سهم ناچیز سلطان میوه ها از صنایع تبدیلی/ انبه هرمزگان خوراک دام می شود!

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هرمز؛انبه به عنوان سلطان میوه های از گونه های پرطرف دار است که بالغ بر دو هزارو 862هکتار از  باغات استان هرمزگان را به خود اختصاص داده است؛سالانه بالغ بر 10 هزار تن محصول انبه در هرمزگان برداشت می شود که شهرستان های میناب، رودان و بندرعباس مهم ترین مراکز تولید این محصول به شمار می روند تا استان رتبه نخست را در تولید و سطح زیر کشت انبه کشور از آن خود کند.

قدیمی ترین درختان انبه هرمزگان عمر300 ساله دارند که برای اولین بار از کشورهندوستان وارد و درشهرستان میناب کشت شده است؛ این میوه گرمسیری  سرشار از ویتامین‌های آ-بی و سی، کربوهیدرات‌ها، اسید‌های چرب، پروتئین‌ها، اسید‌های عالی و مواد معدنی است.

ارقام محلی انبه در هرمزگان سبز انبه، چارک، کلک سرخ، مشک، عروس و هلیلی و ارقام وارداتی لانگرا، سندری و آلفونسو است  ؛ براساس پیش بینی مدیر امورباغبانی جهاد کشاورزی هرمزگان امسال ۲۲ هزار تن انبه از باغ‌های استان برداشت می شود که هشت هزار تن آن به صورت نارس است.

زمان گل دهی درختان انبه اواخر دی تا نیمه فروردین و فصل برداشت انبه نارس از اواخر فروردین تا اوایل مرداد ادامه دارد که بصورت تازه خوری و در تهیه ترشی، شوری، مربا، لواشک و سس از آن استفاده می‌شود.

محصول انبه ازپرمصرف ترین میوه های دنیا بشمار می رود و با توجه به بازار فروش جهانی و امکان صادرات، تولید آن اهمیت اقتصادی بالایی دارد اما تاکنون توجه چندانی به صادرات این میوه های گرمسیری معطوف نشده ودر مقابل شاهد واردات افسار گسیخته انبه از کشورهای هند و پاکستان هستیم.

 

عدم آشنایی مردم گوشه و کنار کشور با انبه نارس و ارزش های غذایی آن همچنین وضعیت نامناسب بازار فروش این میوه  موجب شده تا سلطان میوه ها در سرزمین خود مهجور بماند .

 

در سال های اخیر به لطف قاچاق میوه های ممنوعه مردم به جای آشنایی با انبه هرمزگان با میوه های استوایی و محصولات استوایی آشنایی دارند به گونه ای که در بزرگترین مراکز فروش پایتخت، میوه های خارجی با قیمت های سرسام آور جایگاه ویژه ای را از آن خود کرده اند.

از سوی دیگر عدم ورود سرمایه گذران در زمینه صنایع تبدیلی انبه موجب شده تنها 40 درصد محصول در صنایع تبدیلی و فرآوری مابقی مورد استفاده قرار گیرد و مابقی به‌صورت کال در بازارهای داخلی عرضه شود.

نبود صنایع تبدیلی سبب شده تا سالانه مقدار قابل توجهی از این میوه نابود و یا به خوراک دام تبدیل شود این در حالی است که در سایر کشورها دنیا بیشترین استفاده ها را از برگ، شاخه و میوه انبه می شود و علاوه بر مصرف خوراکی نقش بسزایی در تولید محصولات آرایشی و بهداشتی دارد چرا که انبه هیچ گونه دور ریزی ندارد و از تمام اجرا درخت انبه می توان در صنایع مختلف استفاده کرد.

حمایت دولت و ایجاد صنایع تبدیلی علاوه بر جلوگیری از هدر رفتن این محصول منحصر به فرد گامی بلند  در راستای توسعه اقتصادی، اشتغال زایی و سهم حداکثری از این فرصت طبیعی است.

 

کشت توت‌فرنگی جایگزینی مناسب برای برنج در زمان بحران آب

«اسحق علی کشاورز» در خصوص چگونگی  تبدیل شدن «بهنمیر» به قطبیت تولید توت‌فرنگی  کشور و مازندران در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: 560 هکتار از اراضی کشاورزی شهرستان بهنمیر به کشت توت‌فرنگی اختصاص یافته است.

وی با اشاره به این‌که دومین جشنواره توت‌فرنگی امسال در بهنمیر برگزار شد، خاطرنشان کرد: برگزاری جشنواره توت‌فرنگی یکی از راهکارهایی بود که  برای فروش این محصول در نظر گرفته شده است.

بخشدار بهنمیر تصریح کرد: این جشنواره‌ها برای معرفی بخش خصوصی بود و در طول برگزاری آن مدیران استانی نیز حضور داشتند.

کشاورز با بیان این‌که در بهنمیر فروش محصول توت فرنگی به صورت تشکیل گونه است تا از هدررفت محصول در فروش جلوگیری شود، یادآورشد: برخلاف شهرستان‌های دیگر که بعضاً مشاهده شده در کنار خیابان به فروش توت‌فرنگی می‌پردازند، در بهنمیر بازار تهران و شهرستان‌ها را خود کشاورزان مدیریت می‌کنند.

کشاورز با اشاره به این‌که یک کشاورز ماهر با رعایت اصول و  موازین کشاورزی می‌تواند در هر هکتار 150 میلیون تومان درآمد کسب کند، افزود: کشت توت‌فرنگی در اشتغالزایی تأثیر چشمگیری دارد به طوری‌که بیش از 1000 نفر کارگر حتی از خارج و داخل استان مازندران در فصل کشت و برداشت این محصول مشغول به کار می‌شوند.

وی افزود: با کشت توت‌فرنگی بالغ بر ۶۰ میلیارد تومان در چرخه اقتصادی به گردش در می‌آید که نقش بسزایی در رونق اقتصادی استان خواهد داشت.

بخشدار بهنمیر تصریح کرد: باید سطح زیر کشت توت‌فرنگی از 500 هکتار افزایش پیدا کند، چون فصل کشت توت‌فرنگی زمان مناسبی بوده و مشکل تأمین آب برای این محصول وجود ندارد.

 وی افزود: آب مورد نیاز برای کشت توت‌فرنگی به نسبت کشت برنج بسیار پایین است به طوری که هر کیلو توت‌فرنگی 60 لیتر آب مصرف می‌کند.

انتهای پیام

جریمه میلیونی رئیس گرانفروش بیمارستان

 به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از   گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اصفهان،غلامرضا صالحی اظهار کرد: پرونده تخلف رئیس یک بیمارستان خصوصی که از یک بیمار بابت فروش تجهیزات پزشکی مبالغی بیشتر از قیمت واقعی کالا اخذ کرده بود در شعبه ششم بدوی ویژه رسیدگی به تخلفات بهداشتی و درمانی اداره‌کل تعزیرات حکومتی استان مورد رسیدگی قرار گرفت.

وی افزود: این رسیدگی با شکایت شاکی خصوصی و گزارش معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و پس از تأیید کمیسیون ماده 11 دانشگاه علوم پزشکی صورت گرفت.

مدیرکل تعزیرات حکومتی استان اصفهان گفت: پس از احراز تخلف توسط رئیس شعبه رسیدگی‌کننده و در مرحله بدوی، رئیس بیمارستان علاوه بر درج تخلف در پرونده پزشکی، به پرداخت مبلغ 100 میلیون و 380 هزار ریال جریمه نقدی در حق دولت و استرداد مبلغ 50 میلیون و 190 هزار ریال به شاکی محکوم شد.

 

آمار‌های تخیلی اشتغال تلگرامی

روزنامه وطن امروز: بررسی‌ها نشان می‌دهد آمار‌های اعلام شده درباره اشتغالزایی تلگرام مانند آمار اشتباه روحانی درباره اشتغالزایی فضای مجازی یک آمار رویایی و خلاف واقع است. 

چند هفته قبل روحانی اعلام کرد ۲ میلیون شغل در فضای مجازی ایجاد شده، اما وزیر ارتباطات سریعا این آمار را تصحیح کرد و به ۲۰۰ هزار شغل تنزل داد. اما واقعیت چیست؟ تجربه سال‌های اخیر فضای مجازی ایران نشان داده تا مادامی که نمونه خدمت خارجی در کشور وجود داشته باشد، امکان رشد اپلیکیشن داخلی وجود ندارد، از نمونه‌های بارز آن هم آپارات و کافه بازار است. پس از محدودیت آی‌پی‌های تلگرام توسط اپراتور‌های ارائه دهنده اینترنت در ایران، حالا موجی از مخالفت‌ها برابر این اقدام شکل گرفته است؛ گروهی محدود سازی تلگرام را به بستن راه ارتباطی و گروهی دیگر این کار را مبارزه با آزادی می‌خوانند، اما اصلی‌ترین مخالفان محدودیت تلگرام آن را راهی برای کسب درآمد می‌دانستند که حالا از آن محروم شده‌اند. حتی یکی از عواملی که باعث بی‌رغبتی وزیر جوان بر اجرای تمام و کمال فیلترینگ و در کنار آن حمایت از پیام‌رسان‌‍‌های داخلی شده، همین موضوع است. رسانه‌‎های زنجیره‌ای و حامی دولت هم همواره تاکید ویژه‌ای به این موضوع داشته و دارند. عناوینی مانند «۵۰۰ هزار شغل هوا شد»، «فیلتر تلگرام چند نفر را بیکار کرد؟»، «مرگ هزاران شغل با فیلترینگ» و… پمپاژ‌هایی بودند که سعی داشتند پس از تلگرام را آخر دنیا تصویر کنند و از همه مردم بخواهند هر طور شده در تلگرام بمانند و به سمت پیام‌رسان‌های داخلی نروند.

تلگرام چه مشاغلی ایجاد کرد؟
بر این اساس عمده اشتغالزایی که تلگرام طی سال‌های متمادی در ایران ایجاد کرد به ۲ موضوع «راه‌اندازی و مدیریت کانال» و «عرضه محصول برای فروش» ختم می‌شود که طبق آخرین گزارش مرکز ملی فضای مجازی هم‌اکنون ۱۰ هزار نفر در حوزه راه‌اندازی کانال و حدود ۲۳ هزار نفر در حوزه فروش مشغول به کار هستند. مشاغلی مانند طراحی ربات، تولید محتوا و ویراستاری هم در این حوزه وجود دارد که حجم آن بسیار اندک است. نکته مهم اینجاست که تمام مشاغل نام برده در فضای تلگرام قابلیت رشد در پیام‌رسان‌های داخلی را هم دارند. در کنار این پیام‌رسان‌های داخلی می‌توانند اشتغال بیشتری را ایجاد کنند. به طور معمول اشتغالزایی در صنعت اپلیکشین در ۳ دسته شغل‌های اصلی، شغل‌های غیرمستقیم و شغل‌های سرریز تقسیم‌بندی می‌شود. دسته اول کسانی هستند که به طور مستقیم برنامه‌نویسی و طراحی نرم‌افزار را انجام می‌دهند. دسته دوم شامل مواردی مانند فروش، بازاریابی، مدیریت مالی، منابع انسانی یا بخش‌های اداری کسب‌وکار است. دسته سوم کسانی هستند که با شرکت‌های تولیدکننده نرم‌افزار همکاری دارند؛ این مجموعه‌ها از ارائه‌دهندگان خدمات سخت‌افزاری، اینترنت، تجهیزات شبکه گرفته تا مجموعه‌هایی مانند رستوران‌ها و هتل‌ها که با شرکت‌های نرم‌افزاری همکاری داشته و خدمات خود را بر بستر آن‌ها ارائه می‌دهند، تشکیل می‌شوند. متخصصان فناوری و اطلاعات و برنامه‌نویسان، متخصصان امنیت شبکه و همه کسانی که در قسمت پشتیبانی، بازاریابی، فروش منابع انسانی، مالی و خدمات یک گروه توسعه‌دهنده فعالیت دارند، شاغلان در پروسه یک اپلیکیشن نامیده می‌شوند. با حضور تلگرام در ایران اشتغال در تمام این موارد در کشور ما از بین رفت. با بررسی درآمد اپلیکیشن‌های بزرگ مانند توئیتر و فیسبوک می‌توانیم متوجه کلاه بزرگی که ادعا‌کنندگان اشتغالزایی تلگرام بر سر می‌گذارند شویم. بنا بر این گزارش، اشتغال ایجاد شده در شبکه اجتماعی فیسبوک ۲۵۱۰۵ نفر (سال ۲۰۱۷)، توئیتر ۳۳۷۲ نفر (سال ۲۰۱۷) و وی‌چت ۲۰۰۰ نفر (سال ۲۰۱۷) بوده است. اینگونه مشاغل تنها در صورت راه‌اندازی پیام‌رسان‌های داخلی ایجاد می‌شوند و در صورت استفاده صرف از پیام‌رسان‌های خارجی به‌وجود نمی‌آیند. شاید در نگاه اول، تعداد شغل‌های ایجادشده در این بخش خیلی عدد بزرگی نباشد، اما زیرساخت اشتغال کشور را در حوزه فضای مجازی و نیز شغل‌هایی که بر بستر آن استوار می‌شود، ایجاد می‌کند. این شغل‌ها اغلب دانش‌بنیان است و پایه توسعه کسب‌وکار‌های آتی مرتبط با فضای مجازی را تشکیل می‌دهد.

