تاکسی‌های معمولی که مسافران ویژه دارند!

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از گروه رسانه‌های خبرگزاری تسنیم،«خیلی ها مثل من هستند. بیشترشان هم توی اداره های همین محدوده کار می کنند. نه خط های خودشان. این جوری برایشان بیشتر صرف می کند.» این جملات بخشی از صحبت های «آقا محمود» است. راننده ای که پشت فرمان یک تاکسی خطی می نشیند اما هیچ وقت در خط کار نمی کند بلکه در یک سازمان دولتی راننده یکی از مدیرانش است و هرروز (8 ساعت کاری) در اختیار اوست و از این طریق درآمد ماهانه 3 میلیون تومانی دارد. نمی خواهد نام کاملش را بنویسیم. فقط اجازه می دهد تا از او سوالاتمان را بپرسیم و اطلاعاتی که باز هم چندان نمی خواهد به صورت واضح آنها را به زبان بیاورد در اختیارمان قرار دهد.

شما هم اگر به صورت اتفاقی سری به چند پارکنیگ عمومی بزنید تعدادی تاکسی را در طبقات مختلف که اکثرا در طبقات همکف و طبقاتی که از نزدیک قابل مشاهده نیستند رویت خواهیدکرد که در گوشه ای جا خوش کرده اند و منتظرند. در صورتی که در آن ساعت باید در سطح شهرو یا خط خودشان مسافر جا به جا کنند. اما …

می گویند بسیاری از تاکسی ها که اکثر آنها هم خطی هستند مالکانی دارند که هیچ کدام راننده تاکسی نیستند و تنها برای آنکه بتوانند از طریق آن وارد طرح شوند تاکسی زرد رنگ را می خرند؛ بدون آنکه بدانند حق و حقوقی از مردم ضایع می شود و با هزار ترفندی که به خوبی آنها را می شناسند قوانین را دور می زنند. گشتی در پارکینگ های عمومی هم این حکایت ها را تایید می کنند. مخصوصا آنها که در مرکز شهر قرار دارند. جایی که هم طرح هست و هم اکثر ارگان ها سازمان و اداره ها در این محدوده قرار دارند و بسیاری برای آنکه بتوانند به راحتی وارد این محدوده شوند تاکسی هایی را می خرند که وظیفه شان رساندن مسافر است!

تاکسی های زرد رنگ توی چشم می زنند

وارد یکی از پارکینگ های مرکز شهر می شویم. خبری از نگهبان ورودی پارکینگ نیست. برای همین به راحتی وارد می شویم و به طبقات سرک می کشیم. آنجاهایی که در دید بیشتر و رفت و آمد بیشتری است خبری از تاکسی های زرد رنگ جا خوش کرده در گوشه پارکینگ نیست؛ اما همین که به طبقات پایین تر یا بالاتر می رویم سرو کله شان پیدا می شود. یکی دو تا از آنها روکش کشیده شده؛ اما زردی آنها توی چشم می زند. یکی دو تاکسی دیگر هم در گوشه کنار سایر طبقات خود نمایی می کنند.

تاکسی هایی در خدمت منافع شخصی

به سراغ یکی دیگر از پارکینگ های عمومی در شلوغ ترین منطقه شهر قرار گرفته است می رویم؛ چند راننده خطی در آنجا مشغول سوار کردن مسافر هستند و مسافرها را به سمت خود فرا می خواندند. با یکی از راننده تاکسی ها درباره این موضوع صحبت می کنیم می گوید: «بله، تا دلتان بخواهد تاکسی هایی هستند که فقط برای مصرف های شخصی خریداری می شود و هیچ وقت هم وارد خط نمی شوند تا کار کنند. برای دور زدن طرح همه کار می شود کرد که یکی از این راه ها خرید تاکسی است.» راننده تاکسی دیگری هم می گوید: «کسی پیدا نمی شود یقه این آدم ها را بگیرد که چرا تاکسی که حق الناس است را برای رفاه خودت می خری بدون آنکه به این موضوع توجه داشته باشی، تاکسی یک وسیله عمومی است نه شخصی که بخواهی برای مصارف خودت استفاده کنی….»

نگهبان ورودی پارکینگ هم منکر این موضوع نیست و می گوید: «در طول روز هستند تاکسی هایی که وارد می شوند و پارک می کنند. هیچ ممنوعیتی هم برای ورود آنها نیست. به هر حال ورود خودرو حالا هر خودرویی که می خواهدباشد آزاد است. برای همین تاکسی ها هم می آیند و می روند بدون آنکه کسی جلوی آنها را بگیرد. فکر نکنم قانونی هم باشد که بخواهد جلوی پارک کردن تاکسی ها در طول روز را بگیرد. کار سختی هم هست. برای همین به نظر می رسد راهکاری هم وجود نداشته باشد.» داخل این پارکینگ هم توانستیم دو تاکسی پیدا کنیم که در طبقات پارکینگ پارک کرده بودند و البته یک تاکسی سبز رنگ تصادفی هم در آنجا بود که به نظر می رسید توان حرکت ندارد و کلا از رده خارج بود…

غم نان و خرید تاکسی

با پرس و جوهایی که انجام می دهیم موفق می شویم کسی را پیدا کنیم که چند سال می شود تاکسی دارد؛ اما هیچ وقت داخل خط با آن کار نکرده و البته حاضر هم نشد نامی از او گفته شود چون احساس می کرد هم کارش را از دست می دهد و هم شاید تاکسی اش را از او بگیرند. برای همین با اطمینان از اینکه نامی از او برده نمی شد حاضر به گفت و گو شد و گفت: «یکسری از بازنشسته های ارگان های دولتی هستند که به دلیل حقوق کم بازنشستگی شان چون کفاف زندگی شان را نمی دهد تاکسی می خرند. آنها این تاکسی را می خرند تا در سازمان های دولتی از شهرداری گرفته تا سازمان ها و وزارت خانه هایی که در سطح تهران هستند به عنوان راننده کار کنند. این راننده ها با تاکسی هایشان بعد از آنکه جذب شدند شروع به کار کردن می کنند. اکثر این تاکسی ها نیز در اختیار مدیران یا معاونان رده بالایی سازمانی قرار داده. برخی از این مدیران هم خودشان این تاکسی ها را تهیه می کنند و برایش راننده می گیرند تا راحتتر مسیر کار و خانه شان را طی کنند.»

با رئیس خط هماهنگ اند

او در ادامه درباره نوع تاکسی هایی که در این سازمان ها فعالیت می کنند توضیح می دهد: «این تاکسی ها معمولا خطی هستند و به عنوان مثال در خط جمالزاده-بلوار کشاورز باید کار کند؛ اما این راننده تاکسی های خطی ها با رئیس خط هماهنگ هستند و ماه به ماه حاضری شان را می زنند بدون آنکه در جای اصلی شان که خط شان است قرار داشته باشند و جای دیگر مشغول به کار هستند. این یکی از راه های دور زدنی است که برایشان هیچ کاری هم نمی شود کرد.»

این فرد مطلع در پاسخ به این سوال که آیا بازرسی در این زمینه وجود ندارد تا جلوی تخلف ها را بگیرد می گوید: «بازرس های تاکسیرانی که همیشه آنجا نیستند تا بتوانند این موضوعات را چک کنند. چون ماشین ها در حرکت هستند ممکن است آن زمان که فردی برای بازرسی آمده چند ماشین را در خط ببیند و وقتی هم سراغ باقی ماشین ها را می گیرد راه هایی برای دور زدن او وجود دارد. به هر حال راه هایی که بتوان بازرس ها را هم قانع کرد بسیار زیاد هستند. مثلا می گویند تاکسی ها در مسیر هستند یا آنور خط هستند. بازرس که تک تک تاکسی ها را دنبال نمی کند که آیا آن مسئول خط در آن لحظه دارد راست می گوید یا خیر.» درباره درآمد این دست راننده ها سوال می کنیم می گوید: «این راننده ها معمولا ساعتی پول می گیرند. مثلا 8 ساعت کاری دارند و حدودا ساعتی 15 هزار تومان با آنها حساب می شود که تقریبا در طول ماه بیش از 3 میلیون تومان می توانند درآمد داشته باشند.»

این سبک راننده بودن استهلاک کمتری دارد

او با تاکید بر اینکه اکثر ارگان های دولتی، سازمان ها، وزارت خانه ها و شهرداری ها تاکسی های خطی دارند که مصرف شخصی می شود می گوید: «اگر سری به پارکینگ های سازمان ها و وزارت خانه ها بزنید و حتی پارکینگ های دولتی حتما در آنجا چندتایی تاکسی خواهید دید که در گوشه ای پارک شده اند. حتی یکسری از کارمندها هم هستند که خودشان تاکسی خریده اند و فقط برای آنکه بتواند وارد طرح شود از آن استفاده می کنند در صورتی که اصلا شغل شان رانندگی نیست.»

به گفته این فرد مطلع برخی از راننده تاکسی ها ترجیح می دهند در این سازمان ها به عنوان راننده کار کنند. چون زحمت و دردسر یک راننده تاکسی خطی معمولی را ندارند: «این راننده ها ساعتی حقوق می گیرند. چون در اختیار محسوب می شوند. نهایت آن مسئول و مدیر در طول روز بخواهد دو مسیر را طی کند راننده آنها را می برند. در این شرایط ماشین استهلاک ندارد. اعصاب خوردی ندارد. سر و کله زدن با مسافرهای مختلف را ندارد. با آلودگی هوا هر روز سر و کار ندارد. چه چیز بهتر از این؟ ماشین اش چه حرکت کند چه در پارکینگ بماند همان ساعتی که قرارداد بسته را دریافت می کند و دردسر کمتری هم می کشد. مثلا آزادی تا انقلاب سه چهارراه اصلی دارد که همیشه چراغ هایش طولانی است و ترافیک هم در آنجا بیداد می کند. یک راننده تاکسی در طول روزچند بار می تواند این مسیر را طی کند و 2 هزار تومان 2 هزار تومان از مردم بگیرد؟ ماشین اش دائما روشن است استهلاک و مصرف بنزین و روغن را هم حساب کنید ببینید یک راننده چقدر در طول روز باید سختی بکشد. در صورتی که می تواند یک تاکسی بگیرد و از آن در ارگان ها ی دولتی استفاده کند. دیگر چقدر می خواهد در طول روز اذیت شود یا در خیابان ها مسافر سوار و پیاده کند؟»

منبع:فارس پلاس

کدام کشورها بیشترین ذخایر طلا را دارند؟

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از جهان نيوز، صندوق بین‌المللی پول اعلام کرده است که روسیه در ماه ژانویه ۱۹٫۷ تن به ذخایر طلای خود افزوده است. روسیه با پشت سر گذاشتن چین به رتبه پنجم این فهرست ارتقا یافته است.
   چین از اکتبر ۲۰۱۶ میلادی تاکنون هیچ آماری درباره افزایش ذخایر طلای خود منتشر نکرده است.

البته کارشناسان و تحلیلگران بر این باورند که ذخایر واقعی طلای چین بسیار بیشتر از آمارهای اعلام شده است.

در این فهرست آمریکا با ۸۱۳۳٫۵ تن در رتبه اول است، آلمان با ۳۳۷۳٫۶ تن، ایتالیا با ۲۴۵۱٫۸ تن، فرانسه با ۲۴۳۶ تن، روسیه با ۱۸۵۷ تن، چین با ۱۸۳۸٫۸ تن، سوئیس با ۱۰۴۰ تن ژاپن با ۷۶۵٫۲ تن، هلند با ۶۱۲٫۵ تن و ترکیه با ۵۶۴٫۸ تن در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

به نظر می‌رسد تلاش روسیه و چین برای افزایش ذخایر طلا اقدامی با هدف کاهش وابستگی به دلار آمریکا است.
 
