازار داخلی و توان بالای تسهیلات‌دهی و معطل ماندن صنعت و تولیداتشان، تمایل فراوانی به پرداخت فاینانس به کشورهای دیگر خصوصاً کشورهای در حال توسعه دارند؛ اما چرا؟
به این دلیل که پرداخت فاینانس این امکان را برای کشور پرداخت‌کننده فراهم می‌کند تا صنایع و تولید داخلی خود را به حرکت درآورد و پروژه‌هایی را در کشور وام‌گیرنده اجرا کند، زیرا فاینانس‌های خارجی خط اعتباری آن کشورها برای خرید ماشین‌آلات و کمک به صادراتشان است. ضمن آن که بعداً سود این وام را هم به صورت نقدی از کشور وام‌گیرنده، دریافت خواهد کرد.

* نرخ بالای هزینه فاینانس‌ها
نکته مهم درباره فاینانس‌هایی که قرار است ایران بگیرد،‌ هزینه بالای تمام‌شده آنها است. به دلیل بالا بودن رتبه ریسک کشور، فاینانسورهای جدید رقم‌های قابل‌توجهی را برای بیمه تأمین مالی خود در نظر گرفته‌اند به‌گونه‌ای که کره‌ای‌ها با احتساب رتبه ریسک G (رتبه 7) برای ایران رقمی بالغ بر حدود 16.1 درصد از فاینانس را به‌عنوان هزینه بیمه برمی‌دارند؛ چینی‌ها نیز رقم 12 درصد را مدنظر قرار داده‌اند. به هر حال این هزینه‌ها به پروژه و در نهایت به دولت و گیرنده فاینانس تحمیل می‌شود.

همچنین جدای از هزینه بیمه، نرخ بهره خطوط اعتباری اخیر حدود 4 درصد اعلام شده است. بنابراین در همین گام اول، نرخ هزینه تمام‌شده این فاینانس‌ها به بیش از 20 درصد می‌رسد. البته برخی کارشناسان هم معتقدند به فاینانس‌هایی که دولت در حال جذب آنهاست، هزینه ۳۵ تا ۴۰ درصدی اختصاص می‌یابد و این منابع اقتصادی و به صرفه نیست.

* آیا بخش خصوصی به فاینانس می‌رسد؟
دستگاه‌های دولتی در چند روز اخیر با انتشار اطلاعیه‌هایی اعلام کرده‌اند که بخش خصوصی کشورمان، هدف اصلی دریافت این فاینانس‌ها است. اما همانطور که در بالا ذکر شد، نرخ بالای 20 درصد هزینه فاینانس‌ها، جذابیتی برای بخش خصوصی ندارد.
همچنین بروکراسی پیچیده‌ای برای دریافت منابع فاینانس وجود دارد و دریافت آنها برای بخش خصوصی حدود یک سال و نیم زمان می‌برد.

* فشار مالی به دولت
نکته مهم دیگر آن که شرایط دریافت فاینانس فقط از مسیر دولتی است و دولت همانگونه که در قراردادها آمده متعهد به پرداخت آنهاست. بنابراین در صورتی که پروژه‌هایی که از پول فاینانس‌ها احداث شده‌اند، سودده نباشند و بانک‌های عامل نتوانند بدهی خود را پرداخت کنند، نهایتاً دولت باید آن را بپردازد و اگر از آن سرباز زند اموال در دسترس دولت ایران مثلاً نفتکش ها به وسیله کشوری که خطوط اعتباری برای ما باز کرده است توقیف می‌شود. بنابراین خوب یا بد بودن این فاینانس به طریقه استفاده از آن و نوع بسته شدن قرارداد آن بستگی دارد.

اگر از فاینانس‌ها برای ساخت و احداث پروژه‌های سودده اقتصادی و حتی توسعه زیرساخت‌های کشور استفاده شود، پرداخت اقساط فاینانس‌ها را می‌توان توجیه کرد. البته باز هم باید تذکر داد که نرخ هزینه تمام‌شده فاینانس‌های فعلی، واقعاً بالا است و کمتر طرحی می‌تواند آنقدر سودده باشد که هزینه اقساط فاینانس دریافتی را تأمین کند.