معایب اقتصادی پیام‌رسان خارجی برای اشتغال
به غیر از مشکلات امنیتی و مدیریت محتوایی که یک پیام‌رسان خارجی ایجاد می‌کند، سختی‌هایی که برای کسب‌وکار‌ها ایجاد می‌کند بسیار مهم است. در حال حاضر تلگرام حداقل پتانسیل اشتغالزایی و اقتصادی کشور را فعال کرده و دیگر بستر‌ها را مسدود کرده است. تلگرام به دلیل عدم امکان ارتباط با سیستم بانکی، ناپایداری و ریسک بالای سرمایه گذاری و عدم امکان پیگیری حقوقی تخلفات مالی انجام شده نمی‌تواند تمام بخش‌های اقتصادی کشور را فعال کند.

پس از مسدودی تلگرام کسب‌وکار‌های جدید ایجاد شد
رسول سرائیان، رئیس سازمان فناوری اطلاعات، درباره تاثیر فیلترینگ تلگرام بر اشتغال، گفت: تلگرام آخر دنیا نیست، باید در نظر داشت پس از محدودیت‌های تلگرام کسب‌وکار‌ها و تحولات جدید ایجاد شد، در همین چند ماه شاهد ظهور مشاغلی هستیم که هیچ ربطی به تلگرام هم ندارند. معاون وزیر ارتباطات درباره نیاز به پیام‌رسان‌های داخلی گفت: ایران باید پیام‌رسان داخلی داشته باشد، زیرا کسب‌وکار آینده جوانان در این موضوع است. ما شاهد عصری هستیم که داده مانند نفت است و قابلیت خلق ثروت دارد و تمام کشور‌ها در پی آن هستند. وی افزود: این داده‌ها منشا کسب ثروت و منشا کار و کارآفرینی است و نباید براحتی آن را از دست بدهیم.

یکباره سالب آزادی، علمدار آزادی می‌شود!