منبع: بنکر

منتشر شده در پول

روایتی از کاهش قیمت‌ها در بازار ارز و سکه

آفتاب‌‌نیوز : بسته کنترلی بانک مرکزی برای بهبود وضعیت در بازارهای ارز، طلا و سکه در حالی ارائه شد که از یک سو افزایش نرخ این کالاها، رکوردهای روزانه را به ثبت می رساند و از سوی دیگر سرمایه های خرد راه حضور در این بازارها را پی گرفته و بسیاری با هدف سرمایه گذاری و کسب سود، نسبت به خرید ارز و سکه و طلا اقدام می کردند.
 بسته سیاستی بانک مرکزی که بر فروش اوراق گواهی سپرده ریالی با سود ۲۰ درصد، فروش گواهی سپرده ریالی مبتنی بر نرخ ارز با سود ۴ و چهار و نیم درصد و پیش فروش سکه بهار آزادی با قیمت چهارده میلیون ریال برای تحویل شش ماهه و سیزده میلیون ریال برای تحویل یک ساله دلالت دارد،حالا در هفت روز گذشته ، زمینه را برای کاهش قیمت ها در این بازارها فراهم کرده است.
بررسی های کارشناسی نشان می دهد هر چند قیمت ها در بازار ارز و طلا و سکه کاهش یافته اما هنوز آرامش به این بازار بازنگشته است.رصد مداوم قیمت ها از سوی سرمایه گذاران خرد از یک سو و همچنین انتظارات تورمی شکل گرفته در این بازار از سوی دیگر گواهی بر این مدعاست.
 پیش بینی فعالان بازار تا دو هفته قبل بر افزایش قیمت ها در بازارهای موازی سود بانکی دلالت داشت و در نتیجه با وجود کاهش قیمت ها در این بازار نمی توان انتظار بازگشت آرامش و تغییر مناسبات و محاسبات را داشت .
اجرای سیاست اعلامی بانک مرکزی در هفته جاری نیز تداوم دارد و آنچه در این میان برای ارزیابی وضعیت این دو بازار مهم اهمیت دارد، سیاست هایی است که در دو هفته پایانی سال برای مدیریت این بازار به اجرا در خواهد آمد.
 پیش از این وقتی در شهریور ماه سال جاری بانک مرکزی نسبت به کاهش سود سپرده های بانکی از 22 تا 24 درصد به 15 درصد اقدام کرد، پیش بینی افزایش قیمت ها در بازارهای موازی از سوی بسیاری از کارشناسان ارائه شد اما به نظر می رسد نبود بسته جایگزین برای پیشگیری از بروز اختلال در سایر بازارها در سیاستگذاری بانک مرکزی مشهود بوده است.
 مهدی تقوی ، کارشناس اقتصادی و استاد دانشگاه علامه طباطبایی درپاسخ به این سئوال که آیا می توان روند کاهشی قیمت در بازار ارز و طلا و سکه را ادامه دار ارزیابی کرد یا خیر؟ گفت: بررسی ها نشان می دهد فعلا بازار از وضعیت بحرانی خروج کرده است اما تا رسیدن به ثبات؛فاصله ای معنادار وجود دارد.
 او با تاکید بر اینکه بازار مترصد جهش های ناگهانی در قیمت است، گفت: این موضوع از قبل قابل پیش بینی بود، خصوصا اینکه ایران هنوز در حوزه انتقال پول به داخل کشور با گشایشی جدی روبرو نیست.
 این تحلیلگر اقتصادی با تاکید بر اینکه سرکوب قیمتی دلار متاسفانه در بسیاری از سال ها در دستور کار دولت ها قرار می گیرد،ادامه داد: نرخ ارز باید از تورم داخلی تاثیرپذیری لازم را داشته باشد، پول ملی را نمی توان با ضرب و زور و دخالت پلیسی و سیاسی در بازار کنترل کرد اما می بینیم که در اغلب موارد کنترل قیمت دلار و تلاش برای تاثیرنپذیرفتن آن از تورم داخلی زمینه را برای جهش قیمتی در دوره های 5 ساله مهیا می کند .
 این استاد دانشگاه در پاسخ به این سئوال که چه اقداماتی می تواند سرمایه گذاران خرد را از بازار ارز دور کند؟ گفت: اینکه ارز در ایران تبدیل به کالایی برای سرمایه گذاری شده است، نکته قابل بحثی است . اصلا سرمایه گذاران خرد را رها کنید، یک تولید کننده را در نظر بگیرید که مجبور است مواد اولیه مورد نیاز خود را وارد کند، این فرد طبیعی است که اگر قدرت داشته باشد ارز مورد نیاز خود را برای یک سال ذخیره کند، می تواند از رقبایش پیش بیفتد ، پس در دوره های جهش قیمت، تقاضای فراوانی از این بابت نیز به بازار فشار وارد می کند.
 او گفت: مهمترین اقدامی که بانک مرکزی می تواند در دستور کار خود قرار دهد این است که ثبات و آرامش را به بازار بازگرداند ، در سایه ثبات کمتر کسی میل به این دارد که راهی بازار ارز و طلا و سکه شود.
 وی همچنین تاکید کرد نمی شود راه کسب سود از محل سود بانکی را در عین حکمرانی رکود در سایر بازارها بست و انتظار داشت مردم تلاشی برای حداکثر سازی سود انجام ندهند.
 او گفت: بازار بسیار هوشمند عمل می کند، کسانی که در صدد سرمایه گذاری در بازار ارز و سکه بودند، خیلی سریع دریافتند قیمت ها در حال افزایش است و تورم رقم های بالاتری را ثبت می کند، اغلب مردم همین سرمایه را با دستمزد ناکافی دریافتی خود ذخیره کرده اند و طبیعی است تلاش برای حداکثر سازی را در دستور کار قرار دهند.
 تغییرات قیمتی در یک هفته
 هر چند بسیاری از تحلیل ها بر نوسان قیمت و نه بازگشت ثبات به این بازار استوار است اما بررسی قیمت ها نشان می دهد دلار، ارز شاخص بازار ایران در هشت روز گذشته بیش از 350 تومان کاهش قیمت را در کارنامه خود ثبت کرده است.
 هر قطعه سکه بهار آزادی نیز در همین در محدوده زمانی 24 بهمن ماه تا امروز ، کاهش قیمتی بیش از 112 هزار تومان را شاهد بود .
 در مورد سایر ارزها نیز این وضعیت وجود دارد . نمودار زیر نشان دهنده وضعیت قیمت ها از بیست و چهارمین روز بهمن تا اولین ساعات امروز است. قیمت در نظر گرفته شده قیمت پایانی بازار در هر روز است . بدیهی است در بسیاری از موراد قیمت هایی بالاتر نیز مبنای خرید و فروش دلار در یک روز بوده است. خبرآنلاین

افتتاح فاز اول شهرک خودرویی قم در نوروز 97

علیرضا مظفری در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با بیان اینکه شهرک خودرو قم بزرگترین و مجهزترین شهرک خدمات خودرویی کشور خواهد بود، بیان کرد: شهرک خودرویی قم در زمینی به مساحت 330 هزار مترمربع و با زیربنای 150 هزار مترمربع در حال ساخت است، این پروژه در 6 فاز و 1500 واحد صنفی متشکل از واحدهای نمایشگاهی، خدماتی و تعمیرگاهی احداث خواهد شد.

مدیرعامل سازمان میادین شهرداری قم ادامه داد: شهرک خودرو قم بعنوان یکی از بزرگترین پروژه‌های خدمات شهری در استان، بیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، یک خیزش فرهنگی به سوی بهبود شرایط محیط زیست شهری برای شهروندان و در کنار آن بهبود شرایط و رونق کسب و کار برای صنوف خودرویی می باشد.

وی گفت: در این شهرک هزار و 500 واحد صنفی متشکل از واحدهای نمایشگاهی، خدماتی و تعمیرگاهی شامل صافکاری، نقاشی، لوازم یدکی، تودوزی اتومبیل، اگزوزسازی، پرس شیلنگ، باتری‌ساز، تراشکار، سپرساز، کارواش، نمایندگی‌های مجاز فروش و خدمات پس از فروش، جایگاه عرضه سوخت و… طراحی شده است.

مظفری اضافه کرد: همچنین در این پروژه علاوه بر تأمین کلیه خدمات وابسته به خودرو، خدمات جانبی از جمله رستوران مجهز، بزرگ‌ترین مرکز لوازم یدکی، دفتر اسناد رسمی و پلیس+10، جایگاه سوخت چندمنظوره، پایگاه نیروهای انتظامی و اورژانس و تمام خدمات وابسته شامل سوپرمارکت، تاکسی‌سرویس، کافی شاپ و پارک مخصوص کودکان نیز در نظر گرفته شده است.

وی در مورد زمان افتتاح پروژه اظهار داشت: فاز اول شهرک خودرویی در نوروز 97 افتتاح خواهد شد؛ این پروژه شامل 6 فاز است و در هر فاز 3 لاین تکمیل می‎شود، این پروژه از فرودین سال 95 آغاز شد و شهرداری قم با مشارکت سرمایه گذار موظف است تا فروردین 97 فاز اول را تحویل دهد، ساخت ابنیه در فاز اول تمام شده و ما در حال تکمیل زیرساخت‌های آن یعنی آب، برق، فاضلاب و گاز هستیم.

**استقبال صاحبان مشاغل نقطه عطفی برای ادامه احداث شهرک خودرو

مدیر عامل سازمان میادین شهرداری قم همچنین در مورد استقبال از پروژه در فاز اول بیان داشت: میزان فروش و استقبال فعالان و صاحبان مشاغل خودرویی فراتر از پیش بینی ما بوده است که این می تواند نقطه عطفی برای ادامه احداث این شهرک بزرگ باشد.

مظفری در مورد تسهیلاتی که موجب ترغیب فعالان برای حضور در شهرک خودرو می شود، گفت: درحال حاضر طرح‌های تشویقی برای خریداران درنظر گرفته شده است و بسته‌های تبلیغاتی برای واحدهای صنفی مرتبط ارسال و تمام مزایای طرح برای آنها بازگو شده است؛ کسانی که می خواهند نمایشگاه و واحد صنفی تحویل بگیرند، می‌توانند از وام‌ بانکی که پس از تنظیم قرارداد و معرفی به بانک عامل صورت می پذیرد استفاده نمایند؛ در واقع خریداران در این برهه ملزم به تحویل کل هزینه نیستند.

وی در ادامه درمورد شرایط پیش فروش واحدها بیان کرد: شرایط پیش فروش به صورت نقد و اقساط صورت می‌گیرد و قیمت‌های اعلام شده نیز مناسب می باشد.

مظفری در پایان با اشاره به احداث شهرک‌های خودرو در سایر شهرها و همچنین طرح های مشابه اجرا شده در سطح کشور و تاکید بر احداث بزرگترین و مجهز ترین شهرک خدمات خودرویی کشور در استان قم افزود: ساماندهی صنوف سالیان بسیار زیادی جزء مطالبات مردم و مسئولین استان قم بوده است؛ شهرک خودرو در جهت رفع دغدغه‌های زیست محیطی قدم بر می دارد و در این راه نیازمند همکاری و مشارکت نهادهای مختلف استان به ویژه اتحادیه صنوف و صاحبان مشاغل و حضور موثر و فعال آنان است.

خاطرنشان می‌شود: شهرک خودرویی قم در بلوار شهید رجایی در مجاورت میدان میوه تره‌بار و گمرک قم واقع است.