ضمناً از آنجا که دولت ایران مکلف است اقساط فاینانس‌ها را به صورت ارزی بازپرداخت کند؛ باید سقف توان ارزی کشور برای بازپرداخت اقساط فاینانس‌ها در سال‌های آینده، با احتیاط و دقت فراوان تصمیم گرفت، وگرنه این مسئله می‌تواند به افزایش دوچندان بدهی‌های خارجی کشور منجر شود و تحولات غیرقابل پیش‌بینی همچون سقوط قیمت نفت و کاهش درآمد ارزی کشور یا اعمال تحریم‌های جدید، می‌تواند ایران را به یک بدهکار بدحساب تبدیل کند.

منبع:مشرق

منتشر شده در پول

رانندگان، مانع اصلی الکترونیکی‌سازی پرداخت‌ها

مهدی رزمی – کارشناس حوزه فناوری اطلاعات – در گفت‌وگو با ایسنا، با انتقاد از عدم تعامل در بین شهرداری‌های شهرهای کشور، اظهار کرد: این که نمی‌شود همه جا از کارت‌های شهروندی استفاده کرد، خود یک معضل در راه استفاده از این کارت‌هاست. مثلا کسی که در تهران دارای یک کارت شهروندی باشد، در اصفهان یا مشهد نمی‌تواند از آن استفاده کند، چرا که حساب شهرداری‌های این شهرها از هم جدا است.

وی پیشنهاد کرد: اگر مجموعه شهرداری‌ها بپذیرند که تعاملات مالی خود را در آخر هر روز محاسبه کنند، آنگاه می‌توان یک سیستم مشترک برای استفاده از کارت های شهروندی را ایجاد کرد. همانند سیستم شاپرک که هر روز تراکنش‌های صورت گرفته توسط انواع بانک‌ها را به تفکیک مشخص کرده و در پایان روز محاسبات مالی مربوط به آنها را حساب می‌کند.

این کارشناس درباره ضرورت استفاده از کارت‌های شهروندی در سراسر شهرهای کشور نیز اظهار کرد: اگر این طرح به صورت یکپارچه در سراسر کشور انجام شود، آنگاه شهرهای کوچک‌تری که توان اجرای اولیه این پروژه را ندارند نیز می‌توانند از خدمات کارت‌های شهروندی استفاده کنند. کارت شهروندی می‌تواند جایگزین مبالغ خیلی خرد در شهرستان‌ها و شهرهای کلان بشود.

رزمی با بیان این که می‌توان از یک کارت واحد برای تجمیع کارت‌های هویتی افراد استفاده کرد، افزود: در عین حال می‌توان کارت‌های بانکی و کارت‌های خدماتی را در یک کارت واحد مالی نیز تجمیع کرد، چرا که معمولا حساب کارت‌های هویتی از کارت‌های اعتباری جداست.

او درباره استفاده از کارت‌های شهروندی یا اعتباری برای پرداخت کرایه تاکسی نیز اظهار کرد: این مساله یکی از مسائلی است که اگر حل شود، مردم خدمت آن را در جامعه لمس می‌کنند، چرا که مساله پول خرد و اضافه دریافت رانندگان همیشه در جامعه ما یک معضل بوده است.

وی درباره پرداخت الکترونیکی کرایه تاکسی‌ها سازمان تاکسیرانی را متولی پیگیری این مساله دانست و ادامه داد: یکی از موانع پیشروی تحقق پرداخت الکترونیکی کرایه تاکسی‌ها برخی رانندگان هستند که از نشت پول خرد سوءاستفاده می‌کنند. به این صورت که به بهانه نداشتن پول خرد گاهی از مسافران خود اضافه دریافت دارند. در این راستا تلاش‌هایی در شهر اصفهان صورت گرفت که با مخالفت جدی رانندگان تاکسی‌ها مواجه شد.