سال‌هاست سکوت در پیش گرفته و هرجا پای صحبت‌های سیاسی به میان می آید ترجیح می دهد روزه سکوتش را نشکند؛ هنوز هم نظرش بر همان مدار می چرخد اما ذات صحبت‌هایش همان طعم انتقادی را دارد؛ همان انتقادهایی که هنوز بعد از سال‌ها یادآور نطق های آتشین عماد افروغ در مجلس هفتم است.
به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از اعتدال، «خبرآنلاین» در ادامه نوشت: او که با گرایشات اصولگرایانه در مجلس هفتم در قامت نماینده مردم تهران ظاهر شد اما همان زمان تیغ انتقاداتش را شامل حال جناح خودی هم می کرد و همین خصلت افروغ را منحصر به فرد کرد؛ حالا با گذشت مدت‌ها از حضور کم فروغ نماینده سابق تهران جنجال ها بر سر خروج امریکا از برجام و تاثیرات احتمالی آن بر جامعه ایران بهانه ای شد تا پای تحلیل جامعه شناسانه او از ایران امروز بنشینیم. در فضایی که بسیاری بر طبل ناامیدی می‎کوبند، افروغ خط بطلانی بر مواضع آنان می‎کشد و فضایی امیدوارانه را در آینده پیش بینی می‎کند. او هرچند معتقد است جامعه ایران موضوع خروج آمریکا از برجام را یک تهدید بیرونی می داند و در مقابل آن منسجم و متحد خواهد شد؛ اما از اختلافات و تشتت های سیاسی موجود نیز انتقاد کرد و گفت ای کاش در شرایط عادی هم اتحادمان را حفظ می کردیم.
صحبت که به اعتراضات مردم رسید هم پای مباحث ایدئولوژیک را به میان آورد که «عده ای وانمود می کنند متصف به ایدئولوژی هستند و فقط به این تظاهر توجه دارند و به عمل توجه ندارند» و هم باب انتقاد به آنان را گشود که صحبت از ساده‎زیستی می‎کنند اما ساده زیست نیستند. حقوق‎های آنچنانی می‎گیرند و می‎گویند که به دلیل مشاغل خاص‎شان است. به زعم افروغ، مردم هم این تبعیض‌ها را حس می‎کنند و به همین دلیل برای اعتراض به خیابان آمدند.
آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح گفت‌وگو با این جامعه‌شناس است که ردای سیاست را از تن به در کرده اما موشکافانه مشغول بررسی معادلات آن است:
بعد از خروج آمریکا از برجام، نقدها علیه دولت شدت بیشتری گرفت که به نظر می رسد تاثیر مستقیمی بر میزان امیدواری مردم داشت؛ برخی معتقدند شکل گیری چنین فضایی بر میزان مشارکت آتی مردم در انتخابات نیز اثر داشته و آن را کاهش می‎دهد. تحلیل شما از این شرایط چیست؟
البته من چنین فضای نومیدانه ای را حس نکردم و اتفاقا شهودا احساس می کنم که بستر فراهم شده برای یک امید، مقاومت، همبستگی و اعتماد ملی. نکته دوم این است که هنوز برجام فرجام مشخصی ندارد و هنوز معلوم نیست که به کجا می انجامد. رایزنی های دولت ادامه دارد و نمی شود قضاوت نهایی کرد. باید با طرف اروپایی و طرف های دیگر صحبت کرد، ببینیم در نهایت چه می شود و بعد ببینیم بعد از فرجام این برجام چه فضای اجتماعی ای ایجاد می شود.
اما حتی اگر ما بالاترین سطح را نگاه کنیم؛ یعنی نهایی ترین حالت که خروج ایران از برجام باشد، من اتفاقا برعکس شما پیش بینی هم کرده بودم که این مقدمه یک امر مبارک است. مقدمه انسجام ملی است؛ چیزی که ما متاسفانه قدرش را نمی دانیم و در شرایط سخت و دشوار همواره به آن رسیدیم و متاسفانه اینجاست که در شرایط عادی هیچگاه نمی توانیم به ارزشی به اسم وحدت یا انسجام ملی دست پیدا کنیم  و آن را حفظش کنیم و این نیازمند یک آسیب شناسی اجتماعی است.
ولی در شرایط بحران و غیرعادی همواره تاریخ ایران، چه تاریخ بعید، چه تاریخ قریب ثابت کرده که انسجام ما که می تواند مقدمه ای برای کارهای بزرگ باشد افزایش پیدا کرده و من اصلا این فضای نومیدانه را نه حس می کنم نه حدس می زنم. اتفاقا برعکس، حس می کنم آن چیزی که در مقاطع مختلف تاریخی ایران خودش را نشان داده بار دیگر رخ می دهد. مثل انقلاب اسلامی، مثل دوران دفاع مقدس و … این یک گزاره جامعه شناسی است که هرگاه یک گروهی با تهدید بیرونی روبه رو می شود انسجام درونی آن افزایش پیدا می کند و این به طور خاص درباره ایران صادق است.
با این فرض شما، آیا ما همیشه باید منتظر یک امر بیرونی باشیم تا به یک انسجام داخلی برسیم؟
دقیقا همین است؛ ای کاش آن چیزی که در شرایط غیرعادی و بحرانی اتفاق می افتد، در شرایط عادی هم اتفاق بیفتد. من نمی دانم این به فرهنگ ما برمی گردد یا اخلاق و رفتارمان که چرا ما نمی توانیم در شرایط عادی قدر فرصت هایمان را بدانیم. من معتقدم فرصت های زیادی برای ما رقم خورده که ما قدرش را ندانستیم. فقط در مقاطع خاص قدر دانستیم و نتوانستیم در مواقع استقرار، آن طور که شایسته و بایسته است، قدر فرصت‌هایمان را بدانیم. ما مدام با تهدید روبه رو هستیم. تهدید و تحریم. این تحریم ها برای کشوری که انقلاب بزرگی را پشت سر گذاشته برای اینکه بخواهد حرف نو دیگری بزند، فرصت هستند. «نه شرقی، نه غربی» حرفی برای گفتن داشته باشد. یک توسعه درون زا، را برای خودش تعریف کند که الگوی دیگران شود. چرا از این فرصت ها استفاده نمی کند و نکرده؟ تحریم یک فرصت است که ما به خودمان بیاییم. ببینیم اگر قرار است روی پای خودمان بایستیم، چه ملزوماتی لازم داریم.
من همیشه گفته ام که این امر ۵ ملزومه دارد. آگاهی، انگیزه، فرصت، مهارت و ظرف. متاسفانه به این موضوع توجه نمی شود. فوقش ممکن است در سطح یک تبلیغات عمومی و رسانه ای مساله پیش برود و به همانجا ختم بشود. به عمق و تعمیق آگاهی ها توجه نمی شود. تازه اگر اگاهی فراگیر شد و ما توانستیم آگاهی خوبی به مردم بدهیم گام اول است. گام دوم باید ارتقای انگیزه ها باشد. انگیزه ها برای انجام عملی بارور شود و گام سوم این است که مهارت های بالقوه به فعلیت برسد و مهارت های بالفعل به کار گرفته شود و این در گرو فرصت است.
فرصت سازی در اختیار دولت است. دولت باید در چنین شرایطی فرصت ها را فراهم کند و این نیاز به «ظرف» دارد. ظرفی که از پهلوی به ارث رسیده، جوابگوی این مسائل نیست. «ظرف» باید غیرمتمرکز باشد، باید در ظرف آمایش سرزمین اتفاق بیفتد. ما در ظرف تمرکزگرایی متکی به اقتصاد نفتی نمی توانیم تحقق بخش اقتصاد مقاومتی یا استفاده از کالای ایرانی باشیم یا دیگر نام گذاری هایی که در طول این سال ها اتفاق افتاده. ما به واقع، غافل از ظرف هستیم.
این بحث بسیار مهمی است که حاصل مطالعات گسترده ای است که من داشتم و رجوعی که بسیاری از فیلسوف های عالم کردم که روی اینها خوب اندیشیدند و این اندیشه ها متراکم شده، من خیلی مختصر و مفید می گویم: ما باید از مهارت های مردم و مهارت های نیروی انسانی مان استفاده کنیم. مهارت صرفا مدرک و دانش نظری نیست. مهارت آن چیزی است که مردم در تجربه زیسته شان با آن انس گرفته اند و از تاریخ به آنها به ارث رسیده و نسل به نسل منتقل شده است. اینها باید در توسعه به کار گرفته شود. ما الگوی توسعه ای می خواهیم که فراگیر باشد. همزمان باشد، توسعه روستایی و شهری را با هم ببیند. توسعه جامع فرهنگی باشد. هم فرهنگی باشد -با تاریخ و فرهنگمان سازگار باشد- هم ابعاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را با اولویت هایی که برایشان ذکر می کنند، لحاظ کند. نه به لحاظ فرهنگی در شرایط عادی می توانیم وحدت ملی خودمان را حفظ کنیم و نه می توانیم تحقق بخش تحرکات و شعارهای خوبی باشیم که در شرایط بحرانی برایمان رقم می خورد.
در شرایط بحرانی وحدت بالا می رود ولی فقط نباید به یک وحدت ملی اکتفا کرد. این گام و فاز اول است. زمینه مناسب است. بعدش چه؟ باید از شعار خارج شویم. حرف آخر من این است که من احساس می کنم در کنار این صحبت هایی که کردم و نقدهایی که دارم یک چیزی در این کشور مغفول واقع شده که این هم می شود ریشه یابی شود و باید رویش کار شود و آن بی توجهی به عمل است.
در این مملکت «حرف» کارکرد مثبتی برای عده ای دارد. این را هم می شود ریشه یابی کرد و من این کار را کردم. اینکه حرف بدون عمل کارکرد دارد و به تعبیر حضرت امیر (ع)یک ایده منافقانه است؛ چرا جواب می دهد؟ بعضی شاید خوششان نیاید من این حرف را می زنم ولی بخشی به خاطر این است که وقتی شما یک مبنای ایدئولوژیک برای انقلاب تعریف می کنی، عده ای وانمود می کنند متصف به این ایدئولوژی هستند و عده ای هم توجه ندارند که نباید فقط به این تظاهر توجه کرد و باید به عمل توجه کرد. وقتی یک ایدئولوژی و گفتمان را می پذیری و این گفتمان معیاری می شود برای اینکه کشور براساس آن اداره شود، اگر مراقبت و نظارت نکنی، طرف وانمود می کند که مجهز به این ایدئولوژی است و بار خودش را می بندد.
امروز مشکل ما مشکل تظاهر و ریا است و اینکه توجه به شاخصی به نام عمل نداریم. باید به این سمت برویم که از یک مسوولی این توقع را داشته باشیم که آنچه انجام داده است بگوید نه آنچه انجام خواهد داد. این درست نیست. از آینده نگوید از گذشته بگوید. ما باید فشار رسانه ای و گفتمانی و عمومی را به این سمت ببریم که «عمل» مورد توجه قرار بگیرد. این اتفاقا سیره نبوی و علوی است. شما فقط نیم نگاهی به نهج البلاغه کنید؛ ببینید امام علی چه برخوردی با منافقان دارد. چه برخوردی با کسانی دارد که حرف می زنند و عمل ندارند می کند. در قرآن هم این آیه را داریم: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا چیزی را که عمل نمی کنید، می گویید». اما یک جا نداریم که آمده باشد چرا کاری را که می کنید، می گویید؟ کار را بکنید، نگفتید هم نگفتید. این خیلی نکته قشنگی است. این باید به عنوان یک گفتمان مطرح شود. این به معنای عمل زدگی و عمل گرایی نیست. عملی که ریشه در بنیان های ما دارد. شما سیره امام علی را نگاه کنید. یک صحبت ظریفی ایشان در ارتباط با اصحاب جمل و طلحه و زبیر دارد. می گوید: اینها مثل رعد خروشیدند و مثل برق درخشیدند اما باران نداشتند. یعنی فقط حرف زدند. اما من بارانم و قبل از اینکه بارانی نبارم، سیلی جاری نمی کنم. این یعنی تقدم عمل بر حرف.
این یک معضل جدی ما در کنار همه معضلاتی است که داریم که چرا عمل نمی شود و عمل یک «ظرف» مناسب می خواهد. همه حرف من این است که با ظرف تمرکزگرایی متکی بر اقتصاد نفتی نمی شود عمل مقاومتی یا عمل مبتنی بر الگوی توسعه درون زا داشت. این مشکل اصلی ما است.
یعنی شما معتقدید هیچ ناامیدی در کشور وجود ندارد؟
نه تنها من هیچ فضای نومیدانه ای نمی بینم، بلکه فضای امید را پیش بینی می کنم. البته می شود این فضا را تسریع بخشید که این برمی گردد به سیاست ها و رفتارهایی که مسوولان ما اتخاذ می کنند. همواره از قبل از اسلام تاکنون تاریخ ما موید این قضیه بوده که ایرانیان تاکنون، در مقابل تحریم ها خوب ایستاده اند. مقاطع مختلف تاریخ ایران را ببینید متوجه می شوید که ایرانیان روزی به نام روز ملی ندارند. روزی به نام روز استقلال ندارند چون هیچ گاه مستعمره نبوده اند. این تاریخ که یک شبه شکل نگرفته. من معتقدم هر تهدیدی که متوجه کشور باشد، هر خطری که بخواهد کشور را به چالش بکشد، آن ته نشین شده هویت ایرانی ما رو می آید و در واقع یک بار دیگر همبستگی و اعتماد ملی را تقویت می کند. هر جا می روم از من می پرسند «چه می شود؟»؛ من هم می گویم «کشور به یک امر بزرگ و خطیری از طریق یک بحران دست پیدا می کند» این را قبل از اینکه ترامپ از برجام خارج شود می گفتم. اینکه احتمال یک بحران هست ولی این بحران مقدمه یک امر مثبت است.
شما گفتید فضای ناامیدی وجود ندارد، اما در فضای مجازی مردم اعتراض پررنگی دارند که در دی ماه بروز بیرونی یافت و بحث عبور از اصلاح طلبی و اصولگرایی توامان عنوان شد.
اعتراضات دی ماه ربطی به برجام ندارد. این اعتراضات یک اعتراض اقتصادی و بحق هم هست. شما آمارها و ارقام را نگاه کنید. به شاخص های نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی توجه کنید، اینها به مردم منتقل می شوند و مردم حس می کنند. اینها یک امر صرفا ذهنی نیست و یک امر عینی است و مردم به خیابان ها ریختند. من بارها گفتم، در برنامه زنده تلویزیونی هم گفتم، این ربطی به تحریم یا خروج ترامپ از برجام ندارد. یک درآمدی در کشور به دست می آید، چرا توزیع ناعادلانه نمی شود؟ چرا این قدر شکاف بین درآمدها هست؟ چرا یک مسوول دولتی باید حداقل ۲۰ میلیون تومان بگیرد و یک کارگر اینقدر بگیرد؟ کجای دنیا با کدام تئوری قابل توجیه است؟ آن هم در انقلاب اسلامی که شعار عدالت داده!
به نظر من این تظاهرات موجه بود. قبل از اینکه این تظاهر به یک تظاهر عمومی تبدیل شود، درخواست های متعددی در قالب مسالمت آمیز مطرح شد، چندین بار تظاهرات مسالمت آمیز روبه روی مجلس انجام شد اما گوش کسی بدهکار نبود. همان سال که این اعتراضات صورت گرفت، یواش یواش داشت زمزمه افزایش حقوق نمایندگان و مسوولان بالای دولتی، افزایش قیمت بنزین، برق و گاز و … مطرح بود. اینها به مردم منتقل می شود.
یعنی شما معتقدید در انتخابات آینده کاهش مشارکت نخواهیم داشت؟
این بستگی به سیاست هایمان دارد. اگر می خواهیم کاهش مشروعیت نداشته باشیم باید سیاست هایمان عادلانه تر باشد. چه وجه تولیدی و چه توزیعی سیاست های اقتصادی مان، به هیچ وجه عادلانه نیست. من نمی خواهم بحث تئوری کنم که ما هنوز عدالت در تولید را نفهمیدیم، چه رسد به اینکه بسترساز تحققش باشیم. عدالت در تولید را ول کنید، عدالت در توزیع را دریابید. حداقل در بخش دولتی، این شکاف های درآمدی رسمی چه توجیهی دارد؟ با آن گفتمان انقلاب اسلامی و این تئوری هایی که در پس انقلاب اسلامی است.
می گوییم بخش خصوصی ربطی به بخش دولتی ندارد -که این هم فرض غلطی است -ولی حداقل در بخش دولتی توزیع عادلانه درآمدها را دنبال کنید. نکردید و نمی کنید. ما خبر داریم و اطلاعات داریم و می دانیم چه می گذرد. به یک مسوول دولتی حقوق آنچنانی می دهند و این فقط حقوقش است. مزایایش هم زیاد است. در صورتی که مسوولی در آن سطح نیازی به اینها ندارد. او خانه دارد، ماشین دارد و … من نمی فهمم اینها برحسب چه چیزی اتفاق می افتد؟ من قبل از اینکه بخواهم برخورد موردی کنم، برخورد تئوریک می کنم و می سوزم. سالی که داشتم رساله دکترایم را می نوشتم، سال های ۷۴ و ۷۵، با این تئوری روبرو بودم که می گفت «نابرابری باید باشد، برای اینکه کارکرد دارد». مثلا برای اینکه یک سری مشاغل حساس وجود دارد که باید به افرادی که این مشاغل را عهده دار می شوند پول بیشتری بدهیم. در مقابلش تئوری های دیگری می گویند «اولا کدام شغل کلیدی است، کدام شغل کلیدی نیست؟ زنجیروار همه مشاغل به هم اتصال دارند». ثانیا خیلی از کارها هستند که افراد برای ارضای وجدان درونی و غرایزشان انجام می دهند. یعنی پاداش معنوی می خواهند تا مادی. شما به همه چیز پاداش مادی می دهی. حتی به کارهای علمی پاداش مادی می دهی که این شرم آور است.
نزدیک ترین راه حل، کوتاه ترین فاصله را دنبال می کنند می گویند مشاغلی داریم و باید پول بالا به آنها بدهیم. مثلا یک شغل بسیار حساس آنچنانی هست که تخصص بالا می خواهد، ولی این چنین نیست. به نظر من توزیع درآمد در کشور به شدت خراب و اسفناک است و این به مردم منتقل شده. یعنی اینطور نیست که مردم به خاطر القای یک ذهنیتی به خیابان ریخته باشند. مردم این تبعیض را به عینه دیدند با پوست و گوشت و استخوان لمس کردند. آنچه که مردم را به حرکت وا می دارد، محرومیت نسبی است. مردم می بینند بیشتر از بقیه زحمت می کشند، کمتر از بقیه دارند. می بینند اکثر کسانی که شعار انقلاب می دهند، یک جدایی گزینی فضایی برای خود اختیار کردند و هر چه مناطق خوب و خانه های خوب تهران است، از آن اینهاست.
اینها که شعار ساده زیستی می دهند پس چرا ساده زیست نیستند. این نفاق است. بحث من این است که این مسائل را خلط نکنیم؛ تهدید بیرونی ربطی به بی توجهی های داخلی ندارد. از تهدید بیرونی می شود فرصت ساخت، برای اینکه موانع را برطرف کنیم. سیاست های اخلاقی و عدالت محورانه و آزادی خواهانه خودمان را دنبال کنیم. من همیشه می گویم، ضمن اینکه معتقدم درون و برون را باید صرفا در نظر گرفت اما نباید خلط مبحث کرد. اینکه ما در درون خودمان سیاست های خوبی را دنبال نمی کنیم، رفتارهای ناموجهی داریم ربطی به بیرون ندارد. ما نباید تمام مسائل داخلی خودمان را به خارج از کشور مرتبط کنیم. اتفاقا خارج می تواند یک فرصت باشد. انسان ها در شرایط سخت ساخته می شوند، این شرایط سخت برای ما همواره بوده. یک زمانی از آن بهره بردیم و خودمان را ساختیم. مثل انقلاب اسلامی، مثل دفاع مقدس. به ما جنگ تحمیل شد اما در جنگ رشد کردیم. این را کسی نمی تواند منکر شود. اما بعد از جنگ از فرصتی به نام تحریم، خوب استفاده نکردیم. حالا این برمی گردد به تئوری‌ای که در این کشور دنبال شد و جای بحثش نیست. تئوری که در کشور از بعد از جنگ مانور داد و کماکان دارد مانور می دهد، چاره درد ما نیست. این تئوری در ایران پهلوی به کار گرفته شد و با شکست روبه رو شد. ما در انقلاب اسلامی نبایدهمان تئوری را دنبال کنیم.
اما اگر نوسازی نباشد، باید با چه تئوری پیش می رفتیم؟