انتهای پیام

برگزاری جشنواره مردمی عمار در نهاوند با عنوان “خاطره اولین درآمد”+ تصاویر

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری گرو، اکرم حیدری در جشنواره "فیلم ما " که با عنوان "خاطره اولین درآمد " در مصلا نماز جمعه نهاوند برگزار شد، گفت: جمعی از جوانان نهاوندی در راستای ارتقاء فعالیت‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نسل جدید به‌صورت خودجوش فعالیت فرهنگی می‌کنند که قابل‌تقدیر است.

وی اظهار داشت: یکی از این فعالیت‌ها همکاری با جشنواره مردمی فیلم عمار است که با اکران فیلم‌ها و مستندهای ساخته‌شده و سایر فعالیت‌های فرهنگی که از سال گذشته انجام داده‌اند توانسته‌اند قابلیت‌ها و ظرفیت‌های انسانی و مادی نهاوند را به قاب تلویزیون و رسانه‌ها بکشانند.

حیدری گفت: از بین ۱۵۰۰۰ نفر اکران کننده فیلم‌های جشنواره مردمی فیلم عمار در ماه گذشته در سراسر کشور، نهاوند رتبه اول کشوری را به دست آورد که منجر به ارسال پیام تشکر مقام معظم رهبری شد.

وی عنوان کرد: این ظرفیت و تلاش‌ها راه را برای ساخت مستندهایی ازن‌هایند برای حضور مستندسازان هموار کرده است.

رابط اکران فیلم‌های جشنواره عمار در نهاوند گفت: "فیلم ما " که از بخش‌های جشنواره عمار است امسال با رویکرد توجه به کاروکارگر به فراخوان تهیه فیلم تحت عنوان "خاطره اولین درآمد " اقدام کرد.

وی ادامه داد: پس‌ازاین فراخوان شهرستان نهاوند توانست با ارسال ۷۰ اثر مستند کوتاه قابلیت برگزاری جشنواره داخلی را به دست بیاورد که این جشنواره داخلی امروز با حضور امام‌جمعه نهاوند و سایر مسئولان برگزار شد.

حیدری گفت: پس از نمایش آثار و داوری‌ها به 12 اثر برگزیده جوایزی اهدا شد.

 

1573556

1573554

1573552

1573553

1573551

مردی که از خیاطی به فرماندهی رسید + عکس

گروه جهاد و مقاومت مشرق – ابتدا تصور نمی‌کردم محمداکرم ابراهیمی با این همه گمنامی، یکی از فرماندهان مطرح و بنام لشکر فاطمیون باشد؛ فرماندهی که در سال‌های ابتدایی جنگ سوریه، هسته ابتدایی لشکر فاطمیون با همراهی شهیدان حکیمی و ابوحامد در خانه‌اش شکل گرفت و سال‌ها به عنوان یک فرمانده خدمت کرده بود. مدتی به دنبال همرزمان شهید رئوف بودم. اما هرچه بیشتر می‌گشتم کمتر پیدا می‌کردم. وقتی خبر مراسم تشییع پیکر شهید مدافع حرم محمداکرم ابراهیمی را شنیدم دنبال گفت‌وگو با خانواده شهید بودم. هنوز به دنبال نشانی خانواده شهید می‌گشتیم که یکی از دوستان شهید تماس گرفت و خواست به پاس سال‌ها تلاش، رشادت و حماسه‌آفرینی‌های محمداکرم ابراهیمی با نام جهادی رئوف در جبهه مقاومت اسلامی مطلبی منتشر کنیم.

بالاخره با طاهره قنبری همسر شهید همکلام شدم و در ادامه پیگیری‌ها به یکی از همرزمان شهید رسیدم تا به ابعاد نظامی و درایت فرماندهی این شهید عزیز در جبهه مقاومت بیشتر پی ببرم.

فرماندهی مثل شهید رئوف باید پیشینه جهادی خوبی داشته باشد؟
بله؛ اتفاقاً آشنایی دایی‌ام با محمداکرم در سپاه محمد (ص) که سال‌ها پیش در افغانستان شکل گرفت، رخ داد. سال 90 بود که من و محمد زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. محمد خیاط بود و با خیاطی رزق خانه را تأمین می‌کرد. حاصل زندگی مشترکمان دو فرزند بود؛ زینب و زهرا. زینب متولد سال 92 و زهرا متولد 95 است.

درباره محمداکرم ابراهیمی بیشتر بدانیم:

ماجرای اولین جلسه فاطمیون و هیأت‌هایی که به سوریه ختم شد دیدار همسر شهید «ابوحامد» با جانبازان لشکر فاطمیون + عکس پیکر “رئوف فاطمیون” تشییع شد روایت حضور شهید «رئوف» در یک خبرگزاری

شنیده‌ایم که همسرتان از مؤسسان لشکر فاطمیون بودند؟
راستش را بخواهید محمد و ابوحامد و چند نفر از همرزمانشان ابتدا در اردوی ملی بودند و علیه طالبان می‌جنگیدند. سال‌ها بعد که به ایران آمدیم هرکدام به کار و زندگی‌شان مشغول شدند تا اینکه داعش و تروریست‌ها جنگ در سوریه را آغاز کردند. محمد و ابوحامد قدیمی‌های سپاه محمد(ص) را دور هم جمع کردند و قرار شد راهی سوریه شوند. همسرم محمد به من گفت باید به سوریه برویم. من چیزی نگفتم و مخالفتی نکردم آن هم به خاطر بی‌بی زینب(س) و دفاع از اسلام.

زمانی که به سوریه رفتند، فرزندانتان چند ساله بودند؟
اولین بار که رفت فقط زینب را داشتم که 12روزه بود. وقتی می‌خواست برود گفتم حاجی بچه من تازه به دنیا آمده تو می‌خواهی من را دست تنها بگذاری و بروی؟ در پاسخم گفت: تو فکر کرده‌ای که من برای چی نام دخترمان را زینب گذاشته‌ام؟ به عشق بی‌بی زینب(س). من باید بروم از حریم دین دفاع کنم. ازخانم زینب(س) و رقیه(س) دفاع کنم. من هم مخالفت نکردم. گفتم هرطور خودت صلاح می‌دانی. با همه نگرانی‌هایم گفتم سپردمت به خانم که خود بی‌بی نگهبانت باشد. سال 92 رفت و سال 96 به شهادت رسید. محمد زمان شهادت 36 سال داشت.

چه خصوصیاتی در وجود ایشان برایتان ستودنی بود؟
خیلی خوب و مهربان بود. رفتارش با من و بچه‌ها بسیار خوب و متواضعانه بود. محمد باحوصله و صبور بود.

شهید محمداکرم ابراهیمی و حاج قاسم سلیمانی

شهید رئوف حدود چهار سال در حال جهاد بود. در این مدت از جهاد و عملیات‌های لشکر فاطمیون با شما صحبت می‌کرد؟
من از محمد سؤال می‌کردم اما چون بحث‌های امنیتی مطرح بود حرفی نمی‌زد. دوست نداشت آنچه مربوط به اسرار نظامی بود در خانه‌مان مطرح شود. گاهی از خاطرات و از بچه‌ها و شجاعت نیروهای مقاومت صحبت می‌کرد. در این چهار سال خدمت و مجاهدتش هرگز از خودش صحبت نکرد. از مسئولیت‌ها و کارهایش حرفی نزد. فقط ازسایر رزمندگان می‌گفت. همسرم جانشین تیپ امام رضا(ع) لشکر فاطمیون بود. جهاد در راه خدا را از سپاه محمد(ص) در افغانستان آغاز کرد و تجربه حضور در میادین مبارزه را از افغانستان داشت.
تخصص در کار تخریب از مهارت‌هایی بود که ایشان در آموزش‌های نظامی‌اش در سپاه محمد(ص) آموخته بود. تا جایی که مدتی این مهارت را به رزمندگان تازه‌کار آموزش می‌داد. رئوف از سال‌ها پیش در سپاه محمد(ص) با سردار شهید سید حسن حسینی (سید حکیم)، فرمانده اطلاعات-عملیات و معاون فرمانده تیپ دوم لشکر سرافراز فاطمیون آشنا شده و در میادین مبارزه از افغانستان تا سوریه با او همراه بود. دوستی‌شان با او تا شهادت ادامه داشت. همسرم 19 آذرماه 96 مزد مجاهدت‌هایش را در البوکمال در استان دیرالزور سوریه گرفت.

چطور از شهادتش مطلع شدید؟
خبر شهادت رئوف را از خوابی متوجه شدیم که خواهرم دیده بود. خواهرم خوابی دیده بود سپس با مادر و پدرم تماس گرفته و گفته بود که انگار محمد شهید شده است. من رفته بودم منزل یکی از بستگان که خبر شهادت همسرم را آنجا شنیدم. فقط گریه می‌کردم، اما حاج محمد دیگر به خانه نیامد. زینب و فاطمه هم متوجه شهادت بابا شدند. وقتی برای دیدار با پیکرش به معراج شهدا رفتیم و چهره محمد را دیدم، گریه کردم. زینب به من دلداری می‌داد و می‌گفت مادر چرا گریه می‌کنی؟ بابا رفته پیش خدا، بابا شهید شده رفته پیش فرشته‌ها. پرواز کرده. بعد من را در آغوش گرفت و شروع کرد به گریه کردن. پیکر شهید در گلزار شهدای مدافع حرم بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. وصیت خودش این بود که ابتدا در بهشت رضا(ع) و اگر نشد در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شود.

شهید محمداکرم ابراهیمی

سفارش شهید در مورد بچه‌ها چه بود؟
رئوف به من گفت اگر شهید شدم برای بچه‌ها هم پدر باش و هم مادر. گفتم هر کسی جای خودش را دارد، خودت می‌دانی. گفت تو یک زن قوی هستی. همیشه روی پاهای خودت ایستاده‌ای می‌دانم که می‌توانی در تربیت بچه‌ها سربلند باشی.
گفتم حاجی برو ان‌شاءالله سالم برمی‌گردی. گفت نه. من خواب شهادتم را دیده‌ام. خودش خواب شهادتش را دیده بود. یک بار نیمه‌های شب از خواب پرید. بیدارم کرد. بدنش می‌لرزید. ابتدا فکر کردم که تب و لرز کرده است. از من خواست چای بیاورم. چای آوردم و گفت خواب دیده نوید شهادتش را داده‌اند. گفتم خوش به حالت. گفت خانم شهادت لیاقت می‌خواهد. گفت بعد از شهادتم افتخار کن. امروز که به صحبت‌هایش فکر می‌کنم می‌بینم درست می‌گفت. خوش به سعادتش. او راهش را انتخاب کرده بود.

در وصیتنامه‌شان به چه نکاتی سفارش کرده‌اند؟
همسرم خیلی روی حجاب، نماز و روزه تأکید داشت. بعد هر وعده نمازش قرآن هم تلاوت می‌کرد ایمانش قوی بود. می‌گفت کاری کن بچه‌ها مثل خودت بار بیایند. می‌خواهم دخترها نمونه یک زن شیعه و زینبی تربیت شوند. امروز که فکر می‌کنم می‌بینم من باید پا جای پای او بگذارم و رسالت ایشان را ادامه بدهم. من افتخارم می‌کنم که همسر شهید هستم. امیدوارم بتوانم بچه‌ها را مانند پدرشان تربیت کنم تا بتوانند راه پدرشان را ادامه بدهند و مثل ایشان عمل کنند.