 انتهای پیام

منتشر شده در پول

وزیر پیشنهادی علوم با مدیریت فضای دانشگاه، فرصت آزاداندیشی را به دانشجویان دهد

فاطمه سعیدی در گفت‌وگو با ایسنا درباره شاخص‌های پیشنهادی وزیر علوم، گفت: در حال حاضر با توجه به مشکلاتی که دانشجویان از آن صحبت می‌کنند، شاید مهم‌ترین مساله برای دانشجویان همراه بودن یک وزیر با آن‌هاست. در روزهایی که تحصیل در دانشگاه‌ها روز به روز جنبه پولی شدن آن اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و دانشجویان شبانه و بورسیه‌ای بر تعدادشان افزوده می‌شود و از طرفی دانشجویی که پول دارد می‌تواند بدون کنکور در دانشگاه آزاد درس بخواند، طی صحبت‌های متعدد با دانشجویان به این نتیجه رسیده‌ایم که آن‌ها اگر وزیری تنها این شاخص را داشته باشد که روند پولی شدن تحصیلات را مدیریت کند، موفقیت بزرگی خواهد بود.

وی یادآور شد: پس از استقرار رضا فرجی دانا در وزارت علوم بود که دانشگاهیان و دانشجویان دوباره توانستند معنای خوش شکوه را درک کنند. هر چند این دوران به دلایل عدم همراهی مجلس وقت با دولت  دیری نپایید،‌ اما نمی‌شود منکر قدم‌های مثبت فرجی دانا در زمان تصدی‌اش بر وزارت علوم شد. در هر صورت با توجه به مشکلاتی که دولت یازدهم از سر گذراند،‌ حالا وزارتخانه‌ای که شاید نبض حیاتی ارتباط با جوانان فرهیخته باشد با سرپرست اداره می‌شود.

این نماینده مجلس همچنین با اشاره به اینکه فضای دانشگاه باید به دانشجویان فرصت آزاداندیشی و ایجاد تشکل‌های دانشجویی را بدهد، بیان کرد: چه بخواهیم و چه نخواهیم دانشگاه قلب تپنده سیاسی کشور است،‌ این مهم از دیرباز وجود داشته است و جرقه‌های پیروزی انقلاب و همراهی دانشجویان با مردم نیز در اذهان باقی مانده است؛ لذا از نظر من وزیر پیشنهادی علوم باید بتواند با مدیریت این فضا در دانشگاه به دانشجویان با هر گرایش فکری اجازه صحبت و ایجاد تشکل‌ها را بدهد. تشکل‌هایی که در زمان دولت دهم بی‌دلیل تعطیل شده‌اند دوباره به فضای دانشگاه بازگردند. اساتید برجسته‌ای که خانه‌نشین شده‌اند دوباره به فضای دانشگاه برگردانده شوند و همچنین مساله دانشجویان ستاره‌دار با درایت حل شوند؛ چرا که در جمهوری اسلامی جایز نیست یک دانشجو به دلیل اظهار عقیده تا پایان عمر از ادامه تحصیل محروم شود.

نماینده مردم تهران در مجلس در پایان خاطرنشان کرد: البته می‌بایست از فضای ایده‌آلیستی فاصله بگیریم. دانشجویان نیز باید چارچوب‌ها و محدودیت‌ها را بشناسند و با وزارتخانه همراهی کنند. طبیعتا آن‌ها تغییر فضا را در دانشگاه نسبت به دوره دولت دهم حس می کنند. اما نباید این درک کردن به معنای آن باشد که آن‌ها چشم شان را به روی محدودیت‌ها ببندند. دانشجو نیازمند داشتن انجمن صنفی پویاست، دانشجو باید اجازه سخن گفتن داشته باشد و همچنین هیچ نهادی نباید در امور دانشگاه دخالت کند. اداره دانشگاه را باید به دست دانشگاهیان سپرد.

انتهای پیام

منتشر شده در پول

سه‌شنبه؛ بررسی «مشکل سپرده‌گذاران کاسپین» در شورای پول و اعتبار

سه‌شنبه؛ بررسی «مشکل سپرده‌گذاران کاسپین» در شورای پول و اعتبارالیاس حضرتی عضو شورای پول و اعتبار در گفت‌وگو با خبرنگار مجلس گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان؛ از بررسی موضوع سپرده‌گذاران کاسپین و فرشتگان در جلسه هفته آینده این شورا در روز سه‌شنبه(11 مهر ماه) خبر داد.

نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر تصریح کرد: در این نشست با حضور قوه قضاییه، بانک مرکزی و نمایندگان دولت موضوع پرداخت مطالبات این سپرده‌گذاران بررسی خواهد شد.

منتشر شده در پول

طارمی زرنگ‌ترین بود اما خیریتی در کار نبود/ جزییاتی از پرداختی‌های هدایتی برای پرسپولیس

روز نو :

در پی اعلام این حکم بود که حسین هدایتی ادعا کرد برای بازگشت مهدی طارمی به پرسپولیس مبلغ یک میلیارد و ۶۵۰میلیون تومان هزینه کرده است.

ظاهراً ۴۵۰میلیون تومان هم به رامین رضاییان پرداخت شده است. نکته‌ای که به سوژه اصلی برنامه تلویزیونی ۹۰ تبدیل شد و مهدی طارمی هم در مصاحبه‌ای با روابط‌عمومی باشگاه پرسپولیس گفت: «حتماً خیریتی در کار بوده…!» در همین راستا گزارشی تهیه کردیم که در زیر از نظرتان می‌گذرد.

همه پول هدایتی در جیب مبارک طارمی!
هدایتی در حالی مبلغ مورد اشاره را پرداخت کرد که قرار بود از این مبلغ ۵۰۰میلیون تومان آن به باشگاه ترکیه‌ای پرداخت و ۶۵۰میلیون تومان آن نیز به خود طارمی برسد.
اما گویا مهاجم بوشهری کل مبلغ را در جیب مبارک گذاشت! طارمی پس از دریافت این پول از سوی هدایتی بدون جلب رضایت باشگاه ترکیه‌ای به تهران برگشت و با پرسپولیس قرارداد امضا کرد ولی ظاهراً پولی این وسط به ریزه‌اسپور پرداخت نشده و طارمی آن مبلغ را هزینه خودش کرده است!

پرداخت ۳۰۰میلیون تومان به سیدجلال
هرچند مهدی طارمی زرنگ‌ترین بازیکن پرسپولیس بوده که توانسته بیش از یک میلیارد تومان از حسین هدایتی بگیرد اما خیریتی در کار نبود! در ضمن مهاجم بوشهری اولین بازیکنی نبود که عابر بانک (لقب هدایتی) به او پول پرداخت کرد. هدایتی در تاریخ ۹۵/۳/۲۵ هم مبلغ ۳۰۰میلیون تومان به حساب سیدجلال حسینی ریخت تا این بازیکن راضی شود به پرسپولیس برگردد!

۷۰۰میلیون تومان هم وحید امیری گرفت!
وحید امیری هم دیگر بازیکنی است که مبلغ ۷۰۰میلیون تومان (دو فقره چک ۴۰۰میلیون تومانی و ۳۰۰میلیون تومانی در تاریخ ۹۵/۳/۲۲) از حسین هدایتی دریافت کرد. این بازیکن در حالی که علیرضا منصوریان و استقلالی‌ها او را می‌خواستند با دریافت این ۷۰۰میلیون تومان قید پیشنهاد آبی‌ها را زد و پرسپولیسی شد!

 

منتشر شده در پول

اقتصاد ایران، درگیر یک معمای بزرگ

خبرآنلاین: بحران آب را در نظر بگیرید؛ این بحران یک روزه به‌وجود نیامده است. به جرات می‌توان گفت که نشانه‌های این بحران از 40 سال پیش مشخص بود،ما دولت‌ها یکی پس از دیگری از حل آن عاجز ماندند.

 مشکلات اقتصاد ایران یکی دو تا نیست؛ یک روز نظام بانکی، روز دیگر صندوق‌های بازنشستگی و فردای آن روز یارانه نقدی، شرکت‌های خصولتی و ده‌ها مورد دیگر. انگار که این مشکلات همدم اجباری و همیشگی اقتصاد کشورمان شده‌اند.