نوسازی یک تئوری است که چند مولفه دارد. هر سازنده ای و عمرانی اسمش نوسازی نیست. منظورم تئوری نوسازی است. تئوری نوسازی تئوری‎ای است که بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا برای کشورهای عقب مانده پیچید، براساس این تئوری چند حرف بود. اینکه تمام جوامع یک خط سیر واحدی را برای توسعه دنبال کنند و فرهنگ توسعه واحد است، همان فرهنگی که غربی ها دنبال کردند، شرقی ها هم باید دنبال کنند. یک خط توسعه هم داریم، توسعه متکثر نداریم. عامل عقب ماندگی هم درون زاست و هیچ ربطی به بیرون ندارد و شرقی ها اگر می خواهند توسعه پیدا کنند باید به غرب و به طور خاص آمریکا چنگ بزنند. همین را در ایران بعد از جنگ دنبال کردند و بعد یک خلط بزرگی کردند. خلط شرط و نتیجه. اولا این تئوری به فرهنگ و تفاوت های زمینی توجه نداشت. ثانیا اگر شما می خواستید تئوری نوسازی را در ایران به کار بگیرید نباید خلط شرط و نتیجه می کردید. یعنی نتیجه توسعه یافتگی در غرب که مصرف گرایی باشد را شما شرط توسعه در ایران تعریف کردید. دقت کنید. آمریکا اگر آمده و آخرین مرحله خودش را مصرف قرار داده، مرحله قناعت و انباشت و تولید را پشت سر گذاشته به مصرف رسیده. شما نتیجه توسعه یافتگی را به عنوان گام اول توسعه یافتگی در ایران گفتید. یعنی شرط توسعه یافتگی. این بود که قناعت و انباشت سرمایه و تولید تحت الشعاع مصرف گرایی قرار گرفت و بعد از جنگ شعار مصرف تولید را بالا می برد را مطرح کردند. مانور تجملات دادند در حالی که در خود غرب ابتنای سرمایه داری بر قناعت بود. برانباشت سرمایه و تولید بود. اصلا بحث عمران و سازندگی هیچ ربطی به نظریه نوسازی ندارد. در برابر تئوری نوسازی، تئوری های دیگری مطرح شدند. تئوری وابستگی مطرح شد که عوامل بیرونی را هم در عقب ماندگی موثر دانست. توسعه فرهنگی مطرح شد که بهترین الگوی توسعه است. می گوید این فرهنگ نیست که باید خودش را با توسعه وفق بدهد، توسعه باید خودش را با فرهنگ وفق بدهد. مردم در تجربه زیسته خود، نسل اندر نسل مهارت ها و اندوخته هایی دارند که باید از آنها استفاده شود، از مشارکت مردم باید استفاده شود. مردم در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی باید مشارکت بدهیم. در تصمیم گیری، نظارت و اجرا. نباید یک الگوی واحدی را برای توسعه تعریف کرد آن هم الگویی که فرهنگ و زمینه اش هیچ ربطی به ما ندارد. این چیزی است که در دنیا اتفاق افتاده. دنیا تئوری نوسازی را کنار گذاشت و بعد به تئوری وابستگی و بعد فرماسیون اجتماعی رسید و بعد به توسعه فرهنگی رسید. توسعه فرهنگی، توسعه زیست محیطی، توسعه پایدار و … بحث های روز ماست. متاسفانه ما دور شدیم و یک تئوری به کار گرفتیم که نتیجه اش تشدید و تقویت تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی بود. ما در ظرف اقتصاد نفتی و تمرکز گرایی نمی توانیم تحقق بخش محتویات مرتبط با اقتصاد درون زا یا مقاومتی و امثالهم باشیم.
شما در بخشی از حرف هایتان گفتید مشکل اصلی این است که بین عمل و حرف فاصله است. از سویی همه رئیس جمهورهای ما، از آقای خاتمی که رئیس جمهور را تدارکات چی می دانستند تا آقای احمدی نژاد و آقای روحانی هر کدام به نوعی می گویند رئیس جمهور اختیاری ندارد. تا چه حدی اجازه داده می شود که عمل کنند و چقدر موانع سر راهشان وجود دارد؟
من ساختارا یک نکته ای بگویم. من به این حرف های هژمونیک کار ندارم. اگر روسای جمهور ما اختیار کافی نداشتند، چرا اینقدر قبل از انتخابات برای اینکه رئیس جمهور شوند سر و کله می شکنند؟ قهر کنند بروند. این حرف ها چیست؟ اینها جنگ روانی است. تمام تصمیم سازی ها، تصمیم گیری ها و امکانات اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وصل به قدرت دولتی است. در ایران ساختارا قدرت به ثروت می انجامد نه ثروت به قدرت. یعنی کسی که قدرت دولتی را دارد فضل تقدمی دارد نسبت به بقیه در دستیابی به مواهب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی. هر چی عزل و نصب است برای قوه مجریه است. هر چی پول است برای قوه مجریه است. نفت وابسته به چه کسی است؟ مگر ما شرکت های خصوصی نفتی داریم؟ زمام نفت در اختیار قوه مجریه است و اقتصاد کشور مگر بدون نفت است؟ حتی مالیاتش نفتی است. این شامل همه دولت ها می شود. دولت های زمانی که اقتصاد و نفتی و تمرکزگرایی آمد از این وجه ساختاری برخوردار هستند. یعنی چه اختیاری باید می داشت که نداشت. در نظام قانون اساسی ما برای هر قوه اختیاراتی تعریف شده. اگر در این بین ادخال وظایف باشد باید برطرف شود ولی نگویید که اینها هیچ اختیاری ندارند. نکته دیگر هم بگویم یک آسیب است که از بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، به طور کلی، کشور را منظومه ای اداره نکردیم، مجمع الجزایری اداره می کنیم. هر رئیس جمهوری می آید یک برنامه ای را برای خودش دنبال می کند، یک تغییراتی ایجاد می کند، از بالا تا پایین تغییر نیرو انجام می شود، اصطلاحا مدیریت واگنی انجام می دهد بعد دولت بعدی و دولت بعدی. اینها درست نیست. اگر ما واقعا یک منظومه و یک سیاست کلانی در اختیار می داشتیم که ذیل آن مانور قوه ها را تعیین می کردیم و سعی می کردیم یک اتصالی هم بین سیاست های هر ریاست جمهوری باشد، اینطور شاهد یک تشتت و یک نوع پراکنده کاری نمی بودیم. آن یک بحث دیگری است که چرا ما از یک تفکر منظومه ای رنج می بریم و چرا منظومه ما تعریف نشده. چرا مبانی فکری و حکمی و اقتصادی آن تعریف نشده و اگر تعریف شده چرا در عمل پیاده نمی شود. اما این حرف به نظر من بسیار کلیشه ای است همه هم می گویند. در تمام دوره ها این حرف گفته شده. من اسم دولت ها را نمی خواهم بگویم. همه دولت ها می گویند ما اختیار نداریم پس چه کسی اختیار دارد؟ جالب است همه هم همین را به کار می برند. دیگر می خواهند چه کنند؟ اتفاقا در تمام دولت ها هم بحث شده که بیایند ریاست جمهوری را تمدید کنند. اگر اختیاری ندارند چرا می خواهند تمدید شود؟ چرا تصور تمدید ریاست جمهوری را مطرح می کنند؟ به نظر من یک مقداری ما باید توجه کنیم/ اینها یک پرده استیلایی و هژمونیک است. این پرده را باید کنار بزنیم و واقعیت را ببینیم. واقعیت این نیست که اینها اختیار ندارند. اگر اینها بی اختیاری است پس کجا اختیار است.
شاید هم بخشی از حرف ها منظورشان تصمیمات موازی ای است که گرفته می شود. مثلا دولت تصمیم می گیرد هیچ فیلتری وجود نداشته باشد، از طرف دیگر قوه قضاییه دستور فیلترینگ می دهد. یا بحث کنسرت ها می شود، مشهد می گوید ما اجازه نمی دهیم هیچ کنسرتی برگزار شود. این تداخل ها…
بخشی از این تداخل ها قانونی است. مثلا تقسیم کار شده، گفتند این یک حیطه وظایف برای دولت است، یک حیطه وظایف برای قوه قضاییه و دیگری برای قوه مقننه است. اگر اینجا ادخال یا بدفهمی ای صورت بگیرد، قوا در سایر قوا دخالت کنند باید جلوی آن را گرفت. راه و قاعده جلوگیری از این تداخل وظایف هم تعریف شده. مثلا چرا قوه مقننه در عزل و نصب قوه مجریه دخالت می کند؟ چرا لابی می کنند که فلان فرد وزیر شود؟ این اصلا ربطی به آنها ندارد و در حیطه وظایف قوه مجریه است. قانونا هم حق این کار را ندارند، بنابراین می شود موانع را قانونا برطرف کرد. یا در مورد مثالی که زدید. باید دید حیطه اختیارات قوه قضاییه کجا است. اگر واقعا قوه قضاییه پا را از حیطه وظایف خود فراتر گذاشته باید آن را قانونا نشان داد نه با حرف و حدیث. یک سری دخالت های دیگر غیرقانونی است. وقتی مراحل قانونی طی شده ما نباید چشممان را ببندیم که یک عده ای خارج از قدرت رسمی و خارج از حتی اعتبار قدرت مدنی رفتارهای غیرقابل پیش بینی و خودسر می کنند. این هم یک بحث است. باید جلویشان ایستاد. اولا سعی کرد آنها را به گفت و گو فراخواند و ببینیم حرفشان چیست و آن حرف ها اگر شنیدنی است می شنویم. اگر می تواند تبدیل به یک اصلاحیه قانونی شود انجام شود. اما اینطور نباشد که تمام مراحل قانونی پشت سر گذاشته می شود، یک عده ای می خواهند خرابش کنند. آن بحث دیگری است که اتفاقا قانون هم پیش بینی کرده که باید با آنها برخورد قانونی شود. مسائل را ما استاتیک نبینیم. شما باید برای قدرت مدنی و اعتراض عمومی حساب باز کنیم. وقتی مجاری قانونی برای حساب باز کردن اعتراضات عمومی تعبیه نمی شود باید منتظر رفتارهای غیرقانونی باشیم. ما قانون اساسی داریم در آن می گوید تجمعات آزاد است و دولت باید بسترسازی کند. مردم و گروههای مردمی می توانند اعتراضات خودشان را مطرح کنند وقتی شما اینها را تعبیه نمی کنید، باید منتظر شکل غیرقانونی اش باشید. این یک بحث است اما دیدیم که آمدند و تظاهرات خودشان را برگزار کردند و حرف های خودشان را هم زدند اینها هم باید تبدیل به قانون شود و مراحل قانونی خودش را پشت سر بگذارد و ما شاهد این نباشیم که هر از چندگاهی یک عده دلخواهشان نباشد و یک تظاهراتی بدون مجوز قانونی راه بیندازند. البته عرض کردم که قانون هم باید مجوز بدهد و وقتی مجوز نمی دهد شدت این تظاهرات افزایش پیدا می کند.
به اینجا می رسیم که همه این عوامل باعث می شود مردم یک دلخوری داشته باشند. همین محدودیت سازی فضای مجازی باعث بیشتر شدن دلخوری مردم می شود. اینها مسائلی است که عمدا یا سهوا این ناامیدی را ایجاد می کند.
شما از بحث های مفهومی من به یک مصداق خاص رفتید. من نمی خواهم وارد این مصادیق شوم تا زمانی که مستند نتوانم صحبت کنم. هر چه من در مصاحبه ها گفته ام مستند بوده، پیمایش ملی یا نظرسنجی بعد از تظاهرات دی ماه جلوی رویم بوده. الان هیچ مستندی من ندارم. در اوج این بحث که می گفتند مردم اعتمادشان را از صداوسیما سلب کردند، پیمایش ملی می گوید، ۵۴ درصد مردم به صدا و سیما اعتماد دارند. باید اسناد در اختیارم باشد که حرف بزنم. نمی شود اینطور حرف زد. اگر بخواهم تحلیل کنم در مورد خاصی که گفتید، تحلیل کردم و گفتم آنچه در دی ماه اتفاق افتاد ناشی از یک واقعیت عینی بود و صرفا ناشی از تحریکات فلان سایت یا فلان شبکه اجتماعی نبود. همانجا هم من گفتم باید کنترلی بر شبکه ها داشته باشیم مخصوصا در مواردی که پای هتک حرمت افراد یا مبتذلات اخلاقی یا دشمنی های بیگانه به میان می آید. نباید همینطور رها بگذاریم، باید بتوانیم کنترل کنیم اما آن کنترل هم باید تعریف شده باشد و جناحی نباشد. اگر کنترل هم جناحی باشد، مصیبت ما مضاعف می شود. ما باید کنترل منصفانه کنیم و این فرصت را هم بدهیم که مردم جایی برای دادخواهی داشته باشند. این شبکه ها می تواند جایی برای دادخواهی باشد. همه اینها باید منضبط و قاعده مند باشد. اما اگر بگوییم شبکه هایی هستند غیرقابل کنترل که اگر جلویشان را بگیری یا محدودشان کنی سلب آزادی از مردم کرده ای، این اصلا سازگار با ارزش های بشری نیست. دنیا هم برنمی تابد. اگر بگوییم یک سایتی آزاد باشد هر کار بکند. یعنی بی حرمتی بکند، بداخلاقی کند، با آبروی افراد بازی کند، ابتذالات اخلاقی پخش کند و اگر کسی گفت این کار بناید بشود بگوییم سلب آزادی است. ما در تئوری آزادی چند تئوری داشتیم. یکی تئوری توتالیتر یا تمامیت خواهی بود که مثلا روس قبل از اصلاحات به آن متصف بود. یک تئوری آزادی خواهانه بود که مبتنی بر لیبرالیزم بود که آن هم تاریخی دارد. یک تئوری به نام مسوولیت اجتماعی است که اتفاقا در آمریکا تئوری مسوولیت اجتماعی مطرح است و آن می گوید درست است که مطبوعات آزاد هستند اما مسوولیتی اجتماعی بر دوششان است و چون مسوولیت اجتماعی دارند و ممکن است این مسوولیت را ادا نکنند، نهادهای قانونی باید باشد که نظارت کند که اینها به این مسوولیت توجه می کنند یا نه. یعنی درست است که افراد یک حق فردی دارند اما یک وظیفه اجتماعی هم دارند. اینها بحث هایی نیست که ما بخواهیم تکرار کنیم در دنیا هم پذیرفته شده است. می گوید آزادی موانعی پیش رویش است که موانع غیرضرور را باید برداشت نه موانع ضروری را. موانع ضروری را باید حفظ کرد. حتی در خود شرط هیومی آزادی می گوید فرد تا جایی آزاد است که آزادی دیگران را نفی نکند. روی همین هم نقد است. می گویند این فرصتی برای نفر اول است و محدودیتی برای نفر دوم است. چون اینکه می گویید شرط آزادی یعنی فرد تا جایی آزاد است که به آزادی دیگری آسیبی وارد نکند، یعنی حصر آزادی برای نفر اول و سلب آزادی نفر دوم. مثلا فرد می خواهد کار اقتصادی کند، می گویند تا آنجا آزاد هستی که به آزادی نفر اول آسیب وارد نکنی. یعنی نفر اول توفیق بیشتری دارد. اینها بحث های پیچیده نظری است. زمانی که در دوران توسعه سیاسی حرف های هیجانی زده می شد، ما آن زمان آزادی مطبوعات را نوشتیم؛ موانعش را مشخص کردیم، یک پروژه برای خود ارشاد تعریف کردیم که چاپ هم شد می توانید به آن رجوع کنید. بحث های هیجانی را نباید مطرح کرد. ما قانون اساسی داریم که در چارچوب آن باید مسائل خودمان را پیش ببریم و ما قید داریم که نباید جناحی تعریف شود. وقتی سایتی بحث می کند که من به هیچ استلزامی تن نمی دهم نباید بحث سیاسی کنیم. این بحث ها باید در یک محیط آرامی حل شود. همینطور کلیشه ای نباید گفت ااین درست است یا غلط. این سلب آزادی می کند و دیگری نمی کند. من واقعا خدمت شما بگویم عده ای در این کشور عادت کردند نون بخورند. سیره عملی و نظری و گذشته شان نشان دهنده نگرش محدودکننده آزادی آنها دارد، اما شعار آزادی می دهند. اگر کارنامه گذشته شان را بیرون بکشید، می بینید خیلی از این بگیر و ببندها برای اینها بوده اما فراموشی تاریخی سراغ ما می آید. ما حافظه خوبی نداریم. یک باره کسی که تا دیروز سلب کننده آزادی بوده علمدار آزادی می شود. بارها این برای کشور ما اتفاق افتاده. تا دیروز طرف عادت کرده بوده نبیند و نشنود، دیگران نبینند و نشنوند، بعد یک باره فضا عوض می شود، علمدار آزادی می شود. دوباره در یک شرایط دیگری خود واقعی اش را نشان می دهد. می گوید قوه مجریه باید بتواند قوه مقننه را منحل کند. تحت هیچ شرایطی نباید قوه مجریه بتواند قوه مقننه را منحل کند. ما در قانون اساسی نداریم که حتی رهبری بتواند قوه مقننه را منحل کند. اینها ته نشین شده های اقتدارگرایی است که دفعتا بیرون می زند ولی تا دیروز علم آزادی را بلند کرده بود. اما پریروزشان یک چیز دیگر نشان می دهد. من کلا نگران این هستم که برخوردها هیجانی نباید باشد. اینها بحث های مبنایی و حقوقی دارد. بحث های شهروندی دارد. باید نشست و در یک فضای آرام حقوق شهروندی را مطرح کرد، قیدها و محدودیت ها را دید، همینطوری نمی شود هیجانی برخورد کرد.
شما از اتحاد و انسجام گفتید. در شرایطی که احزاب مخالف دولت مدام “دیدید گفتیم” راه انداختند چطور می تواند شکل بگیرد؟
این اشتباه است. ما در یک شرایطی هستیم که به شدت به وحدت نیازداریم. اینکه دیدید گفتیم اصلا متناسب با شرایط خاص ما نیست. گفتم شرایط بحرانی اقتضائات خاص خودش را دارد. از یک طرف فرصت سازی برای تحقق اقتصاد مقاومتی و توسعه درون زاست، از یک طرف بهترین فرصت است برای وحدت. در وحدت که نباید این حرف ها را مطرح کرد. ما تا آخرین لحظه حتی اگر باوری به این برجام نداشتیم، نباید پشت مذاکره کنندگانمان را خالی کنیم. تا آخرین لحظه باید از اینها دفاع کنیم. این سیره امام بود که اختلافات داخلی را می گرفت و چماق می کرد می زد بر سر آمریکا. ما باید اینطور پیش برویم. نباید به تشتت داخلی دامن زده شود. فرصت انتقام گیری و قشون کشی نیست. در شرایطی که ما به وحدت نیاز داریم و همه چیز مهیای وحدت است، اینگونه مواضع نه تنها ما را به وحدت نمی کشاند بلکه مانع اصلی وحدت و همبستگی و اقدامات بزرگ است. وقتی بحث وحدت مطرح می شود یعنی تفاوت ها تحت الشعاع قرار بگیرد نه اینکه از بین برود. وحدت در عین کثرت است. در یک زمانی ما به تفاوت نیاز داریم، یک زمانی به وحدت. قرار نیست استحاله یکی در دیگری قرار بگیرد. ولی امروز ضرورت و نیاز ما به وحدت دوچندان است. یعنی این چیزی که ساختارا به سمتش می رویم توسط گروههای سیاسی باید از روی اختیار و اراده و آگاهی صورت بگیرد. یعنی وجه ساختاری همراه باشد با یک وجه ارادی. من توجیهی برای این قضیه ندارم و موجه نمی دانم که عده ای بیایند و در این شرایط سخت که فشار بر دولت زیاد است، فشار ساختاری که ان شالله از آن خارج شود و فرصتی هم درست کند که همه مشارکت داشته باشند، دست نیازی به سوی همه باید دراز شود، یک عده بخواهند انتقام بگیرند. این از نظر موردی و حادثه ای و شرایطی که در آن قرار گرفتیم هیچ توجیهی ندارد و از نظر من فاقد هر گونه اعتبار و نفوذ و منزلت اجتماعی است.
با توجه به اینکه شما زمانی نماینده مجلس بودید، این حرکتی که پرچم را در مجلس آتش زدند چقدر می تواند خلاف حرکت دیپلماسی ما باشد؟
چون مدتی است اخبار موردی را دنبال نمی کنم و در جریانش نیستم. من فقط یک نکته بگویم، حتی اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، ما که آنجا می گوییم توجه داشته باشیم که گروهها بحث انتقام جویی نداشته باشند اینطور هم نباشد که اگر حرکتی ضد رقیب انجام شده، ما این را مستمسکی کنیم و از آن طرف انتقام بگیریم. ما اینها را دعوت می کنیم که موضع مبتنی بر انتقام نگیرید، دیدید گفتیم نداشته باشید. سیره امام این است که اختلافات را می گیرد چماق می کند به سر آمریکا می زند. حالا یک چماقی اینجا زده شده، حتی اگر منطقا هم اشکالی داشته باشد این اشکال را نباید بزرگ کرد.

منتشر شده در پول

ورود بانک‌های مرکزی اروپا به تسویه پول نفت ایران

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از جهان نيوز، برخی منابع خارجی عنوان می‌کنند در صورت اجرایی شدن تحریم های جدید آمریکا، چیزی حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار بشکه از بازار ایران در اروپا از دست خواهد رفت و بعد از این اتفاق، شرق آسیا هم از این موضوع تبعیت کرده و طی دو سال، صادرات نفت ایران به حدود یک میلیون بشکه خواهد رسید. 
  گرچه این تحریم ها ممکن است بازاریابی نفت ایران را با چالش هایی مواجه کند؛ اما باید خاطرنشان کرد که حجم این تحریم ها، خطرناک تر از تحریم های سال ۹۰ نیست؛ چراکه در آن زمان اجماع جهانی در رابطه با تحریم نفتی ایران وجود داشت، اما اکنون اروپا هم به جمع مدافعان حفظ برجام پیوسته است و همین موضوع، کار را اندکی سهل‌تر می‌کند.

در این میان اظهارنظرهای متفاوتی در رابطه با تحریم‌های جدید آمریکا شنیده می‌شود. برخی بر این باورند که تحریم های جدیدآمریکا به مانندتحریم های گذشته تاثیرگذار نخواهد بود؛ اما با این وجود وزارت نفت باید با بهره‌گیری از تجربیات گذشته، به صورت چراغ خاموش به حرکت خود ادامه دهد.
هدایت الله خادمی، نایب رئیس کمیسیون انرژی مجلس با اشاره به اینکه در تحریم های سال ۹۰ به بعد، بزرگترین ضربه در حوزه تجارت نفت، تحریم بانک مرکزی بود، گفت: تا آن زمان، هیچ گاه بانک مرکزی ایران تحریم نشده بود؛ ولی آمریکا با پایش دقیق اقتصاد ایران، بانک مرکزی را در لیست تحریم قرار داد تا عملا، اقتصاد کشور را تضعیف کند.

مبادلات بانکی، پاشنه آشیل فروش نفت؟
وی ادامه داد: اصولا در فروش نفت، چند بخش مهم وجود دارد. یکی قراردادها، دیگری بیمه، بخش دیگر حمل و نقل و از همه مهمتر بخش مبادلات بانکی است. در سه بخش نخست، امکان دور زدن تحریم ها با روش هایی خاص وجود داشت؛ ولی وقتی سیستم بانکی روی ایران بسته شد، همه چیز به اغماء رفت.

خادمی با اشاره به تعطیل شدن بانک مرکزی در آن روزها، گفت: با تحریم بانک مرکزی، عملا پول فروش نفت ایران بلوکه شد؛ زیرا بر اساس روابط مالی شرکت ملی نفت و بانک مرکزی، همه عواید فروش نفت به حساب های بانک مرکزی در بانک های جهان واریز می شد که با این تحریم، پول نفت بلوکه گردید که البته پس از برجام به صورت مرحله ای آزاد شد.

وی تصریح کرد: در آن مقطع به بعد، همه وظایف بانک مرکزی به شرکت ملی نفت ایران واگذار شد؛ به طوری که این شرکت مجبور بود برای واردات کالاهای اساسی و دارو وارد عمل شود؛ در حالی که چنین وظیفه ای نداشت؛ البته در تحریم های فعلی خبری از تحریم بانک مرکزی ایران نیست و رئیس کل بانک مرکزی تحریم شده است.

این عضو خانه ملت در پاسخ به این پرسش که بهترین راهکار برای عدم کاهش صادرات نفت چیست، گفت: کاهش صادرات نفت یک بحث است و عدم واریز درآمدهای نفتی به حساب ایران یک بحث دیگر. در بخش نخست باید با در نظر گرفتن امتیازاتی خاص که در این مواقع مرسوم هستند، بازار خود را حفظ کنیم و در مرحله بعد، به سمت پیمان های ارزی با برخی مشتریان روی بیاوریم. مثلا چینی ها به تازگی نفت را با یوآن معامله می‌کنند که مورد استقبال شرکت های نفتی جهان هم قرار گرفته است و ما نیز می توانیم از این روش برای فروش به چین استفاده کنیم؛ هرچند که برای تبدیل یوآن به یورو، ممکن است ناچار شویم هزینه ای پرداخت کنیم.

مدیرعامل اسبق شرکت حفاری شمال، جنگ امروز آمریکا را با ایران جنگ اقتصادی دانست و افزود: دشمنان کشور قصد دارند با ایجاد اخلال اقتصادی و نفتی در ایران، کشور را دچار هرج و مرج کنند و در این میان، مسئولان کشور و دولت باید با هوشمندی دقیقی برنامه های آمریکا را خنثی کنند.

تضمین به روش چشم آبی ها/وقتی اروپایی ها آستین بالا بزنند
در همین باره، افشین خدابنده، کارشناس حوزه بین الملل با اشاره به زمزمه های ورود بانک های مرکزی اروپا به موضوع تسویه حساب نفتی با ایران گفت: این یک گام مهم است که اروپایی ها برای تضمین برجام، می خواهند بانک های مرکزی خود را وارد عمل کنند تا جایگزین بانک های خصوصی شوند؛ چراکه چه بانک های بزرگ و چه بانک های کوچک خصوصی اروپایی نمی توانند چنین ریسکی را بپذیرند و چنانچه اروپایی ها به وعده های خود عمل کنند، مشکلی حادی در این باره وجود نخواهد داشت.

وی با بیان اینکه در طرح تحریمی آمریکا، امکان دور زدن آنها وجود دارد گفت: مهمترین بخش از این تحریم ها، دسترسی ایران به شبکه مبادلات بانکی است و از آنجایی که ایران رسما اعلام کرده است نفت خود را با ارز یورو می فروشد، بانک های اروپایی دیگر مشکلی برای تسویه حساب با بانک مرکزی ایران نخواهند داشت؛ هرچند که باید از جزئیات این پیشنهاد و تکنیک های تسویه حساب، اطلاعات بیشتری کسب شود.

وی تاکید کرد: مشکل اصلی ایران در تحریم های نفتی زمانی حاد می شد که کشور به شبکه سوئیفت یورویی اروپا در بروکسل دسترسی نداشت؛ ولی امروز با چنین پدیده ای روبرو نیستیم؛ گرچه برای بانک های اروپایی خصوصی برای تبدیل یورو به دلار در اتاق پایاپای مبادلات دلار مشکل ایجاد خواهد شد؛ ولی در صورت حضور بانک های مرکزی کشورهای اروپایی خریدار نفت ایران در تسویه حساب مالی با ایران، این ریسک تا حدود زیادی برطرف خواهد شد.

منبع:مهر

کمک غیر مستقیم اروپا و آمریکا به درآمدزایی داعش در افغانستان

کمک غیر مستقیم اروپا و آمریکا به درآمدزایی داعش در افغانستانبه گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از خبرنگار حوزه افغانستان باشگاه خبرنگاران جوان، کمپین گلوبال ویتنس با انتشار گزارشی اعلام کرده است که گروه تروریستی داعش  در افغانستان در حالی سالانه صدها هزار دالر از استخراج معادن افغانستان درآمد زایی می کنند که آمریکا و اروپا مشتری اصلی مواد قاچاق آنها هستند.

بر اساس این گزارش، سالانه حجم وسیعی از سنگ های قیمتی و همچنین «تالک» که توسط داعش افغانستان از منابع طبیعی این کشور استخراج می شوند، ابتدا به پاکستان و از آنجا به اروپا و آمریکا ارسال می گردند.

گفته می شود که پاکستان بیش از یک سوم واردات آمریکا از تالک را به خود اختصاص داده است.

بر این اساس، اروپا و آمریکا به صورت غیر مستقیم قسمتی از منابع مالی گروه تروریستی داعش در افغانستان را تامین می کند و به افزایش درآمد گروه‌های افراطی در این کشور کمک می نماید.

در حال حاضر داعش در حال جنگ برای به دست آوردن کنترل معادن در ننگرهار است. ننگرهار در مرز با پاکستان قرار داشته و دارای ذخایر عظیم تالک و دیگر موادمعدنی مانند سنگ مرمر و کرومیت بوده و در مسیر قاچاق موادمخدر قرار دارد.

نقشه راه رهبری در قبال برجام

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، اظهارات رهبری در جمع مسئولان و سران قوا عنوان نخست و مشترک روزنامه های چاپ امروز پنجشنبه 3 خرداد 1397 قرار گرفت. روزنامه ها به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر، رسیدگی به وضعیت شهر را خواستار شدند و از درس های کلاس خرمشهر سخن گفتند. وضعیت بازار مسکن در نیمه بهار نیز سومین محور مورد توجه روزنامه ها بود.

** فصل الخطاب رهبری در رفتار با آمریکا، برجام و اروپا
حضرت آیت ‌الله خامنه ‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر در دیدار سران قوا و جمعی از مسوولان و کارگزاران نظام، «رفتار صحیح در قبال امریکا، برجام و اروپا» و نیز «لوازم و ضرورت ‌های حرکت راهگشای اقتصادی در داخل کشور» را تبیین کردند. بیانات ایشان در تیتر نخست روزنامه ها جای گرفت.
روزنامه «اعتماد» ضمن اشاره به بیانات رهبری در گزارش نخست خود، یادداشتی با عنوان «فصل الخطاب» منتشر کرد که در آن می خوانیم: ولی فقیه در نظام جمهوری اســلامی فصل الخطاب است و معنای این فصل‌الخطاب بودن این است که در هنگامه بحران‌ها و اختلاف نظر‌ها ورود می‌کنند و نظر نهایی را برای خاتمه بخشیدن به اختلاف دیدگاه‌ها و روش‌ها می‌دهند. وقتی همه مسوولان، مدیران و روسای قوا بر سر مسائل جاری کشور و اتفاقات واحد نظراتی مخالف یا متضاد دارند و این اختلاف نظرها تشدید یا به حد بحرانی برسد ورود مقام معظم رهبری، فیصله‌بخش این تفاوت رویکردها و اختلافات خواهد بود.
اعتماد افزود: نقش و مسوولیت رهبری نظام در بالانس کردن مسائل کشور همواره مهم است. تسلط و اشراف ایشان به واقعیت‌های کشور، مطالبات مردم، توانمندی‌های نهادهای قدرت، ضعف‌ها و قوت‌های مسوولان و… باعث شده تا رهبری در مقام دیده‌بانی نظام، جامع‌ترین و دقیق‌ترین تحلیل‌ها را درباره فرصت‌ها و تهدیدهای کشور داشته باشند. از همین رو بر همه مسوولان کشور واجب است تا راهبردهای اعلام شده از سوی رهبری را در صدر سیاست‌های کاری خود قرار دهند و برای پیشبرد امور تلاش خود را جهت جلب رضایت رهبری که همانا تامین نیازها و مطالبات ملت است، انجام دهند.
رهبر معظم انقلاب همچنین در بیانات دیروز خود به شروط ادامه برجام با اروپا اشاره فرمودند. روزنامه ایران ضمن برجسته سازی این اظهارات رهبری گزارش داد: رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر دیروز در دیدار سران قوا و جمعی از مسئولان و کارگزاران نظام، با اشاره به دشمنی مبنایی، عمیق و مستمر امریکا با اصل نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران تأکید کردند: شکست امریکا در ماجرای اخیر در صورت ادای وظایف مسئولان، قطعی و بدون تردید خواهد بود.
«در شکست دشمن شک نداریم» عنوان برگزیده روزنامه «ابتکار» از میان سخنان رهبری بود. رهبری در این بخش از اظهارات خود فرمودند: از اول انقلاب تا امروز، آمریکا انواع دشمنی‌ها را برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی انجام داده است و انواع کارهای سیاسی،‌ اقتصادی، نظامی و تبلیغاتی را علیه جمهوری اسلامی سازماندهی کرده است.همه‌ این کارها هم هدفش «براندازی» بود و این کلمه که تکرار می‌شود، چیز جدیدی نیست. همه‌ این توطئه‌ها هم شکست خورده؛ شما جمهوری اسلامی را مقایسه کنید که بعد از 40 سال با توانایی‌های گوناگون دارد حرکت می‌کند و پیش می‌رود و همه‌ این‌ها شکست خورده؛ مثل گربه‌ معروف داستان تام و جری و باز هم شکست خواهد خورد. ما در شکست دشمن شک نداریم و هرکس که با معارف اسلامی آشنا باشد این را می‌داند.
«با اروپا دعوا نداریم/ بی اعتمادیم» تیتر روزنامه «کیهان» در گزارش از دیدار کارگران با رهبر انقلاب بود. ایشان در برشمردن تجربه‌ های ایران عنوان کردند: تجربه پنجم تجربه‌ همراهی اروپا با آمریکا در مسائل مهم است. ما بنای دعوا با اروپا نداریم اما این سه کشور نشان داده‌اند در حساس‌ترین موارد با آمریکا همراهند. حرکت زشت فرانسه در نقش پلیس بد مذاکرات هسته‌ای و کارشکنی انگلیسی‌ها در تهیه‌ کیک زرد از این موارد بود.

** خرمشهر آزاد شد
سی و شش سال پیش در چنین روزی سوم خرداد 1361، خرمشهر،پس از 34 روز نبرد بی‌امان آزاد شد و سرانجام محمد جهان آرا و یارانش توانستند این شهر را از تسخیر نیروهای بعثی خارج کنند. در سالروز آزادسازی خرمشهر برخی یادداشت و گزارش مطبوعات به این موضوع اختصاص یافت.
روزنامه «قانون» زیر عنوان «در سوم خردادی دیگر شهر خرم نیست!» ضمن اشاره به مراسم بزرگداشت این روز، نوشت: ای کاش اندکی نیز درباره وضعیت نامناسب مردم جنوب کشور که سال‌ها در برابر دشمن ایستادگی کردند و امروز با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند سخن گفته شود. این مراسم‌ها و اقدامات مشابه این چنینی که در کشور برگزار می‌شود، می ‌تواند یادآور دوران دفاع و رشادت‌‌های مردم ایران باشد ولی زندگی مردم این خطه نیز باید مورد توجه مسئولان قرارگیرد. معضلات معیشتی که مردم خرمشهر دارند اگر بیشتر از دوران جنگ آن ‌ها را آزار ندهد کمتر نیز نیست. مسئولان کشور باید در کنار این یادبودها، طرح‌ ها و برنامه‌ هایی برای بهبود وضعیت این بخش داشته باشند. البته برخی مسئولان نیز به وضعیت موجود انتقاد دارند.
«آزادسازی خرمشهر و رویای صدام و ترامپ» عنوان سرمقاله «خراسان» بود که در آن می خوانیم: «وجود پنج ایران کوچک، از وجود یک ایران واحد بهتر خواهد بود…ما از شورش ملت های ایران پشتیبانی و همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم کرد.» این بخشی از سخنان طارق عزیز معاون نخست وزیر صدام در آغاز هشتمین ماه تجاوز ارتش بعث عراق به کشورمان بود.
خراسان افزود: این ها از جمله اسناد کاملا روشن و غیرقابل انکاری است که به خوبی نشان می دهد صدامیان البته با چراغ سبز حامیان غربی، شرقی و عربی خود برای تحقق کدامین اهداف و تعبیر چه رویاهایی حمله به کشورمان را در 31 شهریور 1359 یعنی حدود 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در آن شرایط بسیار خاص و حساس و شکننده سیاسی، نظامی و اقتصادی آغاز کردند که اشغال خرمشهر و برنامه برای جدا کردن خوزستان از دامان مام میهن، مقدمه ای البته بسیار مهم و استراتژیک برای تحقق بقیه خواب ها و رویاهایشان بود. به همین دلیل است که سوم خرداد یعنی سالروز بازپس گیری خرمشهر از ارتش بعث عراق برای ایرانیان تنها یک روز بزرگ و یک مناسبت دوست داشتنی و افتخارانگیز نیست.
«سیاست روز» نیز به درسی از کلاس درس خرمشهر اشاره کرد. در این یادداشت آمده است: روزی که بخشی از خاک وطن به آغوش میهن بازگشت هر چند که بزرگ مردانی چون شهید جهان آرا در جشن پیروزی نبودند اما حماسه آنها تا همیشه جاودان شد و نامشان در قلب و جان ملت ماندگار. امروز ملت ایران و نظام اسلامی در حالی یاد آزادی خرمشهر را گرامی می‌دارند که بررسی تحولات داخلی و بیرونی کشور نشانگر یک اصل مهم است و آن اینکه دشمنی دشمن از میان نرفته و همچنان خصومت با ایران و ایرانی ادامه دارد و چنانکه از کلامشان بر می‌آید تا زمان تسلیم سازی و سلطه بر کشور این روند را ادامه خواهند داد.
به نوشته سیاست روز، آزادی خرمشهر در حالی رقم خورد که از یک سو نظام به مردم اعتماد کامل داشته و امور را به آنها سپرد که نتیجه آن حضور گسترده مردم به ویژه جوانان در دفاع از میهن بوده است از سوی دیگر مسئولان خود را نه برتر از مردم که از جنس مردم دانسته و در کنار آن برای آزادی میهن تلاش کردند. مسئولانی که نشانه‌ای از رانت و رانتخواری در آنان و نزدیکانشان نبود، صداقت در گفتار و عمل داشته و مردم آنها را دقیقا از جنس خود می‌دانستند.

** مسکن در سربالایی صعود و رکود
بازار خرید مسکن در تهران، در دومین ماه از بهار امسال با تشنج قیمت‌ ها مواجه شد. برخی از روزنامه های امروز به بررسی وضعیت مسکن در دو ماه گذشته پرداختند.
روزنامه «دنیای اقتصاد» به «مانیتور قیمت مسکن در نیمه بهار» پرداخت و عنوان کرد: کارنامه معاملات مسکن در میانه بهار، از افزایش قیمت‌ها تحت‌تاثیر سه عامل خبر می‌دهد. اطلاعات آماری دفتر اقتصاد مسکن از آنچه در اردیبهشت امسال در معاملات املاک شهر تهران رقم خورد، حاکی است: میانگین قیمت هر مترمربع آپارتمان با رشد 15 درصدی حجم معاملات خرید نسبت به اردیبهشت 96، به مرز 6 میلیون تومان رسید. معاملات در مناطق 22گانه، دو رفتار متفاوت دارد؛ به‌طوری‌که در مناطق پیشتاز- دو منطقه‌ دارای سابقه بیشترین فروش- حجم خرید به‌خاطر پرش قیمت،‌ افت کرده اما در نیمه جنوبی شهر رشد چشمگیر داشته است.
به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از این روزنامه، کارنامه بازار در ماه دوم از بهار حاکی است میانگین قیمت آپارتمان‌‌ها در پایتخت، بعد از سه پرش پی در پی در اواخر سال گذشته و سپس توقف در مسیررشد ماهانه در فروردین امسال، ماه گذشته دچار «تشنج» شد به‌طوری‌که «تورم ماهانه مسکن» در اردیبهشت 97 با ثبت نرخ 7 درصد، بالاترین نرخ تورم از انتهای اردیبهشت 92 تاکنون به حساب می‌آید. اردیبهشت 92 در تقویم معاملات مسکن شهر تهران، «نقطه اوج رونق خرید و فروش» و مقطع «حباب حداکثری قیمت آپارتمان» محسوب می‌شود به‌طوری‌که در آن زمان، متوسط قیمت مسکن با 10 درصد افزایش ماهانه و 71 درصد جهش نقطه‌ای، به متر مربعی 4 میلیون تومان رسید.
در گزارش «فرصت امروز» می خوانیم: این روزهای وضعیت بازار مسکن نسبت به دوماه گذشته بسیار متلاطم و پرنوسان بوده است، به طوری که نگرانی خریداران مسکن در این بازه زمانی دو چندان شده است. این در حالی است که با افزایش قیمت ارز و بازگشت تحریم ها از سوی آمریکا بسیاری از مالکان دندان طمع خود را گرد کرده و قیمت واحد مسکونی خود را 40 تا 50 درصد افزایش داده اند. با این تفاسیر بسیاری از مسئولان از آرامش بازار مسکن خبر می دهند و معتقدند که طی ماه های گذشته افزایش قیمت چندانی در این بازار وجود نداشته است.
افزایش قیمت خانه های نقلی نیز گزارش «ستاره صبح» بود که وضعیت بازار مسکن این گونه بررسی شد: نابسامانی بازار مسکن اینبار خانه های نقلی را تحت تاثیر قرارد‌‌اد‌‌ه به طوریکه د‌‌ر برخی مواقع برابر با ارقام برخی خانه های لوکس نیز معامله می شود‌‌. کارشناسان معتقد‌‌ند‌‌ افزایش بی ضابطه د‌‌ر بازار مستغلات موجب شد‌‌ه تا فشار مضاعفی به اقشار ضعیف جامعه وارد‌‌ شود‌‌. معلوم نیست چرا وقتی قیمت ارز بالا و پایین می شود‌‌ قیمت مستغلات تحت تاثیر قرار می گیرد‌‌. بررسی ها نشان می د‌‌هد‌‌ واحد‌‌های مسکونی با متراژ پایین بیشترین تقاضا برای خرید‌‌ و فروش را به خود‌‌ اختصاص د‌‌اد‌‌ه اند‌‌. این واحد‌‌های مسکونی پرتقاضا د‌‌ر رد‌‌ه قیمتی 120 تا 300 میلیون تومان را د‌‌ر شهر تهران به خود‌‌ اختصاص د‌‌اد‌‌ه اند‌‌. البته مشابه این رفتار د‌‌ر بسیاری از شهرهای کشور نیز گزارش شد‌‌ه است.

پژوهشم**9283**1601**

ما و سناریوی ترامپ

روزنامه اعتماد در یادداشتی به قلم مجتبی حسینی نوشت: او در مقام یک تاجر کاربلد نبض جامعه امریکا را گرفت، ادای دلقک‌ها و احمق‌ها را درآورد و از همان روز اول تصویری از او منعکس و منتشر شد که شبیه بازتاب تصویر آینه کوژ یا محدب، غیر‌واقعی و مجازی بود. اما واقعیت این بود که زیر پوست این رفتار یک سناریوی پیچیده و تودرتو جریان داشت.

ترامپ می‌دانست که شعارهای پوپولیستی، نژادپرستانه و برتری‌جویانه‌اش خریدار دارد. وعده‌هایی هم داده بود. از جمله خروج از برخی پیمان‌های بین‌المللی مثل معاهده زیست‌محیطی پاریس و پیمان اقتصادی نفتا، لغو بیمه همگانی «اوباماکر»، کاهش مالیات شرکت‌های امریکایی، ساخت دیواری مرزی با مکزیک، افزایش بودجه امریکا، بالابردن شاخص کل سهام «داوجونز»، کاهش بیکاری به زیر 5 درصد، احیای طرح‌های استخراج منابع زغال‌سنگ، افزایش رشد اقتصادی امریکا، انتقال سفارتخانه امریکا در اسراییل از شهر تل‌آویو به شهر قدس، کاهش پرداخت امریکا به بودجه سازمان ملل، سختگیری برای ورود مهاجرین، حل تهدید کره شمالی و خروج از برجام.

یک سال از ریاست‌جمهوری ترامپ گذشته و او به همه این وعده‌ها عمل کرده و بی‌شک از منظر مردم امریکا او یک رییس‌جمهور خوش‌قول و خوش‌حساب است اما با توجه به واقعیت‌های نظام جهانی، تصمیمات و اقدامات او برای همه دنیا می‌تواند سودده یا هزینه‌ساز باشد. استراتژی ترامپ در سیاست خارجی بیشتر شبیه مدل تجارت او‌ است. فرار از هزینه‌های تریلیون دلاری سرسام‌آور برای دخالت درامور دنیا و تاکتیک انزوای خودخواسته با همین رویکرد تجارت‌مآبانه ترامپ در امریکا دنبال می‌شود.

امریکای ترامپ، امریکای بالابردن درآمدهاست. مگر مواضع ضد اعراب او را یادمان رفته است؟ او پیش از اینکه پروژه ایران ستیزی‌اش را کلید بزند به اعراب حمله کرد و گفت که کشورهای عربی در دامن ما (امریکا) که غول هستیم سوار شده‌اند و اگر ما آنها را از دامن‌مان بیرون بیندازیم، می‌میرند.

بنابراین اعراب باید برای حیات و بقای‌شان بیشتر پول بپردازند. این پول بیشتر همان صورت حساب 7 تریلیون دلاری است که امریکا برای آینده‌اش به آن نیاز دارد. اعراب که معلوم است برای ادامه حیات 7 تریلیون دلار که هیچ، 17 تریلیون دلار هم می‌دهند تا جای‌شان در دامن غول جهان امن باشد. البته که غول سواری بی‌هزینه نیست.

حکام عرب وابسته به امریکا، پول می‌دهند و همه تحقیرهای امریکایی را هم به جان می‌خرند؛ اما حکایت ما با اعراب متفاوت است. ما نه مثل دولت‌های عرب وابسته، 7 تریلیون دلار پول داریم که صورت‌حساب امریکایی‌ها را پرداخت کنیم و نه مثل کره‌شمالی هستیم که در تنگناها، دیگ ایدئولوژی‌مان ته بکشد.

پس باید برای حفظ هویت تاریخی، دفاع از عقیده و استقلال، عبور از بحران‌های موجود و دردسرهای محتمل و حفظ زندگی مردم راه چاره پیدا کنیم که فقه و اجتهاد حکومتی چیزی نیست جز تغییر استراتژی‌ها برای جلوگیری و کاستن هزینه‌های زندگی برای مردم.

به همین جهت با توجه به آنکه امریکا در ماجرای برجام تعارف را با اروپایی‌ها کنار گذاشته و تلاش دارد تا انضباط خاورمیانه را با متر و معیار خودش بسازد لازم است تا هرچه سریع‌تر شرایط فعلی و تهدیدات آتی از سوی مسوولان کشور مورد ارزیابی قرار بگیرد. ما تا وقتی آگاهی دقیقی از بضاعت ملی نداشته باشیم اتخاذ هر راهبردی در قبال شرایط جدید می‌تواند امنیت ملی و حاکمیت ملی را با مخاطرات جدی مواجه کند.

بر همین اساس سوژه اصلی ارکان قدرت و اصحاب سیاست در حال حاضر، پیدا کردن راه‌حلی برای مواجهه با امریکای ترامپ است نه مسائل حاشیه‌ای و قلابی و نامتجانس با نیاز مردم. اگر در دفاع مقدس این مردم بودند که با شهادت و ایثار و جانبازی، امنیت ملی ایران را حراست کردند امروز نوبت به مسوولان کشور است تا با بینشی منطبق با واقعیات کشور برای خواسته مردم که همانا تامین نیازهای زندگی‌شان است تدبیر کنند.

باید بدانیم که امریکایی‌ها با حمایت جعلی و بدلی از مردم ایران به دنبال ایجاد شکاف حاکمیت- ملت هستند تا در کنار این افتراق با پمپاژ تبلیغات منفی و تشدید فشارهای اقتصادی، امید مردم را به تحول آتی کشور به ناامیدی تبدیل کنند. درنتیجه گیر کار امروز را نمی‌شود برطرف کرد مگر آنکه کادر نظام به تصمیم واحد برسند و هزینه-فایده‌های این تصمیم- هرچه که باشد- برای تمامی سطوح همگانی اعم از خواص و نخبگان، توده‌های اجتماعی و مردم کوچه و بازار اطلاع‌رسانی شود.

*منبع: روزنامه اعتماد؛ 1397،3،3
**گروه اطلاع رسانی**2059**

منتشر شده در پول

سوراخ کردن گوش در مترو بدون درد و خونریزی!

به گزارش راههای قانونی کسب درآمد از اینترنت به نقل از جهان نيوز به نقل از فرهیختگان، دختر جوان بلند قدی که یک شلوار 6 جیب به پا دارد وارد مترو می‌شود و می‌گوید: «گوش سوراخ می‌کنم بدون درد و خونریزی فقط با پرداخت دو هزار تومان، گوش اولین داوطلب را رایگان سوراخ می‌کنم.»هر روز باید مسافتی را با مترو از خانه تا روزنامه بیایم، گاهی اوقات در مترو کتاب می‌خوانم و گاهی برای فرار از سروصداهای اضافی درون مترو با هندزفری موزیک گوش می‌دهم ولی برخی وقت‌ها از روی کنجکاوی به صداهای مترو که اغلب صداهای زیر و بم دستفروشان مترو است هم گوش می‌دهم. هرکسی برای وسیله‌ای داد می‌زند و سعی دارد با بازی کلمات اعتماد مسافران را جلب کند و جنس خود را بفروشد.

افرادی هم هستند که چیزی برای فروش ندارند و با شیوه‌های نوین گدایی سعی دارند احساسات مسافران را جریحه‌دار و مبلغی از آنها دریافت کنند. یکی از آنان می‌گوید: «چیزی برای فروش ندارم جز آبرویم، که آن را هم دارم می‌فروشم! شوهرم فوت کرده و دو بچه بیمار دارم. خودم هم بیمار هستم. کف دست‌هایم را ببینید که چقدر ترک دارد و زخم است! اگر می‌توانستم به خانه مردم می‌رفتم و اینجور آبروی خودم را در مترو به حراج نمی‌گذاشتم. هرکسی هرچی در توانش هست به من و دو بچه مریضم کمک کند.» این کلمات را با بغض می‌گوید و هر از چندگاهی بینی خود را با لبه آستینش پاک می‌کند و دستش را در جیب می‌برد و کاغذهای پاره‌ای را نشان می‌دهد و می‌گوید: «اینها برگه‌های تایید فرزندانم است که بیمارند، ببینید من دروغ نمی‌گم.» برخی از خانم‌ها هم که گویی منتظر تلنگری هستند به سختی جلوی اشک‌شان را می‌گیرند و هرکدام مبلغی را به آن خانم می‌دهند.
 
قبلا در همین رسانه از دستفروشان مترو و چگونگی کسب‌وکارشان گفته‌ام ولی چند روزی است با موردی از دستفروشی در مترو مواجه شده‌ام که نمی‌توانم چشم روی آن ببندم، چراکه مربوط به بهداشت و سلامتی مسافران است و اگر این مدل کسب‌وکار در متروها افزایش پیدا کند می‌تواند بیماری‌های واگیردار را رواج دهد و فاجعه‌ای غیرقابل انکار پدید آورد!

دختر جوانی که قد بلندی دارد و پوستش هم سبزه است به واگن مترو وارد می‌شود و صبر می‌کند بقیه دستفروشان مترو ساکت شوند و بعد شروع به صحبت کند.

چوب لباسی که به آن پارچه‌ای مخمل و مشکی وصل است به میله‌های مترو که جای گرفتن دست است وصل می‌کند، کوله پشتی مشکی‌اش را روی زمین بین دو پای خود می‌گذارد و گوشی موبایلش را درون یکی از جیب‌های شلوار 6 جیبش قرار می‌دهد و ماسک سفیدی را که جلوی دهانش زده است برمی‌دارد و  سرفه می‌کند و می‌گوید: «سلام امروز برایتان یک کار ویژه و جالب دارم، خانم‌ها به حرف‌هایم گوش دهید.

گوش کردن به حرف که دیگر پولی نیست. من «سارا» هستم؛ همان سارایی که همه در مترو ازش تعریف می‌کنند. گوشواره و دستبند و آویز ساعت می‌خواهید روی پارچه رو نگاه کنید؛ ردیف بالا 15 تومان و ردیف پایین 10 تومان، اما… اما کار ویژه در دستانم است، روی بینی‌ام هم هست، روی گوش‌هایم هم.» دست و صورت و گوش‌هایش را به افرادی که مات و مبهوت به آن نگاه می‌کنند نشان می‌دهد. گوشی موبایلش زنگ می‌خورد و رد تماس می‌دهد و می‌خندد و می‌گوید: «ببخشید یکی از مشتری‌ها بود. داشتم می‌گفتم، این بار برایتان «پرسینگ» آوردم مــدل‌هــای مختلف همه و همه دو تومان، دستگاهش هم دارم، هم گوش‌تان را سوراخ می‌کنم و هم لاله گوش و هم هرجای بدن‌تان که بخواهید پرسینگ کنید. هرکسی داوطلب شود رایگان گوشش را سوراخ می‌کنم تا بقیه ببینند. بین خانم گل‌ها کسی داوطلب است تا برایش پرسینگ بزنم؟ نه درد دارد و نه خونریزی، خیالتان راحت.» و دو دختر 14 یا 15 ساله با خنده به جلو می‌روند و داوطلب می‌شوند!

با خود فکر می‌کنم که این دستگاه برای چند نفر استفاده شده است؟ آیا نفر قبلی بیماری نداشته است که الان به نفر بعد انتقال دهد! چرا به این دختر اعتماد می‌کنند و خود و سلامتی‌شان را به او می‌سپارند؟! در همین افکار بودم که دختر دستفروش دوباره فریاد زد: «ببینید، خانم‌ها ببینید لاله گوش این دخترمان و لب آن یکی دخترمان را سوراخ کردم، درد داشت؟» و آن دو دختر هم با خنده می‌گویند نه دردی نداشت؛ انگار که یک آمپول کوچولو بزنی. خانمی که نوزاد دختری در بغل داشت، گفت: «دختر خانم بیا و گوش‌های دختر من را هم سوراخ کن، قرار است فردا برایش گوشواره بخریم ولی تو امروز گوش‌هاش رو سوراخ کن. انگار کارت خوبه.» و دختر هم که توانسته اعتماد مسافران را جذب کند به‌سرعت می‌رود سمت خانمی که نوزاد به بغل دارد و می‌نشیند کف مترو و با همان دستگاه مشغول سوراخ کردن گوش‌های نوزاد دختر می‌شود.

به کنار دو دختر جوانی که داوطلب شده بودند می‌روم و می‌گویم: «سوراخ کردن گوشتان واقعا درد نداشت؟» می‌گویند که نه اصلا، خیلی خوب بود. شما هم بروید. گفتم: «اگر عفونت کنه یا ایدز بگیرید چه؟» گفتند: «مگه فیلم هندیه؟ آدم از سوراخ کردن گوش هم ایدز می‌گیره؟ عفونت هم کردیم میریم داروخانه دارو می‌گیریم. ما که به این پول ندادیم به جاش پول دارو می‌دهیم» و بلند بلند می‌خندند و در ایستگاه بعد پیاده می‌شوند.
نتوانستم قانع شوم و تصمیم گرفتم به‌عنوان مشتری با دختر دستفروش صحبت کنم، به سمتش رفتم و گفتم: «خانم من هم می‌خواهم گوش‌هایم را سوراخ کنم.» گفت: «می‌توانی ایستگاه بعدی پیاده شوی؟» گفتم: «بله.» دستانش را روی زمین گذاشت و بلند شد و دو هزار تومان دستمزد سوراخ کردن گوش‌های نوزاد را گرفت و با من در ایستگاه بعدی پیاده شد.

گفت: «خب می‌خواهی پرسینگ کنی یا گوشت را سوراخ کنی؟» گفتم: «می‌خواهم گوشم را سوراخ کنم ولی می‌ترسم، میشه یه لحظه بشینی و کمی صحبت کنیم؟»
دستمالی از جیب مانتوی سیاه رنگش درآورد و عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت: «باشه. نترس، خودم هم خسته شدم بیا بشین تا برات بگم چه‌ جوری گوشت را سوراخ می‌کنم که ترست هم بریزه. اگر هم اینجا سختته آدرس خونه را برایت بنویسم بیام. شاید خواستی جایی از بدنت هم پرسینگ کنی و آنجا راحت‌تر باشی.» گفتم: «نه، همین‌جا خوب است برویم بنشینیم.» به کناری از ایستگاه رفتیم و چون صندلی‌ها پر بودند روی زمین نشستیم و گفتم: «می‌ترسم گوشم عفونت کند یا درد داشته باشد.» گفت: «من جوری گوشت را سوراخ می‌کنم که اصلا متوجه نمی‌شوی.

با نوک انگشتام قسمت پایین گوشت را می‌گیرم و فشار می‌دهم و کمی «سر» می‌شود و با همین دستگاه «تق» راحت گوشت سوراخ می‌شود.» گفتم: «خب این دستگاه را برای چند نفر استفاده کردی؟ نفر قبلی شاید مریض بوده!» گفت: «نفر قبلی که نوزاد بود، نوزاد که مریضی نداره.» گفتم: «اون دو دختر که داوطلب شدند چه؟» گفت: «نه بابا اونا برای چه مریض باشند؟ به دلت بد راه نده، ببینم گوشت را.» گفتم: «آخه دستات هم تمیز نیستند، نه دستکش داری و نه ضدعفونی کردی. الان هم که باهاش عرقت رو پاک کردی و قبلش هم که روی زمین گذاشتی تا بتوانی بلند شوی.»

گفت: «ای بابا! انگار گوش پرنسسه! بابا دوتا سوراخ کوچیک روی گوش که اینقدر داستان نداره. نترس دخترجون؛ البته یه سوال گوشت تمیز هست؟» گفتم: «یعنی چی؟» گفت: «منظورم اینه گوشت تمیز هست و آن را شسته‌ای یا کثیفه؟ آخه یک هفته پیش یک نفر که می‌خواست گوشش را سوراخ کند، گوشش خیلی کثیف بود. دو روز بعد هم خودش زنگ زد و گفت‌گوشم عفونت کرده و باید آنتی بیوتیک استفاده کنم. خب تقصیر من چیه؟ خودش گوشش کثیف بود.» گفتم: «شما خودت مظهر آلودگی هستی. یک لحظه احساس نمی‌کنی عفونت را تو به گوش دختر بیچاره وارد کرده‌ای؟»
با ناراحتی از جا بلند شد و گفت: «تو از اول هم مشتری نبودی و فقط وقت من رو گرفتی. گوش مفت برای شنیدن حرف‌هات ندارم. دلت سیره و از حال گرسنه خبر نداری.» و سوار متروی بعدی شد و رفت!

 چرا مردمبه دستفروشان اعتماد می‌کنند؟
اینکه چرا مردم به دستفروشان اعتماد می‌کنند و تن و بدن خود را به آنها می‌سپارند خود جای بررسی دارد ولی شاید عدم آگاهی‌سازی یا خلأ فرهنگی از جمله دلایل آن باشد.

سوراخ کردن گوش کاری فوق‌العاده  حساس  از نظر بهداشتی است که پزشکان در مطب‌ها انجام می‌دهند و چند روز بعد هم باید فردی که گوشش را سوراخ کرده است برای چکاپ بعدی به پزشک مراجعه کند. همین کار با بهداشتی صد برابر کمتر از مطب در متروها انجام می‌شود، آن هم برای اینکه آنها مبلغ کمتری می‌گیرند یا اینکه سر راه‌شان هستند  و مردم حاضرند چنین ریسکی را قبول کنند.

مسئولان مترو هم که هر از چند گاهی اعلام می‌کنند به فکر سامان دادن دستفروشان مترو هستند و مردم دیگر دستفروشان کمتری را داخل مترو خواهند دید! ولی آن روز کی فرا برسد خدا می‌داند.

قصد ندارم از دستفروشان مترو و چگونگی کسب‌وکارهای آنها بنویسم یا اینکه بخواهم حضور دستفروشان در مترو را رد یا تایید کنم. حتی نمی‌خواهم از حضور دستفروشان آقا در واگن‌های مخصوص بانوان انتقاد کنم. هدفم از نوشتن این متن تنها آگاه‌سازی عمومی است که اگر مسئولان به فکر نیستند و جلوی این رفتارهای پرخطر در مترو را نمی‌گیرند شما دل‌تان به حال خودتان بسوزد و خود را بازیچه دست این افراد قرار ندهید، سلامتی جبران‌ناپذیر است.

اجرا شده توسط: همیار وردپرس