شهید محمداکرم ابراهیمی

با توجه به مدت حضور شهید در جبهه مقاومت قاعدتاً شما هم از برخی حرف‌ها و کنایه‌ها نسبت به حضور مدافعان حرم در امان نبودید؟
بله. همسرم مدت چهار سال در جبهه بود. بارها از اطرافیان شنیدم که به من گفتند حتماً به شما پول می‌دهند که همسرتان این همه مدت در منطقه می‌ماند. یک بار به خودش گفتم. آنها نمی‌دانستند که حاجی برای پول نمی‌رود. برای بی‌بی زینب می‌رود. رئوف می‌گفت مسئله پول نیست مسئله غیرتی است که اجازه نمی‌دهد ما اینجا بمانیم و نسبت به حریم آل الله بی‌تفاوت باشیم. محمد رئوف درست می‌گفت. اگر قرار بود او نرود پس چه کسی باید وسط معرکه باشد. همسرم نتوانست بی‌تفاوت باشد. این حرف‌ها و طعنه‌ها هم خللی در اراده‌اش ایجاد نکرد.

در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.
من امروز به همسر شهید بودنم افتخار می‌کنم. محمد همیشه از مظلومیت مردم سوریه برایم می‌گفت از مشکلاتشان صحبت می‌کرد. یک بار به زیارت بی‌بی رفتیم آنجا به عمق فاجعه پی بردم. تا نبینید متوجه نمی‌شوید که این مدافعان حرم چه کار بزرگ و چه رسالت مهمی به دوش داشتند.  از همین جا هم پیامی به داعش و داعشی‌ها می‌دهم. درست است که رئوف شهید شده است داعش هرگز فکر نکند که با شهادت رئوف تکلیف خانواده ابراهیمی تمام شده است. نه اصلاً اینطور نیست. من با تربیت صحیح و دینی و حفظ حجاب آرمان‌های او را زنده نگه می‌دارم.

منبع: روزنامه جوان

منتشر شده در پول

خوشنویسی قرآنی؛ هنر یا حرفه؟ / بازارشکنی نکنیم

خوشنویسی قرآنی؛ هنر یا حرفه؟ / بازارشکنی نکنیم

اسراء صالحی، متخصص هنر اسلامی و مدرس دانشگاه در گفت‌وگو با خبرگزاری ایکنا با بیان اینکه حدود 8 سال است که به کار تذهیب فعالیت دارد، اظهار کرد: رشته تحصیلی‌ام در دانشگاه، هنر بود و از سال 92 به عنوان هنرمند خوشنویس مشغول به فعالیت شدم و کار را با مرکز طبع و نشر قرآن شروع کردم و اکنون سه سالی است که به عنوان مذهب‌کار با این مرکز و به عنوان طراح و تذهیب‌کار قرآن کریم با این مرکز همکاری می‌کنم.

وی با اشاره به اینکه وقتی کار تذهیب به قلم‌گیری و دورگیری قلم می‌رسد، کار تا حدودی دشوار می‌شود و درباره اینکه آیا فعالیت در این عرصه معیشت هنرمندان قرآنی را تامین می‌کند یا خیر، گفت: بله قطعاً. ما به عنوان یک کشور مسلمان و شیعی با حجم آثار هنری که داریم،‌ قطعاً به همین میزان نیز بازار کار خواهیم کرد. مهم آن است که همه هنرمندان این خطه به این هنر احترام بگذارند.

این کارشناس مرکز طبع و نشر قرآن تاکید کرد: هنرمندان باید توجه کنند که بازارشکنی نکنند؛ به این معنی که اگر اثری دارای قیمت خاصی است، آن را پایین‌تر از این بهاء به فروش نرسانند. در صورتی که هنرمندان به چنین اقدامی دست بزنند، کسانی که استادکار تمام هستند نیز مجبور می‌شوند که قیمت را بشکنند. در غیر این صورت می‌توان به خوبی در این عرصه رشد کرد.

وی درباره این شغل در کشورهای دیگر عنوان کرد: در بسیاری از کشورهای جهان، خوشنویسی شغل است،‌ ولی در کشور ما هنر به شمار می‌آید. برخی از خوشنویسان کشور ترکیه تا چهار سال آینده سفارش کار دارند، ولی هنرمند ایرانی چنین جایگاهی ندارد. علت آن این است که شاید باور نکرده‌ایم که می‌توان در عرصه هنر توانمند بود. بسیاری از توریست‌ها و مجموعه‌داران بزرگ جهان، آثار هنری را با بهای پایین از ایران تهیه می‌کنند و در گالری‌های بزرگ جهان با قیمت‌های بسیار گزاف به فروش می‌رسانند.

این تذهیب‌کار ادامه داد: اگر آثار هنری و قرآنی را با قیمت اصیل بفروشیم، هنرمند آسیب نمی‌بیند. هنرمندان عرصه تذهیب و خوشنویسی به همین دلیل، دست از کار کشیده‌اند و ادامه نمی‌دهند، در صورتی که اگر ادامه دهند، می‌توانند کارهای ارزشمندی بسیاری تولید کنند.

این کارشناس حوزه تذهیب و خوشنویسی در ادامه سخنانش عنوان کرد: وقتی هنرمندی خط نسخ می‌نویسد، دیگران تصور می‌کنند فقط کاتب قرآن است و فقط باید قرآن بنویسد، ولی فرد مورد نظر قادر است در این حوزه تابلوهای بی نظیری ارائه کند. حتی مسابقات بزرگی در جهان برگزار می‌شود، ولی ما در این حوزه با ضعف برخورد می‌کنیم و مرکز طبع و نشر قرآن و دارالکتابه سعی در رفع این خلأ دارند.

وی در ادامه این مطلب و در پاسخ به سابقه فعالیت ایرانیان در عرصه خوشنویسی و تذهیب توضیح داد: ایران از دوره عباسی، آثار هنری را ایجاد می‌کرد و در هر دوره تاریخی یک اثر هنری خاص داشتیم. تذهیب ایلخانی، صفوی و تیموری کاملاً متفاوت از یکدیگر است و در این عرصه سابقه طولانی داریم. این موضوع به معنی آن نیست که دیگر کشورها در این عرصه سابقه ندارند، ولی همین سابقه سبب شده است که در امر اجرای تذهیب و فن طراحی پیشقراول باشیم؛ در عین حال متاسفانه بحث هزینه‌ها و فروش آثار این حوزه با بهای پایین سبب شده است که بازار این عرصه برای هنرمندان کمرنگ شود.

صالحی با تاکید بر اینکه در دوره معاصر می‌توان مانع از این آسیب شد و از توسعه آن کاست، افزود: می‌توانیم با داشتن آثار فاخر و قیمت خوب فروش در ایران و خارج از کشور، بهای هنرمندان ایرانی را به آنان برگردانیم. متاسفانه حتی ایرانیان حاضر نیستند اثر هنری کشور خودمان را به بهای بالا خریداری کردند. باید این موضوع را در کشورمان نهادینه کنیم تا توریست‌ها هم نسبت به خرید آثار ارزنده قرآنی با بهای ارائه شده ترغیب شوند.

وی با اشاره به اینکه در عرصه تذهیب رتبه بالایی در جهان داریم، اظهار کرد: این در حالی است که در عرصه خوشنویسی این طور نیستیم. کشورهای منطقه خلیج فارس و ترکیه آن چنان در این زمینه تبلیغ کرده‌اند و مسابقات بزرگ برگزار می‌کنند که گویی ما در جا می‌زنیم. باوری وجود دارد که اگر ترکیه و کشورهای مصر، سوریه، حوزه خلیج و عراق به این جایگاه رسیدند به این دلیل است که هنرمندان کشورشان را به بسیارنویسی ترغیب کردند و آنها را رشد دادند؛ همچنین اقدام به برپایی پایگاه خوشنویسی و تذهیب کردند. متاسفانه ما پایگاه موفق خوشنویسی در ایران نداریم و دچار ضعف هستیم و نیاز داریم در این زمینه بیشتر تلاش کنیم که به این مرحله برسیم.

صالحی از این موضوع که در عرصه تذهیب کارهای خوبی صورت گرفته است یاد کرد و گفت: مسابقاتی در کشورهای امارات و الجزیره برگزار می‌شود که از مسابقات بزرگ تذهیب است و ایران همیشه سه تا چهار نفر از میان پنج نفر برگزیده این مسابقات را دارد. ولی هنگامی که همین مسابقات در ایران برگزار می‌شود، متاسفانه تحت شرایطی قرار می‌گیرد که هنرمندان ایرانی ترجیح می‌دهند در آن شرکت نکنند، ولی در خارج از کشور می‌بینیم که ایرانیان با معیار خوب سنجیده می‌شوند و ما جزء برترین نفرات هستیم. با این حال در حوزه خط قرآنی جایگاه مناسبی نداریم. البته خوشنویسان توانایی داریم، ولی برای مطرح شدن آنها در جهان باید تلاش کرد و سازمان‌ها و نهادها می‌توانند در این عرصه نقش بسزایی ایفا کنند.

انتهای پیام

 

طرح پیشنهادی فرماندار فلوریدا درباره اعمال محدودیت‌های جدید برای خرید سلاح

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از  گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از رویترز، «ریک اسکات» فرماندار فلوریدا، که یکی از وفاداران به لابی سلاح آمریکا است، تحت فشارهای پس از تیراندازی خونین اخیر در دبیرستانی در پارکلند، از قانون گذاران این ایالت خواست دسترسی جوانان و افرادی  را که دچار اختلالات روانی هستند، به سلاح های گرم محدود کنند.

اسکات اظهار کرد طی دو هفته آتی با جمهوری خواهان مجلس نمایندگان فلوریدا برای افزایش دست‌کم سن مجاز برای خرید هرگونه سلاح در این ایالت از 18 سال به 21 سال گفتگو و همکاری خواهد کرد.

این طرح پیشنهادی، فرماندار جمهوری خواه فلوریدا را در مقابل انجمن سلاح آمریکا قرار خواهد داد. این انجمن مخالف افزایش حداقل سن مجاز برای خرید سلاح در فلوریدا است. اسکات تاکنون مورد تشویق و تایید انجمن سلاح آمریکا بوده است.

بر اساس این طرح پیشنهادی، افرادی که قصد خرید هرگونه سلاح را دارند، باید دست‌کم 21 سال داشته باشند. وی همچنین از تصویب قانونی حمایت کرد که به پلیس و اعضای خانواده ها اجازه می هد برای جلوگیری از تهدیدات خشونت آمیز از سوی مظنونانی که سلاح در اختیار دارند، به طور قانونی اقدام کنند. بر اساس این طرح، افسران پلیس، مددکاران اجتماعی و اعضای خانواده ها می توانند علیه خرید یا نگهداری سلاح از سوی فردی که دچار بیماری روانی است یا تمایل به انجام اقدامات خشونت آمیز دارد، به دادگاه شکایت کنند.

مسئول تحقیق در خصوص حادثه تیراندازی اخیر در دبیرستانی در پارکلند فلوریدا از طرح پیشنهادی ریک اسکات حمایت کرد و گفت: «این طرح گام محکمی برای توانمندتر کردن پلیس برای حفظ امنیت در فلوریدا است.»

«بیل نلسون» سناتور دموکرات فلوریدا، نیز در خصوص طرح پیشنهادی اسکات اظهار کرد: «این حداق کاری است که او انجام می دهد.»

در پی تیراندازی اخیر در دبیرستانی در پارکلند فلوریدا، یک جوان 19 ساله با سلاح گرم 17 نفر را کشت و موجب رعب و وحشت شمار زیادی از دانش آموزان و معلمان شد. به گفته مقامات فلوریدا، سلاحی که عامل این تیراندازی از آن استفاده کرده است، سال گذشته به طور قانونی خریداری شده بود. عامل این حمله دانش آموز سابق این دبیرستان بود که به گفته معلمان و مسئولان مدرسه سابقه شرارت و خرابکاری داشته است.

تیراندازی اخیر انتقادات بسیاری را علیه قانون گذاران و سیاستمداران آمریکایی به دلیل ناتوانی در کنترل سلاح و اعمال محدودیت های جدید بر خرید و فروش اسلحه مطرح کرده است. انجمن سلاح آمریکا با لابی گری در کنگره مانع تصویب قوانین جدید در این خصوص شده است.

چرا مهران مدیری مشکی می‌پوشد؟/ شوخی‌نوازی پیانیست معروف در برنامه دورهمی

دورهمی احتشامیبه گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از خبرنگار حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ شب گذشته مهران مدیری به موضوع پشت پرده ها و بر ملا شدن آنها پرداخت.

وی گفت: در حال حاضر درباره اظهارات پشت پرده بحث فراوان است و یک عده معتقد هستند که امروزه پشت پرده ای وجود ندارد. او در ادامه از تماشاگران خواست تا سوال های خودشان را درباره پشت پرده او بپرسند.

مدیری در پاسخ به سوال یک تماشاگر درباره داشتن محافظ شخصی گفت: من محافظ ندارم و در یک مصاحبه هم گفتم که ما جاهایی که می رویم، خودشان عده‌ای را برای محافظت از هنرمندان مسئول می کنند.

وی همچنین، درباره علت مشکی پوشیدن خود بیان کرد: پیراهن مشکی را برای خوش تیپی و لاغری می پوشم!(خنده).

مدیری در پاسخ به سوال یکی از تماشاگران درخصوص انتخاب بازیگران مجموعه های تلویزیونی توسط او بیان کرد: چرا من باید بازیگران سازمان عریض و طویل صدا و سیما را انتخاب کنم؟ هر فیلم و مجموعه ای کارگردان و عوامل خودش را دارد.

وی در ادامه درخصوص پارتی بازی گفت: همه جا پارتی بازی می شود و من هم اگر ببینم کسی صلاحیتش را دارد، پارتی بازی می کنم. البته خیلی به ندرت پیش می آید.

مدیری درباره دعوت از خواننده‌ها و حواشی و شایعات آن گفت: حقیقت این است که ما زیر دکور دورهمی یک سیاه‌چال داریم که پر از خواننده است. هر وقت مهمان نداریم، مشعل بر می داریم و از سیاه چال خواننده انتخاب می کنیم.

در ادامه برنامه، مدیری به گفتگو با سامان احتشامی پرداخت. احتشامی پس از ورود به صحنه، اولین قطعه خود را با نام «نسیم» اجرا کرد.

وی در ادامه، با بیان اینکه مادرم ساز پیانو را دوست داشت، در خصوص آشنایی خود با پیانو و نواختن آن گفت: مادرم دوستی داشت به اسم سهیلا خانم که من با فرزندش همبازی بودم‌. هر وقت به خانه آنها می‌رفتیم، پشت پیانو می‌نشستم و می زدم. خب وقتی خانواده استعداد من را دیدند، هر چه داشتیم، فروختند و برای من یک پیانو خریدند.

این نوازنده بیان کرد: پیش از انقلاب دوران سختی بود و کلاس آموزشی وجود نداشت و من از دهه ۷۰ کلاس هایم را شروع کردم. درس خواندن را دوست نداشتم و دوره دانشگاهم ۹ سال طول کشید!

وی با بیان اینکه در زمینه موسیقی ایرانی تخصص دارد، اظهار کرد: موسیقی در فرنگستان از سال ۱۶۰۰ میلادی نوشته شده است و به دوران کلاسیک رسیده. از ۱۸۲۰ به بعد هم نمایش و موسیقی شد و دوران مدرن موسیقی سپری شد. ما باید به‌عنوان یک موسیقیدان همه سبک ها را یاد بگیریم اما نهایتاً من نوازنده، باید من به عنوان ایرانی ساز ایرانی بزنم و افتخار می کنم که با یک ساز فرنگی ایرانی می نوازم.

احتشامی در خصوص نبودنش در ارکسترها گفت: در وهله اول وقت ندارم و بعد اینکه وقتی بروم و دیده نشوم، چه فایده ای دارد. همیشه نام خواننده ها دیده می شود. چون از دوران کودکی وارد این حوزه شدم، یاد گرفتم در ارکستری ساز نزنم و همیشه دلم می‌خواهد دیده شوم.

وی به راه اندازی آموزش مجازی موسیقی اشاره کرد و گفت: از سال ۸۳ و بعد از اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، یک آموزشگاه تأسیس کردم و تعدادی هنرجو پرورش دادم. فضای آموزشگاه را با همکاری برخی دوستان گسترش دادیم تا اینکه الان برای دسترسی بهتر هنرجوهای شهرستانی، در پی راه اندازی سایت آموزشی هستیم.

وی درخصوص درآمد خود گفت:‌ درآمدم بستگی به شرایط کارم دارد؛ زمانی کار می کنم و زمانی نه. خدا رو شکر درآمد در حدی هست که اجاره دفتر و خانه و قسط ماشین و …پرداخت کنم. اکثر موسیقیدان ها از راه برگزاری کلاس امورات خود را می‌گذرانند و درآمد ثابتی برای موسیقیدان‌ها وجود ندارد.

اما یکی از جالب ترین بخش های برنامه دیشب شوخی نوازی سامان احتشامی بود. او در بخشی از برنامه ترکیبی از موسیقی های کلاسیک غربی و ایرانی را با پیانو نواخت. ترکیبی که گاه ریتمی شاد و گاه غمگین داشت و همین باعث خنده و شادی مخاطبان می شد. او گفت که روزی خیلی اتفاقی به این ایده رسیده و جواب هم گرفته است.

احتشامی در پایان صفحه گرامافون موسیقی استاد معروفی را به موزه دورهمی اهدا کرد.

 

گفت‌وگو با «محراب» و «ژوله»؛ طناز‌های فضای مجازی و غیرمجازی

ماهنامه دیده بان – آرش نصیری: گفتگوی ما در فضای صمیمانه ای برگزار شد. ما به معنای واقعی کلمه نشستیم و گپ زدیم و وقتی هم که گپ می زنید، اگر موضوع بحث جذاب و فضا مناسب باشد و حرف گل بیندازد، دیگر همه چیز آنقدر طولانی می شود که جمع کردن آن در یک تعداد صفحه محدود کار دشواری است، اما این کار، برای من دشواری شیرینی بود، چون هم موضوع مورد بحث و هم دو عزیزی که برای بررسی این موضوع دعوت شده بودند، هر دو از دوستان قدیمی و هر دو اهل نوشتن و از جذاب ترین سلبریتی های فعال در فضای مجازی و همچنین فضای غیرمجازی.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
آنها سال ها نویسنده اند و وقتی هم که در اینستاگرام فعالیت شان را آغاز کردند، آنقدر طنازی و حرف حساب در نوشته های شان داشتند که عارف و عامی را جذب کنند و به این ترتیب، پست های شان، علاوه بر جذابیت طنازانه و حتی دراماتیک، اغلب مسئولانه و تاثیرگذار است؛ حتی اگر گاهی انتقادات تندی را هم مطرح کرده باشند.

هنرمندی که مسئولیت اجتماعی اش را بشناسد گوهر است و ما این بار دو گوهر را موضوع مصاحبه مان قرار دادیم و با آنها درباره فعالیت های حقیقی و مجازی شان و همچنین بایدها و نبایدهای حضور در فضای مجازی گپ زدیم؛ یک گپ دوستانه که شاید شما که فالوور صفحه آنها هستید هم، در آن حضور داشته باشید.

#خوب_شد_رامبد_آدمت_کرد

بهانه این گفتگو فعالیت های شما در فضای مجازی به ویژه اینستاگرام است. قبل از همه این را بگویم که الان که به صفحه اینستاگرام شما نگاه می کردم دیدم که هر دو شما یک میلیون و 300 هزار فالوور دارید…

– امیر: واقعا؟ مساوی هستیم؟ البته من با یک سوم تعداد پست های تو… (خنده) الان لابد می گویی که من مثنل تو نرفتم توی خندوانه استندآپ بکنم. (خنده)

– مهراب: خوبه که خودت می دونی.

خودت هم این را در اکثر پست هایت با هشتک اشاره می کنی.

– امیر: هشتک خوب شد رامبد آدمت کرد؟ (خنده) توی آن مقطع، در فیسبوک تعداد فالوورهایم پنج هزارتا بود یعنی فالوورم پر شده بود. آنجا فالوورهایم گلچین شده و یکدست بود و همه می دانستند پست های امیرمهدی ژولچه چه تمی و خلاصه این که می دانستند با چه کسی طرف هستند. طیف فالوورهای اینستاگرام فرق می کرد و کسانی بودند که مرا از تلویزیون و خندوانه شناخته بودند. البته الان خیلی هایشان ریخته اند. دوتا موضع گیری های سیاسی می کنی یا دوتا شوخی بد می کنی خیلی ها می روند. دیدم اینجا طیف گسترده تری است که در آن خانم های خانه دار و بچه های کوچک و اینا هم بودند و من نمی توانستم همان جوری برخورد کنم که در فیسبوک بودم. مدلم هم مثل سلبریتی هایی نبود که عکس های مختلف و عکس سفرهایم را بگذارم. من به هر حال یک خاستگاه مطبوعاتی داشتم و اقبال مردم به من در خندوانه هم به این خاطر بود که مردم دیده بودند یکی مثل خودشان آمده و دارد رشد می کند و موفق باشد…

البته فکر هم نمی کردند که مثل خودشان هستی چون دیده بودند که جاهای مختلف به عنوان نویسنده حضور داری…

– امیر: بله، اما میان پانزده شانزده نفر بازیگر معروف کمدی، یکهو یک نفر آمده که بازیگر نیست و کسی چهره اش را نمی شناسد و بدن و بیان و چهره خاصی هم ندارد و خیلی کارهایش هم از نظر بازیگحری غلط است. البته به هر حال کارم با تکیه بر متن ها و یکسری تیکه ها و هوشمندی ها بود اما در هر حال من از نظر عامه مردم یک آدم مثل خودشان بودم. بعد از آن من تا اظهارنظر ورزشی و فوتبالی می کردم، با این که من سال ها ورزشی نویس بودم، می گفتند تو چه می فهمی فوتبال چیست و خوب شد رامبد آدمت کرد (خنده) در مورد فیلم و هر چیز دیگر هم همین منوال بود و من مجبور بودم بگویم آقا من فیلمنامه نویس و روزنامه نگار و سردبیر بودم و در ستادهای انتخاباتی فعالیت و با سیاسیون حشر و نشر داشتم، بنابراین می توانم در مورد این مسائل نظر بدهم.

اما مردم همان چیزهایی را که در خندوانه دیده بودند باور می کردند…

– امیر: بله و این عبارت «رامبد آدمت کرد» مربوط به ناهمگونی فالوورهای من بود. البته بعدا یکسری خودشان رفتند و یکسری را هم ما بلاک کردیم همگون شدند.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
ورود به فضای مجازی با نویان و بولد شدن با شلوارک!

می خواستم گفتگو را از یک جای دیگر شروع کنم اما تو از اینجا شروع کردی و این هم بامزه است. مهراب تو می شود گفت چهار دست و پا وارد اینستاگرام شدی…

– مهراب: (خنده) چطور؟

اولین پستی که توی اینستا گذاشتی نویان است که دارد چهار دست و پا می رود… (خنده)

– مهراب: (خنده) بله، یک سفر به شمال داشتیم که از نویان در حالت چهار دست و پا عکس گرفتم و گذاشتم. آن موقع اینستاگرام هنوز اینجوری نبود.

تو هم چند سال فقط یک عکس می گذاشتی با یک هشتک و اسم سوژه، حتی از خودت هم عکس نمی گذاشتی…

– مهراب: بله. آن موقع اینستاگرام مرا دوستانم فالو می کردند و خانواده ام و برای خانواده ام که قرار نبود بیانیه ای صادر کنم و حرفی بزنم. برای آنها فقط عکس می گذاشتم. از یک جایی دیدم شرایط طور دیگری است. مثلا من عکس نویان را گذاشته بودم که روی تختخواب بود، یکی زیرش نوشته بود خاک توی سرت کنند مرفه بی درد. خیلی خورد توی ذوقم. من نوشتم مگر بچه شما نمی خوابد؟ (خنده) کم کم دیدم در باز است و یک عده دارند می آیند و انگار اینجا چیز دیگری را می طلبد بنابراین یک تعداد از عکس های شخصی ترم را برداشتم.

فکر کنم ماجرای شلوغ شدن اینستاگرامت از ماجرای سفر گروهی شما به جام جهانی شروع شد…

– مهراب: بله، از جام جهانی…

– امیر: از شلوارک شروع شد. بعد از شلوارک سیاسی شدی، اجتماعی شدی…

– مهراب:
(خنده) بله، یک دفعه شلوغ شد.

– امیر: قبل از شلوارک چقدر فالوور داشتی؟ (خنده)

– مهراب: احتمالا از لایک های آن موقع مشخص است. زیاد نبود اما در آن مقطع یک دفعه سه برابر شد. کم کم احساس کردم که من یک رسانه دارم که می توانم حرف ها و نظراتی که دلم می خواهد را آنجا مطرح کنم و حتی سعی کنم یکسری چیزها را فرهنگ سازی کنم.

تبلیغات در اینستاگرام!

اما تو یک نویسنده حرفه ای هستی و باید برای حرفی که می خواهی بزنی و بنویسی پول بگیری و اینجا همه ایده هایت را رایگان در اختیار می گذاری…

– مهراب: البته در همین اینستاگرام به ما پیشنهادات تبلیغات زیاد می شود اما هنوز دلم نخواسته زیاد از این امکان استفاده کنم. البته یکی دو بار انجام دادم و از نظر من اصلا هم اشکالی ندارد و خوشحال هم می شوم که می بینم بچه ها دارند این کار را می کنند. خوشحالم از این که بچه ها رسانه خودشان را دارند و هم می توانند از آن کسب درآمد کنند. بعضی ها کامنت می گذارند و برای تبلیغ ایراد می گیرند…

– امیر: من برای تئاترم هم که تبلیغ می کنم بعضی ها می گویند چقدر تبلیغ می کنی؟! بابا کار من است…

– مهراب: من هم که برای تئاتر و فیلم هایی که تبلیغش را می کنم پول نمی گیرم. دوستان من هستند اما باز بعضی ها دوست ندارند.

– امیر: اینستاگرام برای خیلی از هنرمندان فواید مستقیم و غیرمستقیم دیگری دارد. اساسا یکسری از هنرمندان ما هستند که با اینستاگرام زنده هستند. یعنی یک بازیگر ممکن است سال ها سریال یا سینمایی بازی نکرده باشد اما با فعالیتی که در صفحه اینستاگرامش دارد هنوز حضور دارد و همین باعث می شود در مراسم دعوت شود، در جشن ها شرکت کند و اسپانسرهایی بگیرد و کسب درآمد کند. یعنی فایده دیگر اینستاگرام و دیگر فضاهای مجازی این است که شما توی ویترین هستید. یک زمانی ویترین فقط پرده سینما و صفحه تلویزیون بود اما الان شما می توانید با این که روی پرده سینما و تلویزیون نیستید، باز در ویترین باشید و مردم و تهیه کننده ها و دستیاران شما را فراموش نکنند و بروید سر کار. من داشتم دوستانی که به من گفتند حالا که سر کار هستی ما را فراموش نکن. من به آنها گفتم اینستاگرام تان را فعال کنید. بروید تئاترها را ببینید و بچه ها را ببینید و عکس بگذارید تا آدم ها شما را فراموش نکنند. این حرفه خیلی حرفه بیرحمی است، به خصوص برای بازیگرها. سریع از بورس خارج می شوند و با این می توانند خودشان را در بورس نگه دارند.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
ورود به اینستاگرام با خندوانه

دغدغه خودت از بودن در اینستاگرام چیست؟

– امیر: ذات اینستاگرام عکس و شرح عکس است. من از وقتی که مسابقه ام را در خندوانه شروع کردم به فکر اینستاگرام افتادم.

یعنی قبل از خندوانه صفحه اینستاگرام نداشتی؟

– امیر: نه. همان جا راه انداختم. مقاومت هم می کردم. می گفتم من نه بلدم عکس خوب بگیرم، نه خوش عکس هستم، نه خوشگلم و مقاومت می کردم.  
اولین پستت هم این بود که بالاخره بعد از سال ها مقاومت جوانمردانه افتادم توی دام عاشقی…

– امیر: بله. کاملا مقاومت داشتم. بعد هم شروع کردم با همان اخبار خندوانه و بازتاب ها و بازخوردهای آن و اطلاع رسانی. بعد هم دیدم که بعضی شوخی های من سانسور می شود. آن شوخی ها را می نوشتم. می گفتم اگرچه توی تلویزیون پخش نشده اینجا می گذارم اقلا چند صد هزار نفر می بینند. بعد به خاطر خاستگاه مطبوعاتی ام دلم خواست حرف هایی که می خواهم بزنم را بزنم و طنزهای سیاسی و اجتماعی و ورزشی که می نوشتم را اینجا بنویسم و نقطه نظراتم را در مورد مسائل روز بگویم. بنابراین نوشته های من توی اینستا خیلی موتیف خاصی ندارد، از مطالب دلی هست تا اظهارنظرهای سیاسی و اجتماعی و نظرم در مورد انتخابات.

یعنی یک جور دغدغه مسئولیت اجتماعی هم کنارش هست. البته شما هر دو نویسنده بودید و از قبل هم این دغدغه ها را داشتید و همین کارها را جاهای دیگر می کردید، مخصوصا تو امیر که ژورنالیست بودی…

– امیر: بله. البته بعضی وقت ها توقعاتی که مخاطبان دارند زیادی است. مثلا می آیند دایرکت می دهند که چرا درباره فلان مسئله اظهار نظر نمی کنی. می گویم این صفحه ای است برای نشان دادن حالات من، خبرگزاری که نیست تا من لازم باشد همه خبرها و موضوعات را پوشش بدهم! من چیزی را که می خواهم و می توانم و صلاحیتش را دارم بازتاب می دهم نه همه موضوعات اجتماع را. الان خیلی صفحات هم هست که مال آدم های چهره هم نیست. فرق من و مهراب با دیگران این است که از اول یاد گرفتیم که در مقابل چیزی که می نویسیم مسئولیم. من در مطبوعات بودم و آنجا یکی می گفت که چه چیزی بنویس و یکی هم می گفت که تو صلاحیت داری یا نه و تازه بعدش هم می خواند و تا چاپ شود هزارتا نظارت وجود داشت. فضای مجازی مسئولیت و تعهد را از روی نوشته ها برداشت و الان مثلا هر کس با اسم مستعار و هر جور دیگر هست و همه هم همه چیز را تحلیل می کنند، همه نظر می دهند، همه خبر می دهند و هر چیزی را ابراز می کنند بدون این که در قبال چیزی که می نویسند مسئولیتی متوجه شان باشد. فکر می کنم من و مهراب یک فرقی که با خیلی ها داریم این است که متوجه مسئولیت نوشته های مان هم هستیم برای همین توی خیلی از مسائل نمی توانیم ورود کنیم چون مطمئن نیستیم حق و ناحق چیست. یعنی جدای از آن باید متوجه کار خودمان هم باشیم که ممنوع الکار و ممنوع التصویر هم نشویم. احساس مسئولیت هم می کنیم که حرف حق و حرف درست را بزنیم.

به هر حال این که می دانی نوشته ات تاثیرگذار است و درباره فقر و مسائل و معضلات اجتماعی می نویسی یعنی این که داری به مسئولیت اجتماعی ات عمل می کنی.

– امیر: ما دغدغه های مان را می نویسیم. من خودم را از مردم جدا نمی دانم و در بین آنها زندگی می کنم و همه چیزهایی که دغدغه ام هست را می نویسم. همه دغدغه اجتماعی داریم. مثلا الان من ممکن است سر کار باشم اما خواهرم بیکار است، پسرخاله ام بیکار است. من ممکن است فلان چیز را داشته باشم، فلان کس این را ندارد. ما و پیرامون ما همان مردمی هستیم که دغدغه شان را داریم و می نویسیم.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
ماجراهای پشت صحنه دورهمی

مهراب آن موقع که از دورهمی آمدی بیرون همه فکر می کردند که با آقای مدیری اختلاف پیدا کردی اما گویا این نبود و ممنوع الاسم و ممنوع الکار شده بودی. نکند اختلاف با آقای مدیری هم باعث این قضیه بود؟

– مهراب: از آقای مدیری که خودم برای حضور در برنامه دورهمی دعوت کردم. چه اختلافی؟ البته اختلاف کاری که قبلا هم داشتیم و چیز خاصی نیست.

چطور دعوت کردی؟

– مهراب: زنگ زدم و گفتم چنین کاری هست. می آیی سر این کار؟

– امیر: دورهمی از اول کار مهراب بود و خودش سرپرست نویسندگان و کارگردانش بود.

– مهراب: آقای مدیری هم تقریبا آخرین کسی بود که ازش دعوت کردم. اول کس دیگری را مد نظر داشتم که نشد. از یک طرف تهیه کننده و سازمان زیاد موافق آقای مدیری نبودند و بعد که من به این نتیجه رسیدم که آقای مدیری بیایند، از آن طرف مقاومت شد که نه. بعد من اصرار کردم و شد. ماجرای من کلا با سازمان بود و آخرش هم به من نگفتند که کی با من چه مشکلی دارد. قرار شد یک مدت بدون اسم باشد و گفتند که اسم هم درست می شود اما بعد گفتند که درست نمی شود و آخر سر هم گفتند که ممنوع الورود شدی به لوکیشن. بعد دلخوری هایی هم وجود داشت و از مهران هم دلخور شدم اما مقصر آن اتفاق اصلا او نبود. البته عکس العمل های بعدی اش چیزی نبود که من از ایشان به عنوان یک دوست انتظار داشتم.

دلخوری ها سر همین کار بود یا این که نتوانسته بود که جلوی ممنوع الکاری ات را بگیرد؟

– مهراب: ممنوع الکاری که کار او نبود و نمی توانست هم کاری بکند. اگر می توانست که جلوی ممنوع الکاری خودش را بگیرد. خودش چندین سال ممنوع الکاری داشته و از این حیث جزو رکوردداران است. واقعا دست او نبود و نیست. ضمن این که در این کار هم واقعا فقط مجری بود و در هیچ بخشی هم دخالتی نمی کرد. اتفاقا از او کمک هم می گرفتیم. مثلا خودم از او خواهش کردم که بیاید سر تمرین های بخش نمایشی کمک کند. خیلی هم همراه بود و قبول کرد که بیاید بدون آن که دستمزدش را بگیرد. دلخوری من هیچ ربطی به ممنوعیت نداشت. بعد از این که اینجوری در حق من ظلم شد، هم از نظر کاری و هم از نظر پولی و کاری که برایش زحمت کشیدم را به راحتی از من دزدیدند شاید انتظار داشتم که بعضی ها به عنوان یک دوست رفتارهای متفاوتی نشان می دادند.

طرح اولیه دورهمی را خودت نوشته بودی؟

– مهراب: طرح اولیه از یک برنامه محبوب هندی بود و تلویزیون می خواست آن را بسازد. به من نشان دادند و من بخش نمایشی را واقعا دوست نداشتم اما در تلویزیون اجازه هم ندادند که بیشتر از آن تغییرش بدهم. کل سیستم آن برنامه هندی را با همان شکل دوست داشتند. من تا جایی که توانستم سعی کردم تغییرش بدهم اما مقاومت می شد. حتی دکور هم مثل دکور همان برنامه ساخته شده بود. یادم هست که برای جای صندلی مهران مدیری می جنگیدم و می گفتم صندلی را بگذارید وسط، می گفتند توی آن برنامه یک ذره کنارتر است. می گفتم می خواهم آکس دوربین باشد اما می گفتند نه، در آن برنامه این شکلی است. ما سعی کردیم در نمایش تغییراتی ایجاد کنیم. کاراکترهای نمایش را عوض کردیم، شخصیت ها را تغییر دادیم، فضای دکوری که همان است. خودم به عنوان طراح هنوز کار را خیلی دوست نداشتم و اگر می ماندم تا جایی که می توانستم حتما تغییراتی در آن ایجاد می کردم. به نظرم چیزهای غلطی داشت که می شد تغییر کند. به بچه ها زنگ زدم و خیلی هم کمک کردند.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
آقای مدیری حال بازی کردن نداشت

امیر هم به عنوان نویسنده در آن برنامه حضور داشت یا بازیگر؟

– مهراب: دوست داشتم امیر به عنوان نویسنده در برنامه حضور داشته باشد اما خیلی مقاومت می کرد و در نهایت پلاتوهای آقای مدیری را (تا موقعی که من بودم) امیر می نوشت و من در آن بخش ورود نمی کردم چون آن بخش را بهتر از من بلد است و قبلا هم با آقای مدیری در این زمینه کار کرده بود.

امیر اتفاقا یک پست هم توی اینستاگرام گذاشتی که «استندآپ می نوشتیم وقتی استندآپ مد نبود».

– امیر: بله.

– مهراب: البته این خیلی قبل تر انجام می شد و ما سر پلاک 14 هم برای آقای مدیری می نوشتیم. منتها آن موقع اسمش پلاتو بود و حالا اسمش شده استندآپ. آن موقع هم همین بود، شوخی با مسائل اجتماعی و این مربوط به سال 78 است. سر دورهمی حرف می زدیم. ما گروه خوبی بودیم اما طرح خیلی خوبی نبود.

انگار از بیرون بودن از آن مجموعه چندان ناراضی نبودی…

– مهراب: عصبانی بودم اما اگر می ماندم باید عوضش می کردم و اولین چیزی که باید حذف می کردم هم بخش نمایشی بود. به نظرم نمایش یک انتخاب غلط بود که خودم انجام داده بودم و معنی حذف کردنش هم این بود که به دوستان صمیمی و زنم بگویم که بروید خانه تان. موقعیتی بود که اصلا نمی خواستم توی آن قرار بگیرم.

– امیر: یادت هست من چقدر با تو دعوا داشتم؟

– مهراب: آره یادم هست.

– امیر: در طراحی نکته این بود که همه یک خانواده بودند و هر دفعه یکی از آنها می آمد استندآپ می کرد راجع به موضوعی که توی نمایش بود. یعنی قرار بود بین استندآپ و نمایش پیوستگی وجود داشته باشد.

– مهراب: و آقای مدیری هم جزو شخصیت های نمایش بود و ماجراها را به هم می دوخت اما راستش را بگویم آقای مدیری حال بازی کردن نداشت. (خنده)

– امیر: آقای مدیری گفت من بازی نمی کنم، مرا جدا کنید. بچه ها نمایش را بازی کنند و من استندآپ ها را انجام می دهم و می روم. برای همین هم کار دوباره می شد.

البته الان به نوعی این اتصال به وجود آمد. سروش جمشیدی بازی می کند و آقای مدیری هم به نوعی وارد نمایش می شود و با جمشیدی چلنج می کنند.

– مهراب: نمی دانم. من بعد از این که بیرون آمدم حتی یک قسمت را هم ندیدم.

– امیر: بله. الان یکپارچه تر است و به نوعی یک وان من شوی درست است. همان موقع هم که نمایش عوض شد و من می خواستم جدا شوم، بچه ها خیلی لطف داشتند و می گفتند که باش و این کار را انجام بده.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
می ماندم بخش نمایش را حذف می کردم

گفتی بخش نمایش دورهمی را دوست نداشتی؟

– مهراب: من جدای از همه خستگی ها، اصلا بخش نمایش را دوست نداشتم. خود آقای مدیری هم دوست نداشت اما تهیه کننده زیاد اصرار داشت در حالی که این برنامه یک برنامه وان من شو هست. آقای مدیری مصاحبه می کند، استندآپ می کند و با تماشاچی بازی می کند. همه اینها جذاب است و ما باید می دویدیم یک نمایش درست کنیم که هم وزن این باشد اما به خاطر دو پارگی این اتفاق نمی افتاد.

– مهراب: فکر می کنم اگر جلوتر می رفت و اصلاح می شد این اتفاق می افتاد.

– امیر: برای همین تمام بخش ها ثابت بود و این نمایش بود که تغییر می کرد. الان یکدست تر شده.

– مهراب: یعنی الان مثل جناب خان و رامبد شده؟

– امیر: شاید یک کاری که ما آن موقع می خواستیم انجام شود این بود که استندآپ ها رو به دوربین باشد نه رو به مردم. یعنی نباید این طور به نظر برسد که یک برنامه در یک سالن اجرا شده و ما این را ضبط و پخش می کنیم.

آخرین دیدار با مهران مدیری

مهراب گفتی از وقتی از این مجموعه بیرون آمدی اصلا آن را ندیدی؟

– مهراب: اصلا و حتی یک پلان.

خانم دهقان رفت توی برنامه دورهمی؟

– مهراب: بعد از این که ماجراهای من پیش آمد به شقایق گفتم فعلا برو شاید برگردیم. به قولی دنبال کار من بودند که برگردم. من در موقعیت خیلی سختی قرار گرفته بودم. یک عده از دوستان من بودند که می گفتند ما هم بیاییم بیرون و من نمی دانستم چه بگویم. شاید آن موقع می گفتم به به چه دوستان خوبی دارم که به خاطر من آمدند بیرون اما بعد از یک سال کار و موقعیت و موفقیت و پول را از دست می دادند که من نمی توانستم جوابگوی شان باشم و مطمئنا بعد از 20 روز از عذاب وجدان می مردم. در نتیجه من خیلی جدی به همه اصرار کردم که بمانند. حتی از همان روز که گفتند دیگر نیا من به مهران گفتم خودت اسمت را بزن کارگردان و کار را پیش ببر و اصلا به چیز دیگری فکر نکن. حتی می شد من نروم سر کار و از خانه کار کنم و گفتند که همان حقوق کارگردانی را به من می دهند که از دور همکاری کنم اما نمی شد. آنقدر عصبانی بودم که نمی توانستم. احساس می کردم که به حقوق من تجاوز شده است. به بچه ها اصرار کردم که بمانند و پشیمان نیستم که اصرار کردم. شقایق دو، سه قسمت ماند که ببیند من بر می گردم یا نه، بعد معلوم شد که اصلا قرار نیست برگردم و او هم آمد بیرون.

آخرین باری که با آقای مهران مدیری صحبت کردی همان موقع بود؟

– مهراب: بله.

شما چطور؟ آیا تو با مهران مدیری مشکل داری که توی گروهش نیستی؟

– امیر: نه بابا. من که در سینمایی اش هم بودم. هم در طراحی موقعیت ها، هم طراحی داستان و هم دیالوگ نویسی کردم. من و خشایار الوند فیلمنامه را نوشتیم.

آخر تو جزو نویسنده هایی بودی که مرتب با ایشان کار می کردند اما الان نیستی. آیا این به خاطر مشغله خودت هست؟

– امیر: ما چندین سال سخت با آقای مدیری داشتیم و خیلی به ما سخت گذشت. نه از همدیگر، از کارها، قهوه تلخ را 13-11 قسمت رفتیم و 33 ماه طول کشید. بعد هم بدون فاصله رفتیم ویلای من، بعد بی فاصله رفتیم شوخی کردم، بدون فاصله رفتیم. در حاشیه یک، توقیفش کردند رفتیم در حاشیه 2، آن وسط هم عطسه یک مجموعه پرکاری هایی که همه ما را خیلی خسته کرد. اول از همه خود آقای مدیری خیلی خسته شد. ما اصلا وقت این که فکر کنیم، طراحی کنیم، ببینیم، بخوانیم، یاد بگیریم و نفس بکشیم نداشتیم. مدام باید تلاش می کردیم که اتفاقات بدی که در کار قبلی افتاده را جبران کنیم. یک جایی شد که من از نظر جسمی و ذهنی و روحی اصلا نمی کشیدم. گفتم آقای مدیری دیگر چیزی ندارم که اضافه کنم. بعد خندوانه و موقعیت استندآپ کمدی پیش آمد که نقطه عطفی شد برای من که شیفت کنم به سمت بازی کردن.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
با بازیگری از نوشتن راحت شدم

– مهراب: بازی کردن مسئولیت کمتری هم دارد.

– امیر: بله، ضمن این که یک محیط جدید بود و برایم جذابیت خاصی هم داشت.

برای نوشتن باید مدام خلق هم بکنی.

– امیر: من تکه تکه از وجودم را می کنم می اندازم روی کاغذ و وقتی هم که به دلیل مشکلاتی که وجود داشت آن بازخوردی را که انتظار داری نمی بینی، این خستگی بیشتر می شود. مثلا شوخی کردم الان تازه دارد دیده می شود و کسانی که می بینند می گویند این بخش چقدر خوب بود. انگار جلوتر از زمان خودش بود. قبل از آن در حاشیه و ویلای من به آن صورت نگرفت و خستگی ها به تن ما ماند. در دورهمی هم من به عنوان بازیگر قرارداد بسته بودم و دیدم مسیر دوباره همان مسیر است و دوباره قرار است سرپرست نویسندگان شوم و دوباره همان حرف ها که این شوخی را ننویس و آن حرف را نزن و فتیله این را بکش پایین و … دیدم واقعا دیگر توان این فشار را ندارم. برای همین یک ذره فاصله گرفتم و سرگرم بازی کردن شدم، دو، سه تا تئاتر و دو، سه تا سریال بازی کردم و در یکی، دوتا فیلم سینمایی نقش های کوچکی داشتم. بعد هم برای فیلم سینمایی جدید آقای مدیری رفتیم و با هم گپ زدیم و …

ساعت پنج عصر؟

– امیر: نه فیلم جدیدش، ساعت پنج عصر را که بودم با خشایار فیلمنامه را نوشتیم و بعد خود آقای مدیری بازنویسی کرد چون طرح و نگاه خودش بود و خودش نوشت. من هر کمکی از دستم بر می آمد را انجام دادم. برای سینمایی جدیدی که می خواهد بسازد رفتیم صحبت کردیم منتها هنوز به طرحی نرسیدیم. اگر به طرحی برسیم هر کمکی از من بخواهد هستم.

حمله تتلیتی ها به من

امیرجان، شما هم کمی از چالش های مهمت بگو.

– امیر: یک بار تتلیتی ها به من حمله کردند. وسط مسابقات خندوانه هم بود و من هم نمی خواستم برایم رأی منفی بیاید. دوستان من لینک زدند که من با تتلو صحبت کنم که طرفدارانش برای من رأی منفی نفرستند. از آن طرف می گفتند که من یک ویدئو بگیرم و توی آن بگویم که من تتلو را دوست دارم. من می گفتم بابا من که نه چیزی ازت شنیدم، نه فن تو هستم، نه دشمن تو هستم. اساسا من که کاری باهات ندارم. من فقط با مناسبات هواداری ات شوخی کردم نه خودت خلاصه این که خیلی از تتلیتی ها فحش خوردم، یکی دیگر هم از طرفداران احمدی نژاد خیلی فحش خوردم. یعنی یکی دو بار که در صفحه ام با او شوخی کردم این اتفاق افتاد.

 گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
صفحه هایی که یواشکی می خوانیم!

وقتی می روید اینستاگرام پست های چه کسانی را می خوانید؟

– امیر: همان هایی که فالو کردم را می خوانم.

– مهراب: بعضی ها هستند که آنها را فالو نکردم اما می روم مطلب شان را می خوانم.

– امیر: مثلا کی؟

– مهراب: مثلا امیر تتلو که فالوش نکردم، اما مطالبش را می خوانم یا وحید خزایی. البته الان چند وقت است که او را گرفته اند و من خیلی ناراحتم.

– امیر: من اکسپلور را می زنم و می روم آنجا مطالب جذاب را می خوانم مثلا خزفیلم که فیلم آدم های خز را می گذارد.

– مهراب: فالو یا لایک می کنی؟

– امیر: نه ولی می بینم یا مثلا تیمارستان را که خیلی باحال است.

– مهراب: من هم تیمارستان را می بینم و به نظرم خیلی صفحه هوشمندی است و کپشن هایش هم باحال است.

– امیر: از خزایی هم دوست دارم خبر بگیرم. پست آخرش هم خیلی بامزه بود. عشقا کمک. (خنده)

ماجراهای من و دخترم و مزاحم ها

مهراب تو یک دختر 20 ساله داری که در سال هایی که اینستاگرام شروع شد تقریبا 15-14 ساله بود، یعنی سنی که بچه ها اعلام استقلال می کنند مصادف بود با غوغای شبکه های اجتماعی و به ویژه اینستاگرام. برای ورودش به این فضا ممنوعیتی هم داشتی؟

– مهراب: ممنوعیت خاصی نه.

اما لابد نگران هستی…

– مهراب: من همیشه سعی کردم بهترین دوست فرزندانم باشم و فکر می کنم این بهترین کار است. همه آدم ها در هنگام بروز مشکلات به بهترین دوستان خودشان مراجعه می کنند و بچه ها هم همینطور. در شرایط فعلی اگر شما بخواهید ممانعت های خاصی به وجود بیاورید یا سعی کنید طور دیگر کنترل شان کنید سخت است اما اگر شما آنها را با شرایط درستی هدایت کرده باشید، آن وقت می توانید راحت تر باشید. من خوشحالم که بچه های من طرفدار فلان موسیقی زیرزمینی نیستند و در محیطی رشد کرده اند که خیلی چیزها را درک می کنند و بنابراین ما با خیال راحت تری در کنارشان هستیم هر چند که به هر حال و با این شرایط، نگرانی همیشه هستم.

اتفاقات بامزه ای نمی افتد؟ به خاطر پست های تو و پرفالوور بودن صفحه ات برای نیروانا؟

– مهراب: مزاحم هم هست اما یک اتفاق خنده دار این است که از او خواستگاری می کنند. می روند برایش پیغام می گذارند و او جواب نمی دهد و بعد می آیند او را از من خواستگاری می کنند یا درخواست می کنند کهت من بروم وساطت کنم. عجیب است. نمی دانم راجع به من چه فکری کرده اند.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
شقایق و پیمان هم یواشکی اینستاگرام دارند!

چرا خانم دهقان در اینستاگرام پیج ندارد؟

– مهراب: یک پیج یواشکی و با یک اسم دیگر دارد و می رود پیج من و دیگران را می بیند و به نوعی سرک می کشد. هم او صفحه دارد و هم پیمان قاسمخانی. یک روز هر دوشان را لو می دهم و صفحه شان را معرفی می کنم. (خنده)

راستی این نکته را هم بگویم من مسئله ای که در ارتباط با دخترم دارم این است که یک عده خیلی جدی می نویسند که وای این دختر خانم دهقان است؟ چطور ممکن است دختر خانم دهقان باشد؟ بعضی ها هم مچ می گیرند که شما در فلان مصاحبه گفتید که با خانم دهقان فلان سال ازدواج کردید ولی دخترتان اینقدر سالش هست. از همه بامزه تر این که کسانی که تازه متوجه می شوند می روند در صفحه نیروانا این را می نویسند یا او را با اسم نیروانا قاسمخانی فالو می کنند اما می نویسند چه نسبتی با فلانی داری. اذیتش می کنند ولی او هم عادت  کرده.

چرا در مورد خانم رهنما ننوشتم!

یک نکته دیگر تو واکنش نشان دادی درباره بهنوش بختیاری و آن ماجراها پیش آمد…

– مهراب: واکنش نشان ندادم. او واکنش نشان داد. (خنده)

… می خواستم بگویم که همیشه پارتی بازی می کردی و در مورد بهاره رهنما هیچ چیزی نمی نوشتی. او هم کم کار جالب و جنجالی نکرد…

– مهراب: … در مورد بهنوش هم واقعا دلم نمی خواست چنین اتفاقی بیفتد. من به شدت دلم نمی خواهد که به هیچ یک از همکارانم هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت شاخ تو شاخ بشوم. اصلا در نتیجه اتفاقا نه بهنوش، نه خانم رهنما، خیلی های دیگر کارهایی می کنند که مورد سلیقه من نیست و می توانم خیلی زیاد با آنها شوخی بکنم ولی این کار را نمی کنم. من چهار بار هم اگر به کسانی پریدم، به کسانی پریدم که به من یا به کسی که من دوست دارم یا به صنف من پریدند. در همکاران، مثلا با آقای الماسی وارد چالش شدم چون مستقیم با اسم راجع به ما صحبت کرده بود و من نمی توانستم طور دیگری برخورد کنم. بله، قطعا خانم رهنما هم قبلا پست هایی گذاشته و کارهایی کرده که می شد با او هم شوخی بکنم. با خیلی ها می شد شوخی بکنم و با بهاره رهنما هم بیشتر از خیلی ها. (خنده)

دابسمش ها

دابمش ها را می بینید؟

– مهراب: این آقا که اخیرا آمده خیلی بامزه است.

– امیر: سهیل خیلی خوب است.

– مهراب: میمیک فوق العاده ای دارد و خیلی مسلط است.

– امیر: من سهیل را می بینم و یک خانم که مرجانه گلچین را خوب دابسمش می کند و یکی، دو نفر دیگر، یک زن و شوهر هم هستند که رزمی کار هستند و یک بچه هم دارند.

– مهراب: من چیزهایی که یک دفعه مد می شود را دوست ندارم. مثلا اصلا از چالش آب یخ حال نکردم هر چند که خودم هم یک کارهایی کردم. دابسمش هم آنقدر یک دفعه زیاد شد و خوب و بدش قاطی شد که دیگر زیاد برایم جذاب نیست.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
خیلی زیاد بلاک می کنم!

– امیر: مهراب چه کسانی را بلاک می کنی؟

– مهراب: من هر کسی را که دوست نداشته باشم بلاک می کنم. خیلی زیاد بلاک می کنم.

– امیر: من فحش رکیک را بلاک می کنم.

– مهراب: فحش رکیک که حتما.

– امیر: من کسی که از من انتقاد کرده باشد را بلاک نمی کنم اما کسانی که او را لایک کرده باشند را بلاک می کنم.

– مهراب: من انتقادات مستدل و درست و محترمانه را نگه می دارم. اما یکی هست که توی حرف هایش پر است از متلک های الکی، بلاکش می کنم. یا یکی هست که به من می گوید تو و می روم توی صفحه اش می بینم 15 سالش هست، بلاکش می کنم. من نزدیک 50 سال دارم و او نباید به کسی که شاید سن پدرش هست بگوید تو.

– امیر: چه دیکتاتوری هستی تو!

– مهراب: دیکتاتور نیستم. اینجا خانه من است.

– امیر: اما صفحه آدم که خانه آدم نیست. این یک  صفحه پابلیک است.

– مهراب: من اگر در خانه ام را باز گذاشتم معنی اش این نیست که تو بیایی توی خانه من، به من توهین کنی و من تو را بیرون نیندازم. من مثلا همه «متاسفم»ها را بلاک می کنم. «من برای خودم متاسفم که تو فلانی».

– امیر: «از شما انتظار نداشتم»ها؟

– مهراب: «متاسفم برای مملکتی که تو فلان»، یا «متاسفم که تو فلان»…

– امیر: یا «خاک بر سر ما که هنرمندان ما…»

– مهراب: اگر احساس کنم دارد متلک های اینجوری می گوید بلاک می کنم.

– امیر: من اگر طرف یک نقد تند هم نوشته باشد، می روم صفحه اش را نگاه می کنم و می بینم که عکس دارد و فالوور دارد و آدم حسابی هست می گذارم بماند. شاید نظرش نسبت به من عوض شود اما این که می گویی یکی «تو» بگوید او را بلاک می کنی عجیب است.

– مهراب: حالا فقط «تو» نیست. این «تو» در کنار متلک و یک چیزهای دیگر. من یک مرضی دارم و آن این که می آیم صفحه تو را می بینم، و می بینم کسانی به تو فحش دادند، آنها را هم بلاک می کنم.

– امیر: لابد می گویی شاید پس فردا هم بیاید توی صفحه تو. (خنده)  
– مهراب: یکسری از کسانی که خیلی جدی بلاک شان می کنم کسانی هستند که به طرفداری از من به دیگران فحش می دهند. تعجب می کنند و با یک آی دی دیگر می آیند می نویسند برای چه ما را بلاک کردی. می گویم خودم بلدم فحش بدهم. اتفاقا فحش های زشت هم زیاد بلدم اما نمی خواهم فحش بدهم. اگر می خواستم خودم این کار را می کردم.    گفتگو با محراب و ژوله درباره دورهمی، فضای مجازی و پست های شان
– امیر: پس تو توی کامنت ها هم وارد می شوی؟

– مهراب: یک موقعی حال داشتم وارد می شدم. الان خیلی وقت است که این کار را نکردم. معمولا با شوخی وارد می شوم و بازی می کنم و یک ساعت شوخی می کنم و اگر لازم شد بلاکش می کنم.

– امیر: من خیلی از هنرمندان را می خواهم فالو کنم می بینم همه قبلا تو را فالو کرده اند.

– مهراب: بعضی ها هم هستند که فالوشان کرده بودم، دیدم مرا فالو نکردند، آنفالوشان کردم.

– امیر: من هم همینطور. در ضمن می روم می بینم کدام یک از دوستان لایکم کرده اند. اگر دیدم یک آدم حسابی، مثلا مهتاب کرامتی لایکم کرده بر می گردم یک بار دیگر مطلبم را می خوانم ببینم چی نوشته ام و حال می کنم. (خنده)

آیا کسانی که می نویسند «خوب شد رامبد آدمت کرد» را هم بلاک می کنی؟

– امیر: نه. بعدا با همین سوژه خیلی بازی می کنم.

– مهراب: من یک وقت هایی پروسه بلاک کردن خیلی وقتم را می گیرد و می بینم چند ساعت پشت سر هم دارم بلاک می کنم. وقتی هم که گرم می شوم، متاسفانه یکسری را هم اشتباهی بلاک می کنم.

– امیر: پس فکر کنم اگر اینقدر بلاک نکرده بودی الان چند میلیون بودی.

– مهراب: بله، خیلی بلاک کردم. فکر هم می کنم لازم است کسی که در یک جمع عمومی وارد می شود باید مراقب رفتارش باشد و احترام خودش و دیگران را داشته باشد.

منتشر شده در پول
اجرا شده توسط: همیار وردپرس