تجربه چند دهه گذشته گویای این واقعیت است که در نظام سیاست‌گذاری ایران، یک تصمیم جمعی مبنی بر عدم انجام هیچ‌گونه اقدامی وجود ندارد. مشکلات اقتصادی از بین نمی‌روند، بلکه از دولتی به دولت دیگر منتقل می‌شوند؛ بدون آن‌که راهکاری جدی برای حل آنها وجود داشته باشد.

دولت‌ها همواره تلاش کرده‌اند طی 4 سال اقامت در ساختمان پاستور، بهترین تصویر از خود را در ذهن مردم نقش ببندند. نتیجه این تصویرپردازی، خروج مشکلات از مسیر حل شدن بوده است. مردم در جایگاه کسانی که به پای صندوق‌های رای رفته و دولت وقت را انتخاب کرده‌اند، انتظار دارند که دولت با حداکثر توزیع منابع هوای آنها را بیشتر داشته باشند، حقوق‌ها را افزایش داده، مالیات کمتری بگیرد، سن بازنشستگی را پایین‌تر بیاورد و خلاصه یک قصه خوش را برایشان ترتیب دهد.

هنوز یادمان نرفته حدود یک دهه قبل نمایندگان مجلس هفتم، «طرح تثبیت قیمت‌ها» را یک عیدی بزرگ به مردم جلوه دادند و دولت محمود احمدی‌نژاد نیز از پرداخت یارانه با تعابیر مذهبی و دینی یاد کرد. ریشه همه این اقدامات به جذابیت اقدامات پوپولیستی نزد دولت‌ها برای جذب حمایت کوتاه‌مدت مردم بوده است.

در دنیای سیاست که زمان به سرعت می‌گذرد، سیاستمداران به طور معمول علامت‌ها را به عنوان ابرچالش معرفی می‌کنند، نه نتایج و علل آن را. به طور نمونه، مواردی همچون بیکاری، مشکلات نظام بانکی، کسری بودجه، صندوق‌های بازنشستگی، آب و محیط‌زیست، الگوهای ابرچالش هستند.

بحران آب را در نظر بگیرید. این بحران یک روزه به‌وجود نیامده است. به جرات می‌توان گفت که نشانه‌های این بحران از 40 سال پیش مشخص بود، اما دولت‌ها یکی پس از دیگری از حل آن عاجز ماندند. همه نهادها و ادارات و نمایندگان مجلس و… تا جایی که می‌توانستند، برای احداث سد و حفر چاه‌های عمیق تلاش کردند. نگاهی به قوانین مصوب مجلس در 4 دهه گذشته بهتر می‌تواند به تایید این گفته‌ها کمک کند. حاصل کار نیز چیزی جز تخلیه 23 هزار آبادی خالی از سکنه و کشاورزی کم‌بازده نبوده است.

متاسفانه افزایش قیمت نفت هیچ کمکی به حل مشکلات آب و محیط‌زیست نخواهد کرد. به بیان دیگر، مسکن‌هایی که پیش از این می‌توانسته درد ناشی از چالش‌های اقتصادی را تخفیف دهد یا به تاخیر بیاندازد، به احتمال زیاد روی بعضی از چالش‌های موجود دیگر کارساز نخواهد بود.

معمای کسری بودجه

یکی دیگر از مشکلات قابل توجه اقتصاد ایران، کسری بودجه است. البته باید دقت کنیم که مساله کسری بودجه به خودی خود و در همه شرایط مشکل‌زا نیست. برای مثال، آمریکا و کشورهای اروپایی و به طور کل اقتصادهای توسعه‌یافته هم اغلب دچار مساله کسری بودجه بوده‌اند، اما این کسری بودجه را با اوراق قرضه تامین مالی می‌کنند. به همین دلیل کسری بودجه در این کشورها تورم‌زا نیست.

مساله تورم از زمانی ایجاد شد که درآمدهای سرشار نفتی به اقتصاد سرازیر شد و تزریق پول با همان سیاست‌های غلط پولی بود که موجب تورم شد. در دوران پس از انقلاب نیز کشور درگیر کسری بودجه بود، اما در مقابل هیچ ابزار مالی مناسبی برای جلوگیری از تبدیل این کسری بودجه به تور نداشت. در نتیجه بار مالی کسری بودجه‌ها به طور مستقیم به نظام بانکی تحمیل شد که نتیجه آن، افزایش پایه پولی و نقدینگی بود که به تورم‌های مزمن انجامید.

به دلایلی، طی 4 دهه گذشته استفاده از اوراق قرضه به عنوان مهم‌ترین ابزار مالی غیرتورمی به طور کل کنار گذاشته شد. به همین دلیل در دوره پس از انقلاب، اقتصاد ایران گرفتار تورم مزمنی شد که نرخ آن سالانه به طور متوسط نزدیک به 20 درصد بوده است.

مصائب بانکی

نظام بانکی سال‌هاست که درگیر معوقات بالاست و بخش مهمی از نقدینگی بانک‌ها منجمد شده است. دارایی‌های مسموم در ترازنامه تقریبا همه بانک‌های دولتی و خصوصی وجود دارد و به نوعی باعث قفل شدن سیستم بانکی شده است و بانک‌ها را مجبور کرده برای تامین نقدینگی خود، به ناچار به بازی پانزی روی بیاورند.

بانک‌های کشور هم‌اکنون دارایی‌ها و مستغلات بسیاری دارند که قابل نقد شدن نیستند. ریشه همه این مشکلات به سیاست‌های غلط دولت های قبل باز می‌گردد. نظام بانکی ما یک مشکل بنیادین دارد که معطوف به قانون بانکداری بدون ربا مصوب سال 1362 است. به طور اصولی و منطقی، نظام بانکی مبتنی بر عقد قرض است، اما ما خواستیم یک نظام بانکی ابداع کنیم که در آن عقد نباشد.

با روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، دخالت‌های دولت در نظام بانکی بسیار زیاد و غیرعلمی شد. دولت به طور دستوری نرخ سود سپرده و تسهیلات را بالا و پایین می‌کرد و نتیجه آن نیز کنار گذاشتن عقود مبادله‌ای توسط بانک‌ها بود. افزایش موسسات مالی و اعتباری طی یک دهه گذشته لطمات سنگینی به اقتصاد ایران وارد کرد. جریمه‌ای که امروز بابت این بحران‌ها می‌پردازیم هم محصول سیاست‌های نادرست پولی سال‌های 1385 به بعد است.

حل معمای بزرگ

این ابرچالش‌ها به ما خبر می‌دهند که کشور دیگر یک معمای بزرگ شده است. منفعت برخی افراد و گروه‌ها در این است که اقتصاد کشور همچنان دولتی باقی بماند. وام کم‌بهره بگیرند، استخدام دولت شوند، مجوزهای رانتی واردات و صادرات بگیرند، مالیات نپردازند و… .

باید بپذیریم که دولت نیازمند اعتماد مردم است. سرمایه اجتماعی زمانی به وجود می‌آید که یک حکمرانی خوب داشته باشیم. از زمانی که دولت همه کاره اقتصاد شد، توقعات مردم هم از آنها زیاد شد. مردم مقصر نیستند. اندیشه مردم با آن روندی که دولت از دهه‌ها قبل در پیش گرفته، شکل و قوام یافته و عمده قصور آن برعهده دولت است.

هر گونه اصلاح و تغییر به سادگی میسر نیست. جامعه به شدت با سیاست‌هایی همچون پرداخت یارانه نقدی، یارانه انرژی، تسهیلات بانکی ارزان‌قیمت و سرکوب نرخ ارز و به عبارتی، زندگی کردن زیر سایه دولتی حمایتگر عادت کرده و ترک این وابستگی برای هر دولتی سخت خواهد بود. از این روست که دولت‌ها از اجرای آنها طفره می‌روند. تنها راه‌حل پیش رو، خروج دولت از اقتصاد و واگذاری آن به مردم است و هر چه اجرای آن به تعویق بیفتد، هزینه اجرای آن برای دولت‌ها سنگین‌تر خواهد بود.

منتشر شده در